𝖣︎𝖾𝗌𝗂𝗀︎𝗇︎ پست جدید 💕
Open in Telegram
746
Subscribers
No data24 hours
-397 days
+6930 days
Posts Archive
Repost from N/a
و او رفت؛
نه با فرياد و هياهو، كه همچون رويايى سپيد درست پیش از بيدار شدن محو شد.
او جدا شد؛
مثل آرزويى خاموش كه سالها در خلوت جانم مى پروراندم و هیچگاه به قامت حقيقت نايستاد
مثل برگى كه در سكوت خزان، از شاخهی كهنهى درختى جدا شود و در آغوش بادهاى خشمگين شب پرواز كند
و بعد، با خستگى و بی پناهى خود را به رودخانهای ناشناس بسپارد
رودخانه او را در آغوشى سرد و بى مرز بگیرد
و او را با خود ببرد
به جايى دور، دورتر از درياها، جنگلها، بیابانها
دور از هر چيز و هر كس.
و ناگهان من بيدار شدم، با قلبى خالیتر از تاريكى شب؛
قلبى كه در ميان نبضهای بى صدا، خلائى بزرگ حس میكرد
گويى تکهای از وجودم، بى آنكه بفهمم، در دل شب لغزيده و بیصدا از من جدا شده بود
مرا جا گذاشته بود در كلبهاى تنها
در ميان خاطراتى كه هنوز بوى نفسش را میداد
در حالى كه میرفت خاطراتم را نيز همراه خود به دوردستها برده بود
جايى كه دستم به آنها نرسد
تمام دارايىاى كه داشتم را برد و من خالى از هر چيز شدم.
او روزگارى همانند گلى سرخ در قلبم ريشه داشت؛
گلى كه من با هر تپش قلبم آبش میدادم، از او مراقبت میکردم و برايش سايه مى ساختم
در قلبم لانه كرده بود
آنقدر عميق كه گويى با خون من عجين شده است
اما آن شب با رفتنش، سلولهای قلبم را خراش داد و زخمى كرد
آن گل بيچاره را كه با دستان خود پرورده بودم، ذره ذره از ريشه خشكاند و در قلبم به خاک سپرد
من پژمرده شدنش را ديدم
با چشمانى باز و دستى بسته، بى آنكه بتوانم كارى كنم
او نفس كم مى آورد، آهسته آهسته رنگ مىباخت، و من درمانده بودم
هر چه آبش دادم، هر چه دستش را گرفتم، فايدهای نداشت
عمرش كوتاه بود، كوتاهتر از آنچه گمان میكردم.
او زودتر از موعد رفت، بى آنكه وداعى كند؛
گل بیچارهی من با سرنوشت يار نبود
او رفت و من تنها رفتنش را تماشا كردم
تماشاگری بىصدا براى مرگى بىنام
و آرام آرام در افق محو شد
آنقدر دور كه ديگر تنها نقطهای مبهم بود نقطهای كه در سایهها گم شد.
و من ماندم؛
با باغى بیگل، با قلبى بى تپش، با شبهایی كه به جاى ستاره، حسرت میبارند.
siren ‘z 018 whistle
wild note write by (🥄)
⠀ # ジャム ; 02 catalog
butterfly 🥡 — ‘s wings
drop top ; good sound
065 meow by ( gawon ) 🖊
Repost from N/a
˖ ݁𖥔 ݁˖ 𝘛𝘩𝘦𝘳𝘦 𝘸𝘢𝘴 𝘴𝘰𝘮𝘦𝘵𝘩𝘪𝘯𝘨 𝘢𝘣𝘰𝘶𝘵 𝘵𝘩𝘦 𝘸𝘢𝘺 𝘸𝘢𝘳𝘮𝘵𝘩 𝘳𝘦𝘢𝘤𝘩𝘦𝘥 𝘵𝘩𝘦 𝘤𝘰𝘭𝘥... 𝘢𝘴 𝘵𝘩𝘰𝘶𝘨𝘩 𝘪𝘵 𝘩𝘢𝘥 𝘢𝘭𝘸𝘢𝘺𝘴 𝘬𝘯𝘰𝘸𝘯 𝘸𝘩𝘦𝘳𝘦 𝘪𝘵 𝘣𝘦𝘭𝘰𝘯𝘨𝘦𝘥.
