🫦♠️ᴺᵒᵛᵉˡ. رمان
Closed channel
چنل رمانمون 🫣 پر از رمان هیجانی و 🔞 کلی پی دی اف داریم با ژانر های مافیایی🤫 🚫کپی ممنوع🚫 «هر نوع کپی برداری از رمان و پی دی اف های چنل پیگیری قانونی داره» پارت گذاری روز های پنج شنبه و جمعه نداریم.🫱🏼🫲🏻
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
1 425
Subscribers
-1624 hours
-1557 days
-57030 days
Posts Archive
1 425
https://t.me/nsjsjshbsbhxux
گپ جفج و ریکتم جدید زدم جوین بدین ایشالا که امارش کم کم میره بالا تر ✨💘🫴🏻
1 425
#رمان
«لب قلوه ای من»
Part:²¹🫦
~مهرداد~
لیلا بهم گفته بود کم مونده بود بهش تجاوز بشه ، نصبت به همه چیز دو دل شده بودم
از اتاق اومدم بیرون و رفتم سمت اتاقش
در زدم
جوابی نداد دستگیره رو کشیدم پایینو رفتم داخل اتاق تاریک بود فقط یک چراغ خواب روشن بود
رفتم سمت تختش، خواب بود
زل زدم به صورتش خیلی مظلوم بود
دوباره چشمم به اون لبای قلوه ایش افتاد
نشستم روی تخت
کم کم کشیده شدن سمتش !
حالا که خواب بود چی میشد مزه ی لباشو بچشم خیلی از وقتی که اومده بودم بهم چشمک می زد
چونه اشو گرفتم و یک مک زدمو کل لباشو کردم توی دهنم
مست شدم عجب چیزی بود
نمی دونم چی زده بود که هم خوش بو بود لباش و هم خوش مزه
نتونستم تحمل یک مک دیگه زدم
دیوونه شده بودم دلم می خواست همین الان کارشو بسازم
یهو یکم تکون خورد
نوک انگشتش خورد به سالارم پایینو نگاه کردم متوجه نشده بودم راست شده
دوباره خوابید دیگه نرفتم سمتش ولی بد جور حالمو بد کرده بود
پتو رو برداشتمو انداختم روش بعد چند ثانیه از اتاق رفتم بیرون
ادامه دارد.....
1 425
#رمان
«لب قلوه ای من»
Part:²⁰🫦
~عسل~
رسیدیم سریع رفتم داخلو فرار کردم سمت در خیلی هوا سرد بود خدمه سریع درو باز کرد رفتم داخل
وقتی رفتم تو لیلا خانم اومد سمتم و گفت :
-سلام عسل جان ، حس نمی کنی یکم زیادی دیر اومد ی؟ ساعت نزدیک ۱ صبحه
به بقیه نگاه کردم و سلام دادم
دست لیلا خانومو گرفتم و گفتم :
-بریم بالا بهتون میگم
رفتیم بالا توی اتاقم
درو بستمو آروم گفتم :
-لیلا خانم ساعت ۱۰ وقتی داشتم میومدم سوار تاکسی شدم
اما از شانسم تاکسیه یک جا نگه داشت و قصد داشت بهم تجاوز کنه
ولی خوشبختانه قصر در رفتم
لیلا خانم که معلوم بود کلی شکه شده یهو گفت :
-یا خدا عسل اگر توریت می شد چی جواب باباتو باید چی می دادم
هوفی کشیدم و گفتم :
-نه اینکه خیلی نگران کنه ! بعدشم لطفا جوش نزنید دیگه تنها نمیرم اگرم برم زود میام
سریع گفت :
-نه ، دیگه تنها نمیری بیرون
کلافه گفتم :
-ببخشید پس با کی برم ؟!
نگاهی به سر تا پام کرد و گفت :
-هروقت خواستی بری بیرون بگو بهم میگم با کی بری .
از اتاق رفت بیرون
بیخیال شدم و لباس هامو در آوردم چراغ اتاقو خواموش کردمو رفتم رو تخت زیر پتو
به چند ثانیه نرسید که پلکم سنگین شد ....
ادامه دارد....
https://t.me/+w1MftScuaFtlNTI0
1 425
بدو بیا تو چنل زیر با خوندن رمان هایی که می زاره دیگه کنترل پایین تنتو از دست میدی !👀🔞🫦
