مرثیه فرمانده.
Open in Telegram
درد فرمانده را به زانو در آورده؛ بشنو فریادهایش را. @Weaponmintbot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
346
Subscribers
+2624 hours
-317 days
+20330 days
Posts Archive
Repost from مـدفـنِ سـرخ
𝚴𝖺𝗆𝖾 :
𝖢𝖺𝗌𝖾 𝖱-𝟣𝟥 / 𝖱-𝟣𝟥 پرونده
𝖯𝖺𝗋𝗍 𝟧𝖦𝖾𝗇𝗋𝖾 : 𝖠𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇,𝖢𝗋𝗂𝗆𝗂𝗇𝖺𝗅,𝖾𝗑𝖼𝗂𝗍𝗂𝗇𝗀, 𝗉𝖺𝗋𝖺𝖽𝗈𝗑𝗂𝖼𝖺𝗅,𝖱𝗈𝗆𝖺𝗇𝗍𝗂𝖼, 𝖡𝖫 𝖤𝗑𝗉𝗅𝖺𝗇𝖺𝗍𝗂𝗈𝗇𝗌 : 𝗞𝗼𝗼𝗸𝘃 — 𝖠 𝗌𝗎𝗌𝗉𝖾𝗇𝗌𝖾𝖿𝗎𝗅 𝗍𝖺𝗅𝖾 𝖻𝗎𝗋𝗂𝖾𝖽 𝖽𝖾𝖾𝗉 𝗐𝗂𝗍𝗁𝗂𝗇 𝖺 𝗐𝗈𝗋𝗅𝖿 𝗈𝖿 𝗌𝖾𝖼𝗋𝖾𝗍𝗌,𝗆𝗒𝗌𝗍𝖾𝗋𝗒,𝖺𝗇𝖽 𝖻𝗅𝗈𝗈𝖽𝗌𝗁𝖾𝖽. 𝖳𝖠𝖯 𝖳𝖮 𝖱𝖤𝖠𝖣 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖳𝖮𝖱𝖸 𝖶𝗋𝗂𝗍𝗍𝖾𝗇 𝖻𝗒 𝚪꤀𝗆𝖺𐔓 , 𝖼𝗁𝖺𝗇𝗇𝖾𝗅
𝖣 𝖮 𝖮 𝖬 𝖤 𝖣
── 𝖦𝖾𝗇𝗋𝖾 ──
𝖬𝖺𝖿𝗂𝖺, 𝖢𝗋𝗂𝗆𝖾, 𝖯𝗌𝗒𝖼𝗁𝗈𝗅𝗈𝗀𝗂𝖼𝖺𝗅,
𝖬𝗒𝗌𝗍𝖾𝗋𝗒, 𝖳𝗁𝗋𝗂𝗅𝗅𝖾𝗋,
𝖣𝗋𝖺𝗆𝖺, 𝖡𝗋𝗈𝗆𝖺𝗇𝖼𝖾
── 𝖲𝗒𝗇𝗈𝗉𝗌𝗂𝗌 ──
𝖵𝗄𝗈𝗈𝗄 — In a city where loyalty is
bought with blood and betrayal wears
the face of trust, every verdict creates
another criminal. Some people are
sentenced by the law... others by love.
"Not every prisoner lives behind bars."
𝖢𝖫𝖨𝖢𝖪 𝖳𝖮 𝖱𝖤𝖠𝖣
𝖯︎𝖺𝗋𝗍6╸ 𝖶𝗋𝗂𝗍𝗍𝖾𝗇 𝖻𝗒 𝖧𝗎𝖽𝗌𝗈𝗇
𝖳︎𝗁︎𝖾𝗒:
ولی پیشنهاد نمیکنم بخونی چون فک کنم سد انده
𝖧𝗎𝖽𝗌𝗈𝗇︎:
زندگیم سد انده، فیک که چیزی نیست.
زخمها عجیباند؛ اول پوست را میشکافند، بعد باورها را، و در آخر، آدمی را به کسی تبدیل میکنند که قبل از آن درد، هرگز نبود.
اکثریت بر این باورند که زخم با گذر زمان التیام پیدا میکند.
این جمله، در ظاهر، زیبا به نظر میرسد؛ اما فقط برای کسانی که هرگز زخمی واقعی نخوردهاند.زخم، گوشت پارهشده نیست.
لحظهایست که چیزی درونت میمیرد و هیچکس صدای افتادنش را نمیشنود. از آن روز به بعد، دیگر درد نمیکشی؛ فقط میآموزی با تکهی گمشدهی وجودت زندگی کنی.آدمها از روی جای زخمهایت، گذشتهات را حدس میزنند.
اما هیچکس نمیداند عمیقترین زخمها، همانهایی هستند که حتی یک رد هم روی پوستت نگذاشتهاند. آنها زیر لبخندها پنهان میشوند، پشت سکوتها نفس میکشند، و هر شب، قبل از خواب، اسمت را به آرامی نجوا میکنند تا یادت نرود هنوز زندهاند. شاید به همین دلیل است که بعضی آدمها دیگر از گلوله نمیترسند...کسی که سالها پیش از درون زخمی شده باشد، مدتهاست بدترین درد ممکن را پشت سر گذاشته است.
دیگران خیال میکنند سیگار از نوک آتشینش میسوزد.
نمیدانند سوختن، خیلی قبلتر آغاز شده است؛ از همان روزی که کسی، چیزی، یا خاطرهای درونِ انسان خاموش شد؛ و او برای گرم نگه داشتن آن ویرانه، به آتشی کوچک میان انگشتانش پناه برد.
بعضیها سیگار را برای فراموش کردن روشن میکنند. غافل از اینکه دود، حافظه ندارد؛ فقط درد را از چشمها به ریهها منتقل میکند.
دود، هیچ خاطرهای را با خودش نمیبرد. فقط آنقدر میان نگاهت میرقصد که برای چند ثانیه، خیال کنی دیگر چیزی یادت نیست. اما همین که آخرین پیچوتابش را در هوا گم میکند، تمام آنچه از آن فرار کرده بودی، آرامتر و سنگینتر از قبل، کنار تو مینشیند.
شاید به همین دلیل است که خاکستر، از خود دود صادقتر است. دود وانمود میکند همهچیز را با خودش برده؛ اما خاکستر، تنها چیزیست که از سوختن باقی میماند. شاهدی خاموش که ثابت میکند هیچ آتشی، چیزی را ناپدید نمیکند؛ فقط شکلش را عوض میکند.
آدمها هم همیناند. سالها میگذرند، چهرهها عوض میشوند، شهرها تغییر میکنند، اما بعضی دردها فقط از قلب به چشم، از چشم به ریه، و از ریه به سکوت مهاجرت میکنند.
برای همین است که گاهی آخرین پک، تلختر از اولینش است. نه چون سیگار عوض شده؛ بلکه چون حقیقت، دیگر جایی برای پنهان شدن پیدا نکرده است.
در پایان، همیشه این دود نیست که محو میشود... این تویی که کمکم میان چیزهایی که هرگز فراموش نکردهای، گم میشوی.
