Aziz
Open in Telegram
خود عزیز مثل عکس کارت ملیش عزیز: @aziz_jan_del چت: @Aziz_joonbot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
396
Subscribers
+6724 hours
+897 days
+13330 days
Posts Archive
398
یکی از وزرا پیش ذوالنون مصری رفت و همت خواست که روز و شب به خدمت سلطان مشغولم و به خیرش امیدوار و از عقوبتش ترسان.
ذوالنون بگریست و گفت اگر من خدای را عز و جل چنین پرستیدمی که تو سلطان را از جمله صدیقان بودم.
گر نه امید و بیم راحت و رنج
پای درویش بر فلک بود
ور وزیر از خدای بترسیدی
همچنان کز ملک ملک بودی
عزیز از سعدی علیه الرحمه خواند
