ㅤ 𝚶𝖻𝗌𝗂𝖽𝗂꯭𝖺𝗇
Open in Telegram
ᅟ ᅟ 𝖡𝗅𝖺𝖼𝗄 𝖺𝗎𝗋𝖺, 𝗎𝗇𝗌𝗁𝖺𝗄𝖾𝖺𝖻𝗅𝖾 𝗉𝗋𝖾𝗌𝖾𝗇𝖼𝖾. 𝖡ot : @hexlibot Sub: @obsdinchlng
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
613
Subscribers
-1724 hours
-17 days
+30130 days
Posts Archive
Repost from ʍɣ ıꞥner ⱱⱺıɕe
نامهای در اکتبر مینویسم ، در روزی که باران با صبر و حوصله بر شیشهها میرقصد و بوی خاکِ خیس، فضای اتاق را چون عطری پنهان در آغوش میگیرد. کنار دستم فنجان سفید قهوه، آرام بخار میکند؛ انگار که بخواهد دل این سکوت را گرمتر سازد.
رنگ تیرهی قهوه با سفیدی فنجان تضادی دارد که مثل پاییز و بهار در کنار هم نشستهاند، درست مانند مگنولیای سپیدی که بر روی میز آرامیده است
گلی که هرچند از بهاری دور آمده، اما هنوز طراوتش را در دل پاییز نگاه داشته.
پاییز، فصلیست که هر نامه در آن بوی دلتنگی میدهد. باران روی برگها میچکد و هر قطرهاش به مثابه نقطهای بر کاغذ، جملهای نانوشته را کامل میکند.نسیمی که از پنجره میوزد، برگهای زرد و سرخ را به رقص میآورد، و من میان این همه صدا و تصویر، نامهام را مینویسم؛ نامهای بیگیرنده، اما پر از احساس. گویی میخواهد بگوید هیچ واژهای جز در دل باران و بوی خاکِ تازه جانگرفته، معنای حقیقی خود را پیدا نمیکند. و من در میان این همه نشانه، درمییابم
که پاییز نه پایان که آغازیست؛ آغازی آرام برای گفتوگوی دوباره با دل، جایی که هر فنجان قهوه و هر عطر خاک، ما را به یاد چیزی میاندازد که هنوز زنده است امیدی سپید، شبیه مگنولیا.
Repost from مـدفـنِ سـرخ
˒ گـلِ شـب بــو دیگـه شـب ، بــو نمیـده
کـی گـلِ شـب بــو رو از شـاخـه چیـده ؟ ˓
و همچنان این و متن پایینش رو به 3k میرسونید؟ دوست داشتید پست مشخص کنید ازتون متقابل فور بزنم!
میتونم ازتون بخوام به این و متن پایینش ریکت بدید؟
