مرثیه فرمانده.
Open in Telegram
درد فرمانده را به زانو در آورده؛ بشنو فریادهایش را. @Weaponmintbot https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-D9Jg5bpTmd
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
495
Subscribers
No data24 hours
-217 days
+12430 days
Posts Archive
Repost from ᅠ ᅠ雷洛ᅠ
فور کنید.
کسانی که اینجارو چک میکنن،تو فولدر شخصی خودم قرار بدم و ازتون حمایت کنم. حتما اینجا جوین باشین چک میشه! چنلها جدید ببینم جوین میشم و متقابل حمایت میکنم.
ㅤ𝖡𝖾 𝗃𝗈𝗂𝗇ㅤ
Repost from Mσƈԋι Ⴆσყ
+1
صحبتی کرد و قسم خورد به دو گوی تیرهی عشقی که با اصالت وجودش میپرستید و هرکس قصهی عشقش را نشنیده بود ، از نوع نگاه و قسم و صحبتش تا آخر داستان را همراهی میکرد عشقی را که درون جریان قلبش پایدار لمس میکرد همیشه جاودان میدانست ، قلبش انگار اقیانوسی بود که موج های عشق او را تکان میداد و اگر هر بار موج ها او را میانداخت ، باز هم بلند میشد و خوشحال از لمس موج ها بر تنش بود. این بار اما موجی سنگین او را انداخت و دیگر درون اقیانوس قلبش بلند نشد ، زیر عمق اقیانوس عشقش شتاب پیدا کرد و محکم به سنگینی آب برخورد کرد . سنگینیای که درد داشت و درون اقیانوس زمین گیرش کرد ، انگار که بی دست و پا شده تلاشی برای روی آب آمدن نکرد و نفسش را حبس نکرد تا آب اقیانوس عشق ریههایش را در بر بگیرد. اقیانوس که عشق باشد ، غرق شدن را تعبیر میداند برای زندگیاش . اما او با وجود اینکه موج های اقیانوس ِ قلبش او را حبس کرده بودند و بی نفس ، باز هم اقیانوس را مقصر نمیدانست. یا میگفت خودم افتادهام ، یا موج ها را از خود اقیانوس جدا میکرد و بارها به دو گوی مشکیِ چشمانِ اقیانوسش قسم میخورد ، چیز دیگری به این ارزشمندی پیدا نمیکرد.
Repost from VÉRA
دوتا پک بالا + این تکست رو فور کنید
+100 تقدیمتون کنم جوین باشید
همین امروز پروموت میشید
