نعنایِ ژنرال؛ سین بزن!!
Open in Telegram
شاید سرنوشتِ ما، در تقدیرِ این دنیا نوشته نشده بود، معبودِ من. @Easeyourselfandtrustmebot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
336
Subscribers
+1624 hours
+167 days
+26030 days
Posts Archive
اینو من از قبل خونده بودم*
واقعا زیبا بود و مثله همیشه عالی مینویسی.
شاید بعضی آدمها وقتی نمیتوانند حرف بزنند، با ماندنشان جواب میدهند. و شاید بعضیها، وقتی هیچ امیدی برای شنیدن ندارند، باز هم حرف میزنند. نه چون مطمئناند طرف مقابل صدایشان را میشنود. بلکه چون نمیتوانند تحمل کنند اگر یک روز بیدار شود و بفهمد در تمام آن مدت، هیچکس کنارش نبوده.و این قسمت، مورده علاقه ترین نوشته بود برام✨
Repost from N/a
فرمانده تمام حرفهایی را میگفت که باید سالها پیش گفته میشد؛ و او، پشت پلکهای بسته، تکتکشان را میشنید و برای جوابی که نمیتوانست بدهد، آرام میشکست. تلخترین قسمت ماجرا این بود؛ یکی بالاخره حرف میزد، درست وقتی که دیگری دیگر نمیتوانست جوابش را بدهد.
متن حالته نامه داشت و خیلی قشنگ همه چیز به هم تشبیه شده بود؛ و قسمتی که نوشته شده بود:
عشق ما مثل یک نوت قدیمی روی پیانوست؛ صداش که پخش میشود، حتی دیوارهای سئول هم گریه میکنند.دلنشین بود برام چون عشق رو به نوته قدیمیه پیانو تشبیه کرده بود؛که انگار یعنی خیلی خاصه.
Repost from ㅤ𝒜𝗅𝗉𝖾𝗇𝗀𝗅𝗈𝗐
Min-yoongi
"عشق ما مثل یک نوت قدیمی روی پیانوست؛ صداش که پخش میشود، حتی دیوارهای سئول هم گریه میکنند. هر کلید، هر سکوت، یک خاطرهی فراموشنشده را دوباره زنده میکند. وقتی باد از میان کوچههای خیس میگذرد، صدای تو در هوا میچرخد، مینوازد و از تمام آجرها عبور میکند. حتی اگر سالها بگذرد و ما در دو جهان مختلف باشیم، این نوت همچنان میماند؛ تنها، جاودانه، و با هر تپش قلب من دوباره زنده میشود. گاهی تصور میکنم که تو در پس هر سایهای که روی رود هان میافتد، پنهان شدهای. نور چراغهای شبانه روی آب، تصویر تو را تکثیر میکند و من در هر بازتاب، تو را پیدا میکنم؛ نه به عنوان یک خاطره، بلکه به عنوان حقیقتی که حتی زمان هم نمیتواند از بین ببرد. و وقتی باران میبارد، قطرهها روی پیانو میریزند و صدای تو و من را ترکیب میکنند؛ نوتهایی که هیچ کسی جز ما نمیتواند بشنود. هر صدای خیس، هر سکوت و هر لرزش هوا، مثل لمس دستت است که هنوز بر روی قلبم باقی مانده. عشق ما نه فقط یک خاطره، بلکه یک ارکستر بیپایان است؛ ملودیای که در سکوت و در فضا جاری میشود و تمام شهر را با ما شریک میکند."
عکسا همخونیه خیلی زیبایی با هم دارن و توی متن از کلماته ادبی ای که استفاده شده واقعا قشنگه
Repost from ʍɣ ıꞥner ⱱⱺıɕe
+4
انتظار، پهنهای بیکران همچون دریاست؛
اندیشههایم چونان موج، بر هم میغلتند و هر دم به ساحل دل هجوم میآورند.
گاه نسیمِ آرامِ خیال، بر این آب تیره میوزد و همهچیز رنگ آرامش میگیرد؛ و گاه، طوفانِ بیرحمِ هجر، روح را در گردابی بیانتها فرو میبرد.
امّا در پسِ این تلاطم، نگاهی جاودانه به افق دوختهام؛
به امید آنکه روزی از دل دریا برآیی و این
بیپایانِ انتظار را به فرجامی روشن بدل سازی.
واقعا ادیتش در عینه حال که ساده ولی زیبا بود؛ متن رو هم باید بگم که توصیفی که از سقوط شده بود واقعا به دلم نشست و همینطور میزانه غمی که میشد حس کنی رو هم همینطور✨
Repost from 𝖲𝖮̸𝖴𝖨 𝖥𝖠𝖨𝖨
🖤 𝖲𝖮̸𝖴𝖨 𝖥𝖠𝖨𝖨 🖤
" سـقـوطِ واقـعـی از لـحـظـہای شـروع مـیشـود ڪـہ حـقـیـقـت را مـیبـیـنـی؛ جـایـی ڪـہ روح پـیـش از هـر چـیـز و هـر ڪَـس بـہ پـایـیـن پـرتـاب مـیشـود.. حـتـی جـلـوتـر از خـودِ درد! "
