en
Feedback
🕯🖤𝑹𝑶𝑴𝑨𝑵 | قانون سکوت🖤🕯

🕯🖤𝑹𝑶𝑴𝑨𝑵 | قانون سکوت🖤🕯

Closed channel

🔞💦 ✍🏻 به قلم ساهی ارتباط با ما @Roman_sokotbot

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
1 445
Subscribers
+424 hours
+317 days
+42430 days
Posts Archive
Repost from N/a
تکیت بده میز و با سوراخ ملتهب و خیست از پشت ور بره... 🍓 🫦🔞 https://t.me/addlist/eZAVfSje4P5iMGRk گردنشو سفت بچسبی و کیر قطورتو بکنی تو تنگی دهنش👅🍆💦 https://t.me/addlist/eZAVfSje4P5iMGRk منـ🍓ـبع هـــــات‌ترین رمانای سال...رابطه های خشن و زوری فقط تو این پکه هـ🔞ـورنی کوچولو ❤️‍🔥❌ 22pak💋

Repost from N/a
زبونشو روی سوراخ ک.صم تکون داد که آهی کشیدم و دستمو روی سرش فشار دادم -نیا بالا کریستین. هنوزم زبونتو میخوام. میخوام با زبونت ارضام کنی. خیلی داغه، خوشم میاد. پاهامو بین انگشت‌های مردونه‌ی کلفتش فشار داد و این بار، لباشو روی ک.صم گذاشت. شروع به مک زدن کرد و جوری مک می‌‌زد که ناخواسته صدای جیغم هم بلند شد. دستمو روی سینم گذاشتم و همونطوری که سینه‌ام رو می‌مالیدم، آه کشیدم و گفتم: -زبونتو لوله کن و ببر تو. آهههه خیلی داغه، با زبونت ضربه بزن تو کصم. زبونشو توی کصم جلو عقب می‌کرد که با حس انگشتش توی کو.نم، وحشت کردم -چیکار می‌کنی؟ سرشو عقب برد و با جدیت گفت: -برای .کون دادن آماده‌ات می‌کنم! انگشتش رو بیشتر فشار داد و... https://t.me/+UbssTQQRfeMyMzU0 https://t.me/+UbssTQQRfeMyMzU0 فووووول سکسی و صحنه‌دار 🔥💦💦 21pak

𓂀 ┈┈┈┈ ♛ ┈┈┈┈ 𓂀
☀️ تابستون امسال، نذار یه داستان معمولی وقتتو بگیره! 👀📖
یه گوشه از تلگرام رو گشتم و خاص‌ترین رمان‌ها رو برات پیدا کردم؛ قلم‌های قوی، داستان‌های متفاوت و کلی اتفاق غیرمنتظره 🤍🔥
فقط کافیه روی لینک‌ها بزنی و وارد دنیایی بشی که شاید رمان بعدیِ محبوبت رو توش پیدا کنی 👀✨
⟣ ──── ♛ ──── ⟢ اسیر دستان تو❤️‍🔥
آرتین،استاد جذابی که عاشق دختر عموش میشه و برای بدست آوردنش کاری می‌کنه که...
https://t.me/+ECDa47zxJjw1NjY0 ── ♛ ── اسیر وکیل مافیا 💣
وکیل مخوف مافیا که دختر لجباز رییسش رو طعمه میکنه
https://t.me/+l255rqk5p5liNTY0 ── ♛ ── توت فرنگیِ گَس 🍓✨
کیان درگیر یک ازدواج مصلحتی، درست وسط یک عشق ممنوعه...
https://t.me/+5-ooJzRYOXg3MmZk ── ♛ ── التیام جانم❤️‍🩹
پسر‌ مرموز شهری و دختر خجالتی حاجی😭
https://t.me/+BXfD2zgl210wMTRk ── ♛ ── بی گناهی🥀🍁
داستان یاسمن معشوقه مرد ثروتمند و مرموزی به نام سیاوش
https://t.me/+NyMQuOyU0Zs5NDg0 ── ♛ ── قانون سکوت🩸🖤
آراد پسر خشنی‌ که عاشق دختری به اسم رز میشه و.....
https://t.me/+gMd-TpkTvkZhNmI0 ── ♛ ── ✨سکوت سایه ها
افرای مهربان ناخواسته درگیر مشکلات مردی سرد و مرموز می شود.
https://t.me/ansouyesayeha ── ♛ ── نفس شیطان/زخم های پنهان ❄🔥
کیانا دختری که قربانی خانواده اش میشه سام مردی مغرور و سرد که نقطه ضعفش کیاناس
https://t.me/+xlnvkikGbl1mZmQ0 ── ♛ ── مهتاب🌔
برادری ناخواسته دل درگروخواهرمیبنده، عشقی ممنوعه که زندگی همه رو تباه میکنه...
https://t.me/+_JN9zVX_K7wxYmVk ── ♛ ── تمامِ‌ ناتمام
فرانک؛ دختری که با رویای عشق ازدواج کرد، بی‌خبر از اینکه عشق قرار است سخت‌ترین امتحان زندگی‌اش باشد.
https://t.me/+nDsCcNwDUX4yOTBk ── ♛ ── انتقام اشتباه💔❤️‍🩹
سالار اربابی که به خاطر گذشته از دختره انتقام میگیره
https://t.me/+CUMhC3_l2yNmOTNk ── ♛ ── دلبر کوردستان💔
فرزاد پسری به شدت غیرتیه که عاشق دختردایی بی‌پرواش ماهگله و...
https://t.me/+fZHh5Hhqu34xODlk ── ♛ ── خون لیلیث 🫦
بهش میگن شیطان، شیطانی که شیفته ی لیلیث شد؛و لیلیث یعنی من
https://t.me/+t_4ExAUz3rBhZGE0 ── ♛ ── حریرشکستہ🥀
حریر و ستار خواھربرادرئ کہ دچار یک عشق ممنوعہ میشوند
https://t.me/+RIhf4lqp9oBiMjc8 ── ♛ ── شکوفه سیاه🥀
پیشگویی شده بود رزا و ویراث بودنشون با هم ویرانیه...
https://t.me/+-Ge0wHCRKStiNjFk ── ♛ ── در سایه اجبار⛓️🔥
بهادر مردی مغرور که فاطمه را قربانی انتقام می‌کند
https://t.me/+xjapS4K593QwMmZk ── ♛ ── دلقک قاتل🍷🩸
آوا دختری که می‌خواد از موجود توی داستان‌های پدربزرگش انتقام بگیره.
https://t.me/+ImYgnXs7dCowMjRk ── ♛ ── نقـــ🎭ــــاب سُــرخ
آنوشا گروگان مافیای بدون صورت میشه و...
https://t.me/+bIkFESjSpihhNTBk ── ♛ ── 𝖑𝖊𝖌𝖊𝖓𝖉𝖘 𝖔𝖋 𝖎𝖑𝖔𝖗𝖓⚔️
هاروی،سربازوظیفه شناس و متعصب قلمرو نور،اما سیلوارا دختر وحشی جنگله.
https://t.me/legendsofilorn ── ♛ ── خورشید 🖤🔥
خورشید، قهرمانی که هویتشو گم کرده و آرن، مردی که راستشو هیچ‌وقت نمی‌گه...
https://t.me/+UeXQfOqUmhY4YTY0 ── ♛ ── خزان باران ☔️ 🍂
باران و کارن دو فرد کاملا متفاوت که سرنوشت آنها سر راه همدیگه قرار میده
https://t.me/+BNDeffdK9HNlYjhk ── ♛ ── گناه بی گناهی
نازگل دختر ۶ساله مظلوم و پرورشگاهی که وابسته سیاوش مردی سرسخت و خشن میشه...
https://t.me/+CHzL1TIqxis3NDk8 ⟣ ──── ♛ ──── ⟢ قول یک غول🩸
برایان مردی به بزرگی غول و ترگل دختری باحجاب که...
https://t.me/+A5WOyneuCfRhMzg0 𓂀 ┈┈┈┈ ♛ ┈┈┈┈ 𓂀

🚨 یه سری رمان ناب و خفن لــــ😱ـــو رفته! رمان‌هایی که شاید دیگه هر جایی پیداشون نکنی...🚷 از نویسنده‌های محــ👌ـــبوب تلگرا
🚨 یه سری رمان ناب و خفن لــــ😱ـــو رفته! رمان‌هایی که شاید دیگه هر جایی پیداشون نکنی...🚷
از نویسنده‌های محــ👌ـــبوب تلگرام، جمع شده توی یه‌جا 📚 بعضیاشون دزدی و پخش شدن و ممکنه هر لحظه پـــ❌ـــاک بشن! https://t.me/addlist/7Xuo6srDcg1mYmVk اگه اهل رمـــ📕ـــان خوندنی، این فرصت رو از دست نده.💯 https://t.me/addlist/7Xuo6srDcg1mYmVk قبل از اینکه لینک‌ حـــ💢ـذف بشه، خودتو برس‼️ جوین شو و رمان مورد علاقتو پیدا کن.❤️‍🔥 ⭕pak23

Repost from N/a
کمر باریکتو بگیره و اسپنکای آبدار حواله کون ژله‌ایت کنه...👅🔥 #اروتیک💦 #صحنه_دار #ددی🔞 #تریسام #جی‌ال #بی‌ال🍌🔥 https://t.me/addlist/eZAVfSje4P5iMGRk پوزیشنای مختلف و رابطه های شهوانی فقط تو این پک هات و سکسی🌭❤️‍🔥 19pak👙

اینجا لیستی تکمیل از خفن ترین رمان های تلگرام که حسابی سر و صدا کردن رو در هر ژانری براتون جمع کردیم عضو گیری به شدت محدوده ❌
اینجا لیستی تکمیل از خفن ترین رمان های تلگرام که حسابی سر و صدا کردن رو در هر ژانری براتون جمع کردیم عضو گیری به شدت محدوده ❌💯❌

Repost from N/a
یاشار ارباب بی رحمی که شب مرگ پدرش به دختردشمنش توعمارت تجاوز میکنه🤤🍑
https://t.me/+WJ3xHzCJDhgxMjhk https://t.me/+WJ3xHzCJDhgxMjhk پاهام رو بالا داد و شدید تر از قبل خودش رو بهم کوبید... 🍆 صدای کوبیده شدن بدن هامون حسابی توی اتاق پیچیده بود. دوباره دردم گرفت... دلم میخواست هر چه زود تر تمومش کنه... یه دفعه ایستاد و به رونهام چنگ زد...همزمان چشمهاش رو بست و فا*ک غلیظی گفت.... 🤤 همون لحظه هجوم مایع داغی رو توک.صم حس کردم... 💦 با بیحالی کنارم افتاد و شروع کرد به نفس نفس زدن اما من... بهت زده به خونی که رو ملافه سفید ریخته شده بود زل زدم😭🩸 https://t.me/+WJ3xHzCJDhgxMjhk https://t.me/+WJ3xHzCJDhgxMjhk ۲۱پاک

Repost from N/a
اسمم نعناست، مخوف ترين مافياي فرانسه❗️ مردم به جاي زيبايي از من با بوي خوني ياد مي‌كنن كه توي شهر به راه انداختم. اما معدود ا
اسمم نعناست، مخوف ترين مافياي فرانسه❗️ مردم به جاي زيبايي از من با بوي خوني ياد مي‌كنن كه توي شهر به راه انداختم. اما معدود افرادي هستن كه خبر دارن كسي كه افيوفاگوس نام داره منم هستم🔥 همه قصد و هدف من انتقام از كسي بود كه دخترونگي من و توي نوجووني ازم گرفته بود. اما اين بين با پسري آشنا شدم كه سـ.كسي بودنش باعث شد همه چيز بهم بريزه.🔞 خواستم ازش براي اجراي نقشه خودم استفاده كنم اما به خودم اومدم و ديدم توي تختشم و اون… https://t.me/+xvU6KsTS88piODU8 https://t.me/+xvU6KsTS88piODU8 انتقامي كه تبديل به يه عاشقانه شد❤️‍🔥❗️ 18پاک حقوق فولدری

Repost from N/a
شبونه بشینی رو پاهاش و خودتو به #کیر سیخ شدش بمالی...🔞🍆💦 https://t.me/addlist/eZAVfSje4P5iMGRk پاهاتو باز کنه و با #زبون داغش بهشت خیستو بمکه...😏👅🫦 https://t.me/addlist/eZAVfSje4P5iMGRk کاپلای #حشری و هورنیای سکسی👅 پک چیدم براتون پر از میک لاو عاشقونه و رابطه های #خشن BDSM❤️‍🔥🔞 16pak☯️

Repost from N/a
شبونه بشینی رو پاهاش و خودتو به #کیر سیخ شدش بمالی...🔞🍆💦 https://t.me/addlist/Q6BSdZ4CQ7hjYTZk پاهاتو باز کنه و با #زبون داغش بهشت خیستو بمکه...😏👅🫦 https://t.me/addlist/Q6BSdZ4CQ7hjYTZk کاپلای #حشری و هورنیای سکسی👅 پک چیدم براتون پر از میک لاو عاشقونه و رابطه های #خشن BDSM❤️‍🔥🔞 16pak☯️

Repost from N/a
ـ موهای ک‌*صت و میتونم برات ببافم انقدر بلند شده. ناله‌ای کردم و پاهام و دور کمرش حلقه کردم که ک*یرش تا خا*یه توم رفت. - اخخخ... ببخشید که ... توی این جزیره بی در و پیکر یه ژیلت هم نمیتونم پیدا کنم! نوک س*ینه‌ام رو به دندون کشید که جیغ آرومی کشیدم. - اینم به خاطر زبون درازیت... صدات و آزاد کن امیلی میخوام صدات توی این جزیره بپیچه... ضربه‌هاشو شدت داد و تمام بدنم داشت زیر هیکلش می‌لرزید. - جوووون ببین چجوری داری زیرم می‌لرزی... پاهات و محکم دورم حلقه کن خودتو بهم فشار بده. کاری که گفت و کردم که احساس کردم ک*یرش تا معده‌ام هم رسیده نفسم بالا نمیومد از درد و لذت با کاری که کرد لرزش بدنم شدت گرفت و یهو..... https://t.me/+UbssTQQRfeMyMzU0 https://t.me/+UbssTQQRfeMyMzU0 برای گرم کردن زن حاملش تو جزیره کـ*ـص و کـو*نش و با کیـ*ـر کلفـتش میگـا.د...🔞🍆❌ 17 pak

⟅ ────── 𓆩⚜︎𓆪 ────── ⟆ ☀️ تابستون شروع شده، ولی هنوز رمان خاص و کمیاب پیدا نکردی؟ 👀
خب، برات یه لیست از رمان‌های خاص و کمیاب با ژانرهای #عاشقانه #غمگین #انتقامی #اجباری #همخونه‌ای و... جمع کردم 📚💖
بهترین رمان‌های تابستونی رو اینجا میتونی پیدا کنی! زود عضو شو که ظرفیت محدوده 🫣🔥
⟬ ────── ⚜ ────── ⟭ آرتین،مردی مرموز و هزار چهره که عاشق دختر عموش میشه و اونو اسیر خودش میکنه و....
#دارک رومنس #هیجانی
༺✧༻ https://t.me/+ECDa47zxJjw1NjY0 ────── ⚜ ───── رییس گروه مافیایی نابودشده ی پدرم شدم اما بزرگترین دشمنش من رو دزدید و...
#مافیایی #عاشقانه
༺✧༻ https://t.me/+l255rqk5p5liNTY0 ────── ⚜ ───── هجده سال دوری و یک بازگشت اجباری… و عشقی که پرده از رازهای یک خانواده برمی‌دارد.
#هیجانی #عاشقانه
༺✧༻ https://t.me/+5-ooJzRYOXg3MmZk ────── ⚜ ───── عاشق مردی شدم که فردای رابطه ولم کرد. حالا منم و خواستگار سمجی که حاج بابا گفته زنش شم…
#عاشقانه #معمایی
༺✧༻ https://t.me/+BXfD2zgl210wMTRk ────── ⚜ ───── سیاوش به تقاص خون برادرش یاسمن را زندانی خودش میکند..
#عاشقانه#اجتماعی
༺✧༻ https://t.me/+NyMQuOyU0Zs5NDg0 ────── ⚜ ───── مجبور می‌شن جدا بشن.پنج سال بعد دوباره همدیگه رو می‌بینن، اما این بار همه‌چی فرق کرده…
#بزرگسال #مافیایی
༺✧༻ https://t.me/+gMd-TpkTvkZhNmI0 ────── ⚜ ───── پسری از اعیان که شکست عشقی خورده،حالا بعدسال ها عاشق دختری میشه با شباهت چهره به عشق قدیمیش
#عاشقانه #رازآلود
༺✧༻ https://t.me/+_JN9zVX_K7wxYmVk ────── ⚜ ───── دختری که با پیدا کردن یک حقیقت، می‌فهمه تمام زندگیش بر پایه‌ی یک دروغ بزرگ ساخته شده... 🕯️👁️
#دارک_رومنس #رازآلود
༺✧༻ https://t.me/+xlnvkikGbl1mZmQ0 ────── ⚜ ───── افرای عاشق بی خبر از همه جا وارد بازی های مردی خطرناک می شود.
#عاشقانه #جنایی
༺✧༻ https://t.me/ansouyesayeha ────── ⚜ ───── فرانک رفت...و جاوید تازه آن‌وقت فهمید بعضی رفتن‌ها پایان یک رابطه نیستند؛ بلکه شروعِ تاوان‌اند.
#عاشقانه #درام
༺✧༻ https://t.me/+nDsCcNwDUX4yOTBk ────── ⚜ ───── سالار اربابی که به خاطر انتقام به دختره تجاوز میکنه....💔
#انتقامی #ارباب_رعیتی
༺✧༻ https://t.me/+CUMhC3_l2yNmOTNk ────── ⚜ ───── رزابعد از سال‌ها شکنجه آزاد شده و قصدش انتقام از مرد بی رحمیه که روزی عشق‌بچگیش بوده‌...
#عاشقانه #انتقامی
༺✧༻ https://t.me/+-Ge0wHCRKStiNjFk ────── ⚜ ───── عاشق دختر داییم بودم ولی اون جلوی چشمم سوار ماشین رقیبم شد و باهاش...
#عاشقانه #کلکلی
༺✧༻ https://t.me/+fZHh5Hhqu34xODlk ────── ⚜ ───── لیلیانی که تو زندان توسط دو تا از افراد بی رحم و خشن مافیا دزدیده میشه و...
#دارک‌رومنس #جنایی
༺✧༻ https://t.me/+t_4ExAUz3rBhZGE0 ────── ⚜ ───── حریربہ‌سنگسارمحکوم می‌شود؛ ستار مردی‌ که‌ خواهان‌ انتقام ازاین خیانت‌است‌و‌ تا مرگ‌ حریر پیش‌ می‌رود...
#عاشقانہ #معمایی
༺✧༻ https://t.me/+RIhf4lqp9oBiMjc8 ────── ⚜ ───── وقتی رازهای دفن‌شده‌ی دو خاندان آشکار شوند، دیگر نه نفرت معنایی دارد، نه عشق راه برگشتی...
#انتقامی #عاشقانه
༺✧༻ https://t.me/+xjapS4K593QwMmZk ────── ⚜ ───── دلقک قاتل موجود اسرار آمیز داستان که دنیا رو بهم ریخته ولی کسی نمی‌دونه وجود داره یا نه!
#انتقامی #تخیلی
༺✧༻ https://t.me/+ImYgnXs7dCowMjRk ────── ⚜ ───── من آنوشام... بعد از اعتراف به عشقم توسط مافیایی دزدیده شدم که کسی تا حالا صورتش ندیده بود و....
#مافیایی #رازآلود
༺✧༻ https://t.me/+bIkFESjSpihhNTBk ────── ⚜ ───── قرارنبودازدل جنگل نفرین‌شده،چیزی جزمرگ برگرده،تااین‌که سربازقلمرونور،اون دختروپیداکرد🥀⚔️
#دارک_فانتزی #عاشقانه
༺✧༻ https://t.me/legendsofilorn ────── ⚜ ───── قهرمانِ پیست بودم، تا یه شب همه‌چیزو ازم گرفتن؛ حالا برگشتم بجنگم، بی‌خبر از اینکه تنها کسی که کنارمه، شبی که فراموش کردم رو بهتر از من به‌یاد داره...
#عاشقانه #معمایی
༺✧༻ https://t.me/+UeXQfOqUmhY4YTY0 ────── ⚜ ───── دختری به اسم باران که به دست سرنوشت و تصمیم بزرگ تر ها پا به زندگی شخصی معرف به کوه یخی میشه
#عاشقانه #همخونهای_اجباری
༺✧༻ https://t.me/+Q8__lZgLmkk5N2Fk ────── ⚜ ───── 🌙🫧سیاوش مردی خشن و سرسخت که توی بیمارستان وابسته نازگل ۶ساله میشه‌ و...
#عاشقانه #بزرگسال
༺✧༻ https://t.me/+CHzL1TIqxis3NDk8 ────── ⚜ ───── عاشق فوتبالیست معروفی شدم که کل اینستا می‌شناختنش ولی اون دنبال تنم بود...
#فول_عاشقانه #دارک
༺✧༻ https://t.me/+A5WOyneuCfRhMzg0 ⟅ ────── 𓆩⚜︎𓆪 ────── ⟆

Repost from N/a
#Oooof #HoT💦🔞 #bdsm #خشن من از اونام که نمیگم خسته شدم، میگم تا صبح بکن از حال برم🔥🍓 وقتشه یه لطفی که به اونجای تار بستت
#Oooof #HoT💦🔞 #bdsm #خشن
من از اونام که نمیگم خسته شدم، میگم تا صبح بکن از حال برم🔥🍓
وقتشه یه لطفی که به اونجای تار بستت بکنی🫦بیا با این رمانا خیـص شو و اونجاتو خنک کن🍑🍷💦 https://t.me/addlist/IzKGOEFwGfg3Yjk8 13pak‼️

🚨 یه سری رمان ناب و خفن لــــ😱ـــو رفته! رمان‌هایی که شاید دیگه هر جایی پیداشون نکنی...🚷 از نویسنده‌های محــ👌ـــبوب تلگرا
🚨 یه سری رمان ناب و خفن لــــ😱ـــو رفته! رمان‌هایی که شاید دیگه هر جایی پیداشون نکنی...🚷 از نویسنده‌های محــ👌ـــبوب تلگرام، جمع شده توی یه‌جا 📚
بعضیاشون دزدی و پخش شدن و ممکنه هر لحظه پـــ❌ـــاک بشن! https://t.me/addlist/7Xuo6srDcg1mYmVk اگه اهل رمـــ📕ـــان خوندنی، این فرصت رو از دست نده.💯 https://t.me/addlist/7Xuo6srDcg1mYmVk قبل از اینکه لینک‌ حـــ💢ـذف بشه، خودتو برس‼️ جوین شو و رمان مورد علاقتو پیدا کن.❤️‍🔥

🚨 یه سری رمان ناب و خفن لــــ😱ـــو رفته! رمان‌هایی که شاید دیگه هر جایی پیداشون نکنی...🚷 از نویسنده‌های محــ👌ـــبوب تلگرا
🚨 یه سری رمان ناب و خفن لــــ😱ـــو رفته! رمان‌هایی که شاید دیگه هر جایی پیداشون نکنی...🚷 از نویسنده‌های محــ👌ـــبوب تلگرام، جمع شده توی یه‌جا 📚 بعضیاشون دزدی و پخش شدن و ممکنه هر لحظه پـــ❌ـــاک بشن! https://t.me/addlist/7Xuo6srDcg1mYmVk اگه اهل رمـــ📕ـــان خوندنی، این فرصت رو از دست نده.💯 https://t.me/addlist/7Xuo6srDcg1mYmVk قبل از اینکه لینک‌ حـــ💢ـذف بشه، خودتو برس‼️ جوین شو و رمان مورد علاقتو پیدا کن.❤️‍🔥

قــانــون ســکــوت 🤍🎀 #پارت_صد‌وهفتاد‌و‌دو رز وقتی ماشین جلوی باغ وایساد، یه نفس عمیق کشیدم. دستام از استرس یخ کرده بود. آراد یه نگاه بهم انداخت و با لبخند گفت: «استرس نداشته باش» آروم سر تکون دادم. «یه کم دارم.» دستم رو گرفت. «من کنارتم.» لبخند زدم. با هم از ماشین پیاده شدیم و رفتیم داخل باغ. مراسم خیلی شلوغ نبود. کلاً حدود پنجاه نفر دعوت بودن؛ فقط خانواده‌ها و چند تا از نزدیک‌ترین دوست‌هامون. همین که وارد شدیم، صدای خوش‌آمدگویی و تبریک از هر طرف بلند شد. مامانم تا منو دید، با ذوق اومد سمتم. «قربون عروسکم برم!» محکم بغلم کرد و چند بار صورتمو بوسید. «مامان، آروم‌تر!» خندید. «مگه می‌تونم آروم باشم؟» مادر آراد هم اومد جلو و با ذوق بغلم کرد. «الهی قربونت برم دختر قشنگم.» از خجالت لبخند زدم. «ممنونم.» دستم رو گرفت و گفت: «از امروز دیگه رسماً دختر خودمی.» مامانم خندید. «مهر مالکیت رو بچم گذاشتینا.» هر دو خندیدن. نگاهم افتاد به آراد. یه کم اون‌طرف‌تر وایساده بود و با لبخند نگام می‌کرد. چند لحظه بعد، پدر آراد اومد جلو. آراد رو نگاه کرد و گفت: «رز،  پدرم.» برای اولین بار درست و حسابی روبه‌روش وایسادم. لبخند کوتاهی زد و گفت: «خوشبختم دخترم.» با احترام گفتم: «منم خوشبختم آقای مهرگان.» نگاهش چند ثانیه روی من موند. بعد گفت: «امیدوارم آراد بتونه خوشبختت کنه.» آراد آروم گفت: «می‌تونم نیاز به نگرانی نیست.» پدرش یه نگاه کوتاه بهش انداخت. «امیدوارم.» مامان آراد سریع گفت: «امروز دیگه این حرفا رو ول کنید، بذارید بچه‌ها خوشحال باشن.» آراد دستمو گرفت. «بریم؟» نگاهش کردم. «کجا؟» لبخند زد. «پیش بقیه.» دستم رو گذاشتم توی دستش و باهاش رفتم. ... چند دقیقه بعد، وقتی همه سر جاشون نشسته بودن، مادر آراد کنارم اومد و دستمو گرفت. «رز جان، آماده‌ای؟» قلبم تندتر زد. «فکر کنم...» مامانم از کنارم گفت: «استرس داره.» مادر آراد خندید. «حق داره.» آراد روبه‌روم نشست. نگاهش کردم. برای چند ثانیه همه‌چی اطرافم محو شد. فقط اون بود. همون آراد... همونی که پنج سال پیش فکر می‌کردم برای همیشه از دستش دادم. و حالا... روبه‌روم نشسته بود تا دوباره منو انتخاب کنه. وقتی حلقه‌ها رو آوردن،قلبم به تپش افتاد حلقه رو برداشت. دستم رو گرفت و آروم حلقه رو توی انگشتم گذاشت. چشمام پر از اشک شد. بعد نوبت من رسید. حلقه‌ی آراد رو برداشتم. دستش رو گرفتم و حلقه رو توی انگشتش گذاشتم. صدای دست زدن مهمونا بلند شد. مامانم با ذوق اشک گوشه‌ی چشمش رو پاک کرد. لبخند زدم. « آراد هم با لبخند دست زد. آراد نگام کرد. لبخند زد. و من... برای اولین بار بعد از پنج سال، با اطمینان کامل فهمیدم که این بار... دیگه قرار نیست از دستش بدم. https://t.me/+gMd-TpkTvkZhNmI0

قــانــون ســکــوت 🤍🎀 #پارتصد‌وهفتادیک آراد چند لحظه بعد، در باز شد. رز از سرویس اومد بیرون. همین که دیدمش، ناخودآگاه رفتم سمتش و بغلش کردم. رز اول یه کم جا خورد، ولی بعد لبخند زد و آروم گفت: «چیزیم نیست.» دستامو از دورش باز کردم و دقیق نگاهش کردم. «خوبی؟» لبخندش پررنگ‌تر شد. «خوبم.» هنوز با شک نگاش می‌کردم. «سرت گیج نمی‌ره؟» سرش رو به نشونه‌ی نه تکون داد. «نه.» «تهوع؟» خندید. «نه آقای دکتر.» ابروهام رفت بالا. «مسخره نکن.» لبخندش آروم‌تر شد. «واقعاً چیزیم نیست آراد. فقط از صبح انقدر هیجان داشتم یه لحظه حالم بد شد.» نفس عمیقی کشیدم. «من فکر کردم یه اتفاقی افتاده.» آروم گفت: «نگران شدی؟» نگاهش کردم. «معلومه که شدم.» لبخند شیطنت‌آمیزی زد. «پس دوستم داری.» پوزخند زدم. «نه، اصلاً.» «دروغگو.» «جدی می‌گم.» دستش رو گذاشت روی بازوم. «پس چرا رنگت پریده؟» نگاهش کردم. «چون عروسم رو توی سرویس بهداشتی با حال زار پیدا کردم.» خنده‌اش گرفت. «عروست؟» «آره.» «هنوز نامزد نشدیما، آقای مهرگان.» آروم گفتم: «امشب می‌شی.» چشم‌هاش برق زد. «بازم خونه بابام میرم.» «خیلی.» چند لحظه ساکت شد. نگاهش رفت سمت آینه‌ی سالن. منم ناخودآگاه دنبالش رو نگاه کردم. رز جلوی آینه ایستاد و چند تا تار موی کنار صورتش رو مرتب کرد. آرایشش... لباسش... همه‌چی دقیقاً همونی بود که باید می‌بود. ولی برای من، خود رز از همه‌چی قشنگ‌تر بود. آروم گفتم: «رز.» «هوم؟» «خیلی خوشگل شدی.» از توی آینه نگام کرد. لبخند زد. «واقعاً؟» «خیلی.» سرش رو انداخت پایین. «فکر کردم شاید زیادی آرایش کرده باشم.» «نه بابا.» یه قدم نزدیک‌تر شدم. «فقط یه چیزی اذیتم می‌کنه.» با تعجب برگشت سمتم. «چی؟» «اینکه از وقتی بریم، همه  نگات کنن.» خندید. «حسودی می‌کنی؟» «نه.» «آراد...» «باشه، یه کم.» خنده‌اش بیشتر شد. «تو امروز خیلی عجیبی.» «امروز فرق داره.» لبخندش کم‌کم محو شد و نگام کرد. «آره... فرق داره.» چند ثانیه هر دومون ساکت موندیم. بعد دستم رو جلو بردم. «بریم؟» دستش رو گذاشت توی دستم. «بریم.» با هم از سالن زدیم بیرون. دوست رز با دیدنمون لبخند زد. «بالاخره خانم ما آماده شد.» رز خندید. «ممنون که امروز به خاطر من اومدی.» دوستش گفت: «برای تو هر کاری می‌کنم.» من یه نگاهی به ساعت انداختم. «اگه آماده‌اید، بهتره راه بیفتیم. همه منتظرن.» رز دستم رو محکم‌تر گرفت. «آراد؟» «جانم؟» «استرس دارم.» نگاهش کردم. چند لحظه بعد، با هم از آرایشگاه بیرون رفتیم. وقتی سوار ماشین شدیم، قبل از روشن کردنش یه بار دیگه نگاش کردم. لبخند کوچیکی روی لبش بود و دست‌هاش رو روی کیفش گذاشته بود. امروز... با همیشه فرق داشت. امروز قرار نبود فقط کنار رز باشم. امروز قرار بود جلوی همه بایستم و بگم: این همون دختریه که بعد از پنج سال، هنوز قلبم براش می‌تپه. همون دختری که هیچ‌وقت نتونستم ازش بگذرم. همون کسی که بالاخره... قرار بود رسماً عروس من بشه. "https://t.me/+XPU3_Ejhqh4zOGM0" (https://t.me/+XPU3_Ejhqh4zOGM0)

⟅ ────── 𓆩⚜︎𓆪 ────── ⟆ ☀️ تابستون شروع شده، ولی هنوز رمان خاص و کمیاب پیدا نکردی؟ 👀
خب، برات یه لیست از رمان‌های خاص و کمیاب با ژانرهای #عاشقانه #غمگین #انتقامی #اجباری #همخونه‌ای و... جمع کردم 📚💖
بهترین رمان‌های تابستونی رو اینجا میتونی پیدا کنی! زود عضو شو که ظرفیت محدوده 🫣🔥
⟬ ────── ⚜ ────── ⟭ آرتین،مردی مرموز و هزار چهره که عاشق دختر عموش میشه و اونو اسیر خودش میکنه و....
#دارک رومنس #هیجانی
༺✧༻ https://t.me/+ECDa47zxJjw1NjY0 ────── ⚜ ───── رییس گروه مافیایی نابودشده ی پدرم شدم اما بزرگترین دشمنش من رو دزدید و...
#مافیایی #عاشقانه
༺✧༻ https://t.me/+l255rqk5p5liNTY0 ────── ⚜ ───── هجده سال دوری و یک بازگشت اجباری… و عشقی که پرده از رازهای یک خانواده برمی‌دارد.
#هیجانی #عاشقانه
༺✧༻ https://t.me/+5-ooJzRYOXg3MmZk ────── ⚜ ───── عاشق مردی شدم که فردای رابطه ولم کرد. حالا منم و خواستگار سمجی که حاج بابا گفته زنش شم…
#عاشقانه #معمایی
༺✧༻ https://t.me/+BXfD2zgl210wMTRk ────── ⚜ ───── سیاوش به تقاص خون برادرش یاسمن را زندانی خودش میکند..
#عاشقانه#اجتماعی
༺✧༻ https://t.me/+NyMQuOyU0Zs5NDg0 ────── ⚜ ───── مجبور می‌شن جدا بشن.پنج سال بعد دوباره همدیگه رو می‌بینن، اما این بار همه‌چی فرق کرده…
#بزرگسال #مافیایی
༺✧༻ https://t.me/+gMd-TpkTvkZhNmI0 ────── ⚜ ───── پسری از اعیان که شکست عشقی خورده،حالا بعدسال ها عاشق دختری میشه با شباهت چهره به عشق قدیمیش
#عاشقانه #رازآلود
༺✧༻ https://t.me/+_JN9zVX_K7wxYmVk ────── ⚜ ───── دختری که با پیدا کردن یک حقیقت، می‌فهمه تمام زندگیش بر پایه‌ی یک دروغ بزرگ ساخته شده... 🕯️👁️
#دارک_رومنس #رازآلود
༺✧༻ https://t.me/+xlnvkikGbl1mZmQ0 ────── ⚜ ───── افرای عاشق بی خبر از همه جا وارد بازی های مردی خطرناک می شود.
#عاشقانه #جنایی
༺✧༻ https://t.me/ansouyesayeha ────── ⚜ ───── فرانک رفت...و جاوید تازه آن‌وقت فهمید بعضی رفتن‌ها پایان یک رابطه نیستند؛ بلکه شروعِ تاوان‌اند.
#عاشقانه #درام
༺✧༻ https://t.me/+nDsCcNwDUX4yOTBk ────── ⚜ ───── سالار اربابی که به خاطر انتقام به دختره تجاوز میکنه....💔
#انتقامی #ارباب_رعیتی
༺✧༻ https://t.me/+CUMhC3_l2yNmOTNk ────── ⚜ ───── رزابعد از سال‌ها شکنجه آزاد شده و قصدش انتقام از مرد بی رحمیه که روزی عشق‌بچگیش بوده‌...
#عاشقانه #انتقامی
༺✧༻ https://t.me/+-Ge0wHCRKStiNjFk ────── ⚜ ───── عاشق دختر داییم بودم ولی اون جلوی چشمم سوار ماشین رقیبم شد و باهاش...
#عاشقانه #کلکلی
༺✧༻ https://t.me/+fZHh5Hhqu34xODlk ────── ⚜ ───── لیلیانی که تو زندان توسط دو تا از افراد بی رحم و خشن مافیا دزدیده میشه و...
#دارک‌رومنس #جنایی
༺✧༻ https://t.me/+t_4ExAUz3rBhZGE0 ────── ⚜ ───── حریربہ‌سنگسارمحکوم می‌شود؛ ستار مردی‌ که‌ خواهان‌ انتقام ازاین خیانت‌است‌و‌ تا مرگ‌ حریر پیش‌ می‌رود...
#عاشقانہ #معمایی
༺✧༻ https://t.me/+RIhf4lqp9oBiMjc8 ────── ⚜ ───── وقتی رازهای دفن‌شده‌ی دو خاندان آشکار شوند، دیگر نه نفرت معنایی دارد، نه عشق راه برگشتی...
#انتقامی #عاشقانه
༺✧༻ https://t.me/+xjapS4K593QwMmZk ────── ⚜ ───── دلقک قاتل موجود اسرار آمیز داستان که دنیا رو بهم ریخته ولی کسی نمی‌دونه وجود داره یا نه!
#انتقامی #تخیلی
༺✧༻ https://t.me/+ImYgnXs7dCowMjRk ────── ⚜ ───── من آنوشام... بعد از اعتراف به عشقم توسط مافیایی دزدیده شدم که کسی تا حالا صورتش ندیده بود و....
#مافیایی #رازآلود
༺✧༻ https://t.me/+bIkFESjSpihhNTBk ────── ⚜ ───── قرارنبودازدل جنگل نفرین‌شده،چیزی جزمرگ برگرده،تااین‌که سربازقلمرونور،اون دختروپیداکرد🥀⚔️
#دارک_فانتزی #عاشقانه
༺✧༻ https://t.me/legendsofilorn ────── ⚜ ───── قهرمانِ پیست بودم، تا یه شب همه‌چیزو ازم گرفتن؛ حالا برگشتم بجنگم، بی‌خبر از اینکه تنها کسی که کنارمه، شبی که فراموش کردم رو بهتر از من به‌یاد داره...
#عاشقانه #معمایی
༺✧༻ https://t.me/+UeXQfOqUmhY4YTY0 ────── ⚜ ───── دختری به اسم باران که به دست سرنوشت و تصمیم بزرگ تر ها پا به زندگی شخصی معرف به کوه یخی میشه
#عاشقانه #همخونهای_اجباری
༺✧༻ https://t.me/+Q8__lZgLmkk5N2Fk ────── ⚜ ───── 🌙🫧سیاوش مردی خشن و سرسخت که توی بیمارستان وابسته نازگل ۶ساله میشه‌ و...
#عاشقانه #بزرگسال
༺✧༻ https://t.me/+CHzL1TIqxis3NDk8 ────── ⚜ ───── عاشق فوتبالیست معروفی شدم که کل اینستا می‌شناختنش ولی اون دنبال تنم بود...
#فول_عاشقانه #دارک
༺✧༻ https://t.me/+A5WOyneuCfRhMzg0 ⟅ ────── 𓆩⚜︎𓆪 ────── ⟆

Repost from N/a
تنتو زیر تنش قفل کنه و با *یر کلفتش تو #سو*راخ صورتیت بکوبه...🔞🍆🔥 https://t.me/addlist/IzKGOEFwGfg3Yjk8 #سکسی ترین رمانای تلگرام و حق عضویتی... #هورنی گرامی بجوین تا پاک نشده...🍓❌ https://t.me/addlist/IzKGOEFwGfg3Yjk8 تا صبح بکوبه تو *ص تنگت که گشاد #گشاد راه بری💦👅❤️‍🔥 10صبح پاک💋