دَندانآرایِ پارسی ✨🦷 ؛
Open in Telegram
- کنکوری 406 { از آستارا }| ارتودنتیست آینده :)🦋🦷 ♥️🪽 یکی از دخترای بلند پرواز { در کنار پارتنرش :) } ❕☁️ جزئیات ؟ https://t.me/StudyWithMorpho 🌿🫶🏻 ❕☁️ ارتباط ؟ دایرکت ! | پارتنرم زندگیمه | کور شود آنکه نتوان دید 👁
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
2 189
Subscribers
-3724 hours
+2377 days
+16130 days
Posts Archive
چه شاخص امید به زندگیتون بالاست .
مجبورم درس بخونم { پارتنرم با زبون مسالمت آمیز اجبار کرده } امروز باید شیمی رو بخونم { بعد رقص }
ابولفضل هم مثل مامانمه ، میگه یه ربع بخواب زنگ میزنم بیدار شی میبینی 1 ساعته خوابی
من خیلی خوشحالم مشکل اعظم درس خوندنم توی صبحه و صبحا که میرم مدرسه و طبق برنامه درسی خودم میخونم و به معلم گوش نمیدم و عصرا و شبا هم که کلا عادت دارم به درس پسسس ببینیم چه خواهد شد 🥲🫀
میخوام بترکونم پس یه پارت از همین الان تا ناهار میزارم { هنوز صبحانه نخوردم که احتمالا صبحانمو با پارت میخورم }
خیلی خب ؛ من دیشب راجب تغییر این برنامه حرف زدم با ابولفضل و با اجازش میگم قراره چیکارش کنم .
اول ، این دو روز زمین نمیخونم و جای زمین یه کلیپ اضافه از " شیمی " و " ریاضی " میبینم .
دوم ، 31 شهریور رو از برنامه حذف میکنم .
اولش نمیخواستم یک مهر برم مدرسه ولی امسال آخرین سالیه که میرم مدرسه و از سال بعدی میرم دانشگاه :)) در نتیجه .. تصمیم گرفتم برم و سر همون ابولفضل " 31 شهریور " رو برای خوابیدن تا ظهر ، حموم رفتنو انواع و اقسام ماسک گذاشتن ، آنباکس کردن لوازم تحریرم، فیلم دیدن و .. استراحت اعلام کرد .
خلاصه میخوام یک مهرو برم و خیلی خوشحالم چونکه .. سال اولی که من رفتم این مدرسه از اعماق قلبم خوشحال بودم :) من اون سال تازه با ابولفضل آشنا شده بودم { تابستونش } و وقتی دیدم نمونه قبول شدم و اونم نمونه میخونه خیلی خیلی خوشحال شدم :) اینکه سال دهم ابولفضل رتبه سه شهر { یا استان دقیق یادم نیست } توی معدلش شده بود و من کنار تک به تک موفقیت هاش بودم :) اون سال کنکور داد و با رتبش ترکوند و چند جا جشن و سوپرایز براش گرفتن یادمه و الان نوبت منه .... :) امسال نوبت کنکور منه و با یه دستگرمی خوب که نهایی یازدهمم بود قراره امسالو شروع کنم .. دلم میخواد از همین اولش تک به تک روزاش باعث افتخار ابولفضل شم :)
خیلی خب ؛ من دیشب راجب تغییر این برنامه حرف زدم با ابولفضل و با اجازش میگم قراره چیکارش کنم .
اول ، این دو روز زمین نمیخونم و جای زمین یه کلیپ اضافه از " شیمی " و " ریاضی " میبینم .
خواستم اولین عکسی که امروز میزارم ، این عکس باشه :)
اون گوی طرح ابره و یادآورِ یکی از قشنگ ترین خاطراتمه ..
روز دختر سال 1403 . منو ابولفضل طبق معمول اگه امتحان داشتم صبح قبل مدرسه ساعت مشخص میکردیم که انلاین شیم و بفهمه دارم درس میخونم و حواسش باشه بیدار بمونم . من اون روز خواب موندم و گوشیمم سایلنت بود پس کلا نتونستم بیام همون تایم مدرسم بیدار شدم که دیدم ابولفضل تا خود این تایم منتظر مونده و کلی پیام که بیا کارت دارممم داده و خوابش برده .. وقتی رفتم مدرسه و داشتم برای دوست صمیمیم میگفتم که ناراحتم خواب موندم چون کارم داشت ؛ یه { خاک تو سرت } نصیبم کرد و گفت امروز روز دختره 🫠✨ و من بعد مدرسم که بر میگردم خونه اولین کار من : " سلام بابایییی { پارتنرم } فلان نمرمو بیست شدممم " و اون روز هم مدرسه ترکونده بودم و وقتی برگشتم دیدم عه .. :) کلی پیام قشنگ داده برای روز دختر و برام لینک خرید این گوی هارو فرستاد و گفت کدوم دو تا رو بیشتر دوست دارم :)) خلاصه با کلیییییییی اصراری که کردم قرار شد همین یه دونه رو بخره که میشه اولین هدیه ای که ازش گرفتم .. :)خواستم خاطرمو ثبت کرده باشم :)
