نعنایِ ژنرال؛ سین بزن!!
Open in Telegram
شاید سرنوشتِ ما، در تقدیرِ این دنیا نوشته نشده بود، معبودِ من. @Easeyourselfandtrustmebot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
333
Subscribers
-2024 hours
+167 days
+26030 days
Posts Archive
«زیباترینِ من؛ مرا به نقطه ای رساندی که هرگز قرار نبود به حقیقت بپیوندد. در سکوت و قلبِ متروکه ام، همیشه از این حس میگریختم؛ ولیکن حال ببین — برایِ یادِ تو و داشتنِ تو، حتی قفلِ قوانینم را شکستم، تا شاید برای لحظه ای کوتاه و زودگذر، حضورِ آرامش بخشت را در اعماقِ وجودِ پوچم حس کنم.»
«اندوهِ ناتمامی را در قلبِ تاریک و پژمرده ام احساس میکنم؛ گویی هرگز تصمیمی برای ترکِ این ماهیچه ی ضعیفه تپنده _که روزی همراه با شوقی سیری ناپذیر ، برای دلیلِ ادامه ی حیاتش میتپید_ ندارد. کاش تو همان اندوهی میبودی که هرگز قصدی برای رهایی از اقیانوسِ خونیِ قلبم ندارد؛ شاید آنگاه میتوانستم با افکاری سبک و آسوده ، زندگی ام را آسانتر سازم؛ کاش دستانی میشدی تا، مرا به هنگامه غرق شدن در تاریکیِ افکارِ ویرانه سازم، به آغوشه پر مهر و امنش فرا می خوانَد؛ برای حتی لحظاتی کوته مرا به آرامشي که گویی ابدی است دعوت میکند.»
Repost from 𝖼𝗂𝖾𝗅 𝗀𝗋𝗂𝗌
اره عزیزکرده؛آسمونِ دلِ من همیشه
خاکستری باقی میمونه چون دیگه
نوری نداره.
