𝐁𝐚𝐧𝐠𝐭𝐚𝐧 𝐅𝐢𝐜𝐭𝐢𝐨𝐧
Closed channel
𝑾𝒆𝒍𝒄𝒐𝒎𝒆 𝑻𝒐 𝘽𝘼𝙉𝙂𝙏𝘼𝙉 𝙁𝙄𝘾𝙏𝙄𝙊𝙉 💜 📖 𝐁𝐓𝐒 𝐅𝐢𝐜𝐭𝐢𝐨𝐧 • 𝐒𝐜𝐞𝐧𝐚𝐫𝐢𝐨 • 𝐃𝐢𝐚𝐥𝐨𝐠𝐮𝐞 🎥 𝐕𝐢𝐝𝐞𝐨 • 🐦 𝐓𝐰𝐞𝐞𝐭 • 😈 𝐒𝐮𝐦𝐭 • 🌙 𝐃𝐚𝐢𝐥𝐲 ✨ 𝐉𝐨𝐢𝐧 𝐀𝐧𝐝 𝐄𝐧𝐣𝐨𝐲 💥 𝙊𝙒𝙉𝙀𝙍: @BANGTANARMY07_BOT
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
2 001
Subscribers
+3524 hours
+8337 days
+1 01130 days
Posts Archive
2 001
➤ # • #
+هیون... لطفا... من... - من بهت گفتم که اگر خوب باشی چه اتفاقی میفته، مگه نه؟╰┈➤ @Bangtan_Fiction7
2 001
➤ #𝑺𝒄𝒆𝒏𝒂𝒓𝒊𝒐𝒔 • #𝑽𝒌𝒐𝒐𝒌 • #𝑻𝒉𝒆_𝑳𝒂𝒔𝒕_𝑾𝒊𝒕𝒏𝒆𝒔𝒔
اسم: آخرین شاهد
پارت: ۵
ژانر: جنایی، معمایی، تریلر، روانشناختی، درام، هیجانی، رازآلود
پشت عکس نوشته شده: «اشتباه نکن، کارآگاه. قاتل را دنبال نمیکنی... قاتل دارد تو را دنبال میکند.» و از اینجا، بازی واقعی شروع میشود. 🖤💢براے خواندن اینجا ڪلیڪ ڪن💢 ╰┈➤ @Bangtan_Fiction7
2 001
➤ #𝑰𝒎𝒂𝒈𝒊𝒏𝒆 • #𝑺𝒐𝒑𝒆 • #𝒀𝒐𝒖𝒓_𝑽𝒐𝒊𝒄𝒆
𝙉𝙖𝙢𝙚: Your Voice
بعضی شبها، هیچچیزی به اندازهی خوابیدن کنار کسی که دوستش داری و شنیدن صدای آرومش قبل از خواب، لذتبخش نیست.💢براے خواندن اینجا ڪلیڪ ڪن💢 ╰┈➤ @Bangtan_Fiction7
2 001
➤ #𝐎𝐧𝐞_𝐬𝐡𝐨𝐭 • #𝒀𝒐𝒐𝒏𝒎𝒊𝒏 • #𝑻𝒉𝒆_𝑳𝒂𝒔𝒕_𝑴𝒂𝒔𝒔𝒂𝒈𝒆
𝙉𝙖𝙢𝙚: The Last Message
بعد از جدایی، جیمین هر شب برای یونگی پیام میفرسته، اما یونگی هیچوقت جواب نمیده؛ تا اینکه یک شب...💢براے خواندن اینجا ڪلیڪ ڪن💢 ╰┈➤ @Bangtan_Fiction7
2 001
➤ #𝑭𝒊𝒄𝒕𝒊𝒐𝒏 • #𝑩𝒕𝒔 • #𝑺𝒆𝒗𝒆𝒏_𝑺𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔
عنوان: سایههای هفتگانه
پارت : ۸
ژانر: معمایی، هیجانی، درام، دوستی، فانتزی
هفت دوست ناخواسته وارد بازی مرموزی میشوند که رازهای گذشته و آینده آنها را به هم گره میزند. هر مرحله از بازی، آنها را به حقیقتی نزدیکتر میکند که میتواند زندگی همهشان را تغییر دهد.💢برای خواندن اینجا کلیک کن💢 ╰┈➤ @Bangtan_Fiction7
2 001
جونگکوک با خانوادهش به شهر جدیدی برای زندگی رفتن و اونجا نظر قلدر مدرسه به جونگکوک جلب شد.‼️🔞
برای دیدن ادامه هشتگ #ai رو توی چنل زیر سرچ کن. https://t.me/+BiSbuvUptV45MGM8
2 001
➤ #𝑭𝒂𝒏_𝑨𝒓𝒕 • #𝑽𝒌𝒐𝒐𝒌
تهیونگ روی تخت دراز کشیده بود و جونگکوک بالای سرش خم شده بود. با یک دست صورتش رو ثابت نگه داشته بود و با دست دیگه، مشغول کشیدن خط چشمش بود.
تهیونگ با لبخند ریزی گفت:
ـ میدونی از این زاویه خیلی خوشگل به نظر میای؟
جونگکوک بدون اینکه نگاهش رو از صورت تهیونگ برداره، پرسید:
+واقعا؟
ـ آره، مخصوصاً وقتی اینقدر نزدیکمی.
جونگکوک خندید و کمی عقب رفت.
+پس بهتره بیشتر نگام کنی، چون قراره یه مدت همینجا بمونم.
تهیونگ دستش رو روی کمر جونگکوک گذاشت و گفت:
ـ فقط حواست باشه خط چشمم رو خراب نکنی، آقای هنرمند!
+قول نمیدم! :)
╰┈➤ @Bangtan_Fiction7
2 001
2 001
➤ #𝑫𝒊𝒂𝒍𝒐𝒈𝒖𝒆𝒔 • #𝒗𝒌𝒐𝒐𝒌
تهیونگ: میدونی سختترین قسمت روزم چیه؟
جونگکوک: چی؟
تهیونگ: وقتیه که یه اتفاق خوب میافته و اولین کسی که دلم میخواد بهش بگم، کنارم نیست.
جونگکوک: ...
تهیونگ: تو چطور؟
جونگکوک: من هر شب قبل خواب به این فکر میکنم که چقدر خوششانسم که تو رو توی زندگیم دارم.
تهیونگ: حتی روزایی که اذیتت میکنم؟
جونگکوک: مخصوصاً همون روزا. تو با تمام شیطنتهات، یکی از قشنگترین اتفاقای زندگی منی. 💜
𝘿𝙤𝙬𝙣𝙡𝙤𝙖𝙙✨╰┈➤ @Bangtan_Fiction7
2 001
☆Name: little Boss
Author:Aso
خلاصه:
تهیونگ فرماندهی اصلی اون پادگان بود، فرماندهای که کسی نه اجازهی زیرپا گذاشتن قوانینش رو داشت نه جرئتش رو، اما جئون جونگکوک هورنی اصلا حرف رئیسش رو گوش نمیکرد!
Part1&Part 2&Part 3&Part 4&Part 5&Part 6&Part 7&Part 8&Part 9&Part 10
•
⇢ این فیکشن هات رو با کلیک روی پارتهاش بخونید.🔥
