🕯🖤𝑹𝑶𝑴𝑨𝑵 | قانون سکوت🖤🕯
Closed channel
🔞💦 ✍🏻 به قلم ساهی ارتباط با ما @Roman_sokotbot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
1 438
Subscribers
-124 hours
+997 days
+44730 days
Posts Archive
Repost from N/a
پـسره فكر ميكنه عـشـقش رو دزديدن اما ميفهمه خودش فـرار كرده و بعد از پيدا كردنش چنان مـيـكـنـتش كه ..😈🔞#part9👅 يك انگشتش شد دو انگشت و توى كـ🍑ـصم تـ*ـلمبه زد .. با بى قرارى ناليدم _ اههه هانتر گوش كن توضيح بدم. هيس كشدارى از دهنش خارج شد و انگشتاش از سـ*ـوراخ خـ*ـيسم خارج شدن . تا به خودم بيام كـ🍆ـيرشو روى كـ*ـصم تنظيم كرد و غريد _ بريم براى تنبيه اصلى دارلينگ😈🔥 و بى هوا كـ*ـير بزرگش رو فرو كرد .. احساس جـ❌ـر خوردگى باعث شد جيغى از درد بكشم كه پاهامو توى شكمم جمع كرد و وحشيانه شروع به تـ*ـلمبه زدن كرد _ اهههه اخخخخ ارومممم ترر.. https://t.me/+GapkRCC-gnQ0MmI0 https://t.me/+GapkRCC-gnQ0MmI0 #هـــات #ســـكــســى #انـتقــامى 16 pak
Repost from N/a
کلی از رمانهای صحنهدار تابستونی و براتون اوردم🍑🔞https://t.me/addlist/exYPzrxqCzs2YWI0 #اروتیک#خشن#بیدیاسام #فولصحنهو ...🥵👅 https://t.me/addlist/exYPzrxqCzs2YWI0 بشدت دارای محدودیت سنی میباشد🚷❌ ۱۲پاک
Repost from N/a
کور شدم انقد نصف شبی جق زدم😭💧https://t.me/addlist/exYPzrxqCzs2YWI0 همتون گزارش این چنلای رمانو بدید خیلی صحنه دارن 😳🍆❌ https://t.me/addlist/exYPzrxqCzs2YWI0 ۸صب پاک
قــانــون ســکــوت 🤍🎀
#پارت_صدوهفتادونه
رز
وسط حرف زدنمون بودیم که گوشیم زنگ خورد.
صفحهی گوشی رو نگاه کردم.
آیدا بود.
چند لحظه مردد موندم و بعد جواب دادم.
«الو؟»
صدای آیدا از اون طرف خط اومد:
«بالاخره عروس خانوم جواب داد !»
لبخند زدم.
«سلام خوبی؟»
«ممنون خانمم کجایی سرصدا میاد؟»
« با ارادم جات خالی اومدیم رستوران》
《سلام برسون خوش بگذره 》
《 سلامت باشی چطور شد به منم زنگ زدی که فکر کردم ازم ناراحتی.»
چند ثانیه سکوت کرد و بعد با خنده گفت:
«من؟ از تو؟ واسه چی؟ مگه بچهام قهر کنم؟»
خندیدم.
«خب... از وقتی اومدی درست و حسابی باهات ارتباط نگرفتم.»
«خب دیوونه، میدونم سرت شلوغه. تازه نامزد شدی، عقد کردی، عروسی هم در پیش داری. انتظار داشتی بشینم گوشهی خونه برات گریه کنم؟»
با خنده گفتم:
«نه خب...»
«پس بیخود فکر و خیال نکن.»
لبخند زدم.
«ولی یه گله ازت دارم.»
«بفرما، گوشم با شماست.»
«چرا برای عقد نیومدی؟»
صدای آیدا این بار جدی شد.
«رز... مامانم حالش خوب نبود.»
لبخندم سریع محو شد.
«چی شده؟»
«چیز خاصی نیست، فقط حالش مساعد نبود و نمیتونستم تنهاش بذارم. وگرنه محال بود برای عقدت نیام.»
نگران گفتم:
«الان خوبه؟»
«آره، خیالت راحت. الان خوبه.»
«پس چرا بهم نگفتی؟»
«نمیخواستم روز عقدت نگرانت کنم. خودمم فکر میکردم زودتر بهتر میشه و میام، ولی نشد.»
آروم گفتم:
«خدا رو شکر که الان خوبه.»
«آره. خالمم خونمونه، حواسش بهشه. تنها نیست.»
«خوبه...»
چند لحظه سکوت کردم و بعد گفتم:
«دلم برات تنگ شده بود.»
آیدا دوباره با همون لحن شوخش گفت:
«منم دلم برای تو تنگ شده دیوونه. تازه فکر کردی با یه عقد ناقابل از شر من خلاص میشی؟»
خندهم گرفت.
«نه بابا.»
«خوبه، چون هنوز باهات کار دارم.»
«چه کاری؟»
«عروسی رو که دیگه نمیتونم از دست بدم. عقد رو نتونستم بیام، عروسی جبران میکنم.»
لبخند زدم.
«قول؟»
«قول. این یکی رو دیگه محاله از دست بدم.»
«باشه، پس منتظرت میمونما.»
«آماده باش که قراره حسابی اذیتت کنم، عروس خانوم .»
خندیدم.
«تو فقط آبرومو نبر.»
«قول نمیدم!»
«آیدا!»
صدای خندهش از پشت تلفن بلند شد.
«باشه دیگه، برو به شوهرت برس. بعداً باهات حرف میزنم.»
«باشه. مراقب مامانت باش.»
«چشم. تو هم مراقب خودت باش.»
تماس که قطع شد، گوشی رو روی میز گذاشتم.
آراد که تمام مدت ساکت بود، پرسید:
«مامانش خوبه؟»
سرمو تکون دادم.
«آره، گفت الان حال مامانش خوبه.»
آراد با خیال راحت گفت:
«خدا رو شکر.»
لبخند زدم.
«گفت عروسی جبران میکنه که عقد نتونسته بیاد.»
آراد خندید.
«پس باید خودمون رو برای خرابکاریهای آیدا آماده کنیم.»
با خنده گفتم:
«آیدا از اوناس که قبل از اومدنش باید برای همهچی آماده باشی من عادت دارم تو باید رو خودت کار کنی.»
https://t.me/+gMd-TpkTvkZhNmI0
قــانــون ســکــوت 🤍🎀
#پارت_صدوهفتادوهشت
لباسم رو تحویل دادم و از مغازه بیرون اومدیم.
حالا نوبت آراد بود.
آروم گفتم:
«خب آقای داماد، بریم سراغ کتوشلوار شما.»
آراد خندید.
«بالاخره نوبت منم شد.»
«آره، البته انتخابش با منه.»
ابروش رو بالا انداخت.
«یعنی من هیچ اختیاری ندارم دیگه؟»
«نه.»
«خیلی خب خانوم بتازون تا میتونی.»
وارد یه فروشگاه کتوشلوار شدیم.
فروشنده چند مدل مختلف آورد.
آراد یکییکی پرو میکرد و من با دقت نگاهشون میکردم.
یکی زیادی رسمی بود.
یکی رنگش به دلم نمینشست.
یکی مدل کتش رو دوست نداشتم.
آراد بالاخره کلافه شد.
«رز، تو برای کتوشلوار منم قراره هفت تا مغازه رو بگردی؟»
خندیدم.
«نه، این یکی رو زود پیدا میکنم.»
چند دقیقه بعد چشمم به یه کتوشلوار ساده و شیک افتاد.
رنگش دقیقاً همونی بود که میخواستم.
به فروشنده اشاره کردم.
«اون رو بیارید.»
آراد لباس رو گرفت و رفت سمت اتاق پرو.
چند دقیقه بعد بیرون اومد.
همین که دیدمش، چند ثانیه حرفی نزدم.
واقعاً بهش میاومد.
آروم جلو رفتم.
یقهی کت رو با دستم مرتب کردم، بعد آستینهاش رو صاف کردم و یه قدم عقب رفتم.
با لبخند گفتم:
«خیلی خوشتیپ شدی.»
آراد با لبخند نگام کرد.
«فقط خوشتیپ؟»
دوباره نگاهش کردم.
«خیلی خوشتیپ.»
«پس همینو میگیریم.»
«آره، همین عالیه.»
آراد نگاهی به آینه انداخت و گفت:
«بالاخره یه چیزی پیدا شد که خانوم سختپسند تأییدش کنه.»
با اخم مصنوعی گفتم:
«من سختپسند نیستم.»
«باشه.»
«واقعاً نیستم.»
«هرچی تو بگی.»
خندهم گرفت.
کتوشلوار رو هم سفارش دادیم و بعد رفتیم سراغ کفش، کیف و چندتا وسیلهی کوچیک دیگه.
بعد از چند ساعت خرید، تقریباً همهچیز آماده شده بود.
فقط چند مورد جزئی مونده بود که قرار شد مادر من و مادر آراد با سلیقهی خودشون انتخاب کنن.
منم خیالم راحت بود.
به سلیقهی هر دوتاشون اعتماد داشتم.
وقتی از آخرین مغازه بیرون اومدیم، آراد به ساعتش نگاه کرد.
«گشنت نشده؟»
دستم رو روی شکمم گذاشتم.
« اتفاقا خیلی.»
خندید
«پس بریم غذا بخوریم.»
چند دقیقه بعد سوار ماشین شدیم و راه افتادیم سمت یه رستوران.
وقتی رسیدیم، بالاخره بعد از اون همه راه رفتن و انتخاب کردن، یه نفس راحت کشیدم.
آراد روبهروم نشست و گفت:
«خب، از همچی راضیه؟؟»
لبخند زدم.
«لباس عروس انتخاب شد، کتوشلوارت انتخاب شد، کیف و کفش هم گرفتیم برای چی ناراضی باشم.»
« البته چندتا چیز کوچیک مونده.»
«اونم سپردم به مامانماینا.»
آراد لبخند زد.
«پس تقریباً همهچیز آمادهست.»
آروم گفتم:
«آره اما تقریبا...»
هنوز وقت ارایشگاه مونده جز اون هنوز کارت دعوتمم انتخاب نکردما میترسم همه کارا به جشن نرسه
چند لحظه ساکت شدم.
فکر اینکه فقط چند روز دیگه عروسیه، دوباره قلبم رو تندتر کرد.
آراد متوجه شد.
«استرس گرفتیا باز»
لبخند زدم.
«یه کم.»
«نگران نباش.»
«مثل تو باشم خوبه؟.»
«چرا که نه مطمئنم باش.»
«مطمئن به چی؟»
لبخند زد.
«به اینکه اولو آخرش تو عروس خودمی.»
خندهم گرفت.
«باز شروع کردی.»
«خب حقیقتو گفتم.»
و من، وسط اون همه شلوغی و هیجان...
فقط به یه چیز فکر میکردم.
چند روز دیگه...
همهچیز واقعاً شروع میشد.
https://t.me/GhanoneSokoot
فقط چند مورد جزئی مونده بود که قرار شد مادر من و مادر آراد با سلیقهی خودشون انتخاب کنن.
منم خیالم راحت بود.
به سلیقهی هر دوتاشون اعتماد داشتم.
وقتی از آخرین مغازه بیرون اومدیم، آراد به ساعتش نگاه کرد.
«گرسنهای؟»
دستم رو روی شکمم گذاشتم.
«خیلی.»
خندید.
«پس بریم غذا بخوریم.»
چند دقیقه بعد سوار ماشین شدیم و راه افتادیم سمت یه رستوران.
وقتی رسیدیم، بالاخره بعد از اون همه راه رفتن و انتخاب کردن، یه نفس راحت کشیدم.
آراد روبهروم نشست و گفت:
از همچی راضی الان.؟؟
لبخند زدم.
«لباس عروس انتخاب شد، کتوشلوارت انتخاب شد، کیف و کفش هم گرفتیم چرا راضی نباشم.»
«البته چندتا چیز کوچیک مونده.»
«که اونم سپردم به مامان تو و مامان خودم.»
آراد لبخند زد.
«پس تقریباً همهچیز آمادهست.»
آروم گفتم:
«آره تقریبا...»
اما هنوز وقت ارایشگاه مونده ،کارت دعوتم هنوز انتخاب نکردم
چند لحظه ساکت شدم.
فکر اینکه فقط چند روز دیگه عروسیه، دوباره قلبم رو تندتر کرد.
آراد متوجه شد.
«استرس گرفتی؟»
لبخند زدم.
«یه کم.»
«نگران نباش.»
«تو خیلی راحتیاااا.»
«چرا نباشم.»
لبخند زد.
« آخرش تو عروس من میشی.»
خندهم گرفت.
«باز شروع کردی.»
«خب حقیقتو گفتم.»
و من، وسط اون همه شلوغی و هیجان...
فقط به یه چیز فکر میکردم.
چند روز دیگه...
همهچیز واقعاً شروع میشد.
https://t.me/GhanoneSokoot
قــانــون ســکــوت 🤍🎀
#پارت_صدوهفتادوهشت
لباسم رو تحویل دادم و از مغازه بیرون اومدیم.
حالا نوبت آراد بود.قــانــون ســکــوت 🤍🎀
#پارت_صدوهفتادوهشت
رز
لباسم رو تحویل دادم و از مغازه بیرون اومدیم.
حالا نوبت آراد بود.
آروم گفتم:
«خب آقای داماد، بریم سراغ کتوشلوار شما.»
آراد خندید.
«بالاخره نوبت منم شد.»
«آره، البته انتخابش با منه.»
ابروش رو بالا انداخت.
«یعنی من هیچ اختیاری ندارم؟»
«نه.»
«خیلی خب خانوم.»
وارد یه فروشگاه کتوشلوار شدیم.
فروشنده چند مدل مختلف آورد.
آراد یکییکی پرو میکرد و من با دقت نگاهشون میکردم.
یکی زیادی رسمی بود.
یکی رنگش به دلم نمینشست.
یکی مدل کتش رو دوست نداشتم.
آراد بالاخره کلافه شد.
«رز، تو برای کتوشلوار منم قراره هفت تا مغازه رو بگردی؟»
خندیدم.
«نه، این یکی رو زود پیدا میکنم.»
چند دقیقه بعد چشمم به یه کتوشلوار ساده و شیک افتاد.
رنگش دقیقاً همونی بود که میخواستم.
به فروشنده اشاره کردم.
«اون رو بیارید.»
آراد لباس رو گرفت و رفت سمت اتاق پرو.
چند دقیقه بعد بیرون اومد.
همین که دیدمش، چند ثانیه حرفی نزدم.
واقعاً بهش میاومد.
آروم جلو رفتم.
یقهی کت رو با دستم مرتب کردم، بعد آستینهاش رو صاف کردم و یه قدم عقب رفتم.
با لبخند گفتم:
«خیلی خوشتیپ شدی.»
آراد با لبخند نگام کرد.
«فقط خوشتیپ؟»
دوباره نگاهش کردم.
«خیلی خوشتیپ.»
«پس همینو میگیریم.»
«آره، همین عالیه.»
آراد نگاهی به آینه انداخت و گفت:
«بالاخره یه چیزی پیدا شد که خانوم سختپسند تأییدش کنه.»
با اخم مصنوعی گفتم:
«من سختپسند نیستم.»
«باشه.»
«واقعاً نیستم.»
«هرچی تو بگی.»
خندهم گرفت.
کتوشلوار رو هم سفارش دادیم و بعد رفتیم سراغ کفش، کیف و چندتا وسیلهی کوچیک دیگه.
بعد از چند ساعت خرید، تقریباً همهچیز آماده شده بود.
فقط چند مورد جزئی مونده بود که قرار شد مادر من و مادر آراد با سلیقهی خودشون انتخاب کنن.
منم خیالم راحت بود.
به سلیقهی هر دوتاشون اعتماد داشتم.
وقتی از آخرین مغازه بیرون اومدیم، آراد به ساعتش نگاه کرد.
«گرسنهای؟»
دستم رو روی شکمم گذاشتم.
«خیلی.»
خندید.
«پس بریم غذا بخوریم.»
چند دقیقه بعد سوار ماشین شدیم و راه افتادیم سمت یه رستوران.
وقتی رسیدیم، بالاخره بعد از اون همه راه رفتن و انتخاب کردن، یه نفس راحت کشیدم.
آراد روبهروم نشست و گفت:
«خب، امروز نتیجه چی شد؟»
لبخند زدم.
«لباس عروس انتخاب شد، کتوشلوارت انتخاب شد، کیف و کفش هم گرفتیم.»
«و فقط چندتا چیز کوچیک مونده.»
«آره.»
«که اونم سپردی به مادرتون و مامان من.»
«چون به سلیقهشون اعتماد دارم.»
آراد لبخند زد.
«پس تقریباً همهچیز آمادهست.»
آروم گفتم:
«آره...»
چند لحظه ساکت شدم.
فکر اینکه فقط چند روز دیگه عروسیه، دوباره قلبم رو تندتر کرد.
آراد متوجه شد.
«استرس گرفتی؟»
لبخند زدم.
«یه کم.»
«نگران نباش.»
«تو خیلی راحتی.»
«چون مطمئنم.»
«مطمئن به چی؟»
لبخند زد.
«به اینکه آخرش تو عروس من میشی.»
خندهم گرفت.
«باز شروع کردی.»
«خب حقیقت رو گفتم.»
و من، وسط اون همه شلوغی و هیجان...
فقط به یه چیز فکر میکردم.
چند روز دیگه...
همهچیز واقعاً شروع میشد.
آروم گفتم:
«خب آقای داماد، بریم سراغ کتوشلوار شما.»
آراد خندید.
«بالاخره نوبت منم شد.»
«آره، البته انتخابش با منه.»
ابروش رو بالا انداخت.
«یعنی من هیچ اختیاری ندارم؟»
«نه.»
«خیلی خب خانوم.»
وارد یه فروشگاه کتوشلوار شدیم.
فروشنده چند مدل مختلف آورد.
آراد یکییکی پرو میکرد و من با دقت نگاهشون میکردم.
یکی زیادی رسمی بود.
یکی رنگش به دلم نمینشست.
یکی مدل کتش رو دوست نداشتم.
آراد بالاخره کلافه شد.
«رز، تو برای کتوشلوار منم قراره هفت تا مغازه رو بگردی؟»
خندیدم.
«نه، این یکی رو زود پیدا میکنم.»
چند دقیقه بعد چشمم به یه کتوشلوار ساده و شیک افتاد.
رنگش دقیقاً همونی بود که میخواستم.
به فروشنده اشاره کردم.
«اون رو بیارید.»
آراد لباس رو گرفت و رفت سمت اتاق پرو.
چند دقیقه بعد بیرون اومد.
همین که دیدمش، چند ثانیه حرفی نزدم.
واقعاً بهش میاومد.
آروم جلو رفتم.
یقهی کت رو با دستم مرتب کردم، بعد آستینهاش رو صاف کردم و یه قدم عقب رفتم.
با لبخند گفتم:
«خیلی خوشتیپ شدی.»
آراد با لبخند نگام کرد.
«فقط خوشتیپ؟»
دوباره نگاهش کردم.
«خیلی خوشتیپ.»
«پس همینو میگیریم.»
«آره، همین عالیه.»
آراد نگاهی به آینه انداخت و گفت:
«بالاخره یه چیزی پیدا شد که خانوم سختپسند تأییدش کنه.»
با اخم مصنوعی گفتم:
«من سختپسند نیستم.»
«باشه.»
«واقعاً نیستم.»
«هرچی تو بگی.»
خندهم گرفت.
کتوشلوار رو هم سفارش دادیم و بعد رفتیم سراغ کفش، کیف و چندتا وسیلهی کوچیک دیگه.
بعد از چند ساعت خرید، تقریباً همهچیز آماده شده بود.
Repost from N/a
فقط دخترای کص تپلی جاشون اینجاست🫦🍑
https://t.me/addlist/exYPzrxqCzs2YWI0
رمانخون سکسی این فولدر و اد تلگرامت که آخر شبا احتیاجت میشه😭🙊🔞https://t.me/addlist/exYPzrxqCzs2YWI0 ۴صب پاک
+منظره قشنگ؟ - وقتی داگی میشی و دوتا سو راخای صورتیتُ میبینم🍓
لیستی پر از رمان های هات و خیس کننده وقتی جوین میدی مراقب باش کسی نبینه🤫
༊·˚ ───────── ↧ ───────── ˚·༊
ناقوس ولوران🥵
#سکسی #فانتزی
کارلو مرد حشری و روانی که هرشب کص و کون یوستیتیا رو جر میده🗝Link ︶꒷꒦︶ سـیـگنـال رهایـی🍒😈 #اروتیک #دختر_فراری
دختری سـکـ*سـی که از پسره فراریه اما اون کـصـ*شـو تو شرکت جر میده🗝Link ︶꒷꒦︶ در آغوش مرگ 🔞☠ #سکسی #عاشقانه
به بهونه انتقام میدزدتش تا هرشب بهش رو کیـ.ـرش بهش سواری بده🗝Link ︶꒷꒦︶ افسانه فلورا 💦🔥 #سکسی #تخیلی
گرگینه ای که عاشق دشمن خونیش میشه ولی این عشق تاوان سنگینی براش خواهد داشت🗝Link ︶꒷꒦︶ تاوان اولین بوسه💦 #اروتیک #ددیگیرل
رعنا، شوهرِ دختر خالش به روز خفتش میکنه و هرشب جرش میده.🗝Link ︶꒷꒦︶ خون لیلیث 🫦 #دارکرومنس #جنایی
بهش میگن شیطان، شیطانی که شیفته ی گاییدن لیلیث شد؛و لیلیث یعنی من😈💦🗝Link ︶꒷꒦︶ من باکره نیستم🩸 #مافیایی #فولصحنه
لیدا دختری هات که تو یه باند مافیایی کار میکنه با یه بازپرسِ مغرور و ک&یر کلفت آشنا میشه.🗝Link ︶꒷꒦︶ بوسه بر شمشیر🍷⛓ #عشق_ممنوعه #سلطنتی
فرمانده به ظاهر مغروری که هرشب به شوالیه ارتشش سواری میده💦🔥🗝Link ︶꒷꒦︶ غریبه ای تو خونه! 🫦✨ #استریت #عاشقانه
لات جذاب و هاتی که عاشق دوست خواهرش میشه و اونو اسیر خودش میکنه و هرشب کص و کونشو جر میده🗝Link ︶꒷꒦︶ وقتی عاشقم کردی🌶 #بزرگسال #درام
مافیای کـ.یر کلفتی که برای انتقام دخترِ دشمنش رو میدزده تا صبح کـ.صشو پاره میکنه🗝Link ︶꒷꒦︶ آقا 💦 #اروتیک #اسمات
خدمتکار حشری که بخاطر سکس زیر رییس کیر کلفت و خشنش هر شب گاییده میشه و....🗝Link ︶꒷꒦︶ خرگوش مخملی 🍓🐰 #صحنه_دار #ددی_لیتل
دختر یتیمی که لیتل یه گروه مافیا میشه و هر شب باید زیرشون پاره بشه تا به یتیم خونه برنگرده🗝Link ︶꒷꒦︶ دوشــــیــ🔞ــزه #ازدواج_اجباری #مافیا
برزان کبیر،مافیایی که مچ عروسش رو موقع جاسوسی میگیره و ....🗝Link ︶꒷꒦︶ از خون و خاکستر 🩸 #خوناشامی #بزرگسالان
دختر خوناشام تاپی که دوست داره نگهبانش رو شلاق بزنه که محکمتر بکنتش🗝Link ︶꒷꒦︶ خون عشق 🥀 #مافیایی #رازآلود
ذهیل توسط مافیا دزدیده میشه و اونجا رئیس مافیا باهاش...🗝Link ︶꒷꒦︶ قــــانــــونِ ســــکــــوت🔞 #بزرگسال #درام
بعد از چندسال دیدمش بهش رحم نکردم و از دل جون ک💦ص،کو🍌نشو گاییدم ..🗝Link ︶꒷꒦︶ نبض خیس🫦 #پزشکی #اروتیک
ریزدنت ک*ص تپلی زیر ک*یر رئیس بیمارستان بفاک میزه🗝Link ︶꒷꒦︶ گیشا کاتانا ⚔🩸 #انتقامی #عاشقانه
رفت که انتقام مرگ مادرش رو از ژنرال بگیره ولی اون با کیـ.ــر کلفتش کـ.ـص باکره ـشو جرش داد🗝Link ︶꒷꒦︶ دونات صورتی💦 #خشن #تریسام
دخترسکسی که تو چالش ایس کیس برنده نمیشه و مجبورمیشه تا با برنده ها تریسام بزنه🗝Link ︶꒷꒦︶ الدیابلو ۲ 🩸 #اروتیک #اسمات
مافیایی که حین کردن شاهزاده خانم مافیا ممه های اونو میخوره تا ارضاش کنه و...🗝Link ︶꒷꒦︶ ددی ابلیس من🍑🤤 #مافیایی #سکسی
ددی که هر شب سوراخای لیتل کوچولوی چشم رنگیش جر میده ..🗝Link ︶꒷꒦︶ طعم شکلات🍌 #عاشقانه #اروتیک
دختری که توی مهمونی مست میشه به داداش ناتنیش ک*ص میده🗝Link ︶꒷꒦︶ وانیل سکسی🥝 #تریسام #فولصحنه
دختری که به پدر و دوست پسرش ک*ون میده🗝Link ︶꒷꒦︶ «پسرکِ لجبازِ افسونگر»🔞 #صحنهدار #بی_ال
امگای لجبازی که با بازی ممنوعه ی الفاش، هر شب اسیر کیر کلفتش میشه💦🗝Link ︶꒷꒦︶ شاهزاده خون🩸💦 #اروتیک #دارک_رومنس
ادوارد خونآشام هات و سکسی که برای انتقام هرشب کص و کون دختر دشمنشو جر میده و...🗝Link ︶꒷꒦︶ از ارتفاع تا نبض ❤️🔥🍷 #عاشقانه #اروتیک
پرنسسی که هر شب خیس میشه و فقط یه مرد میتونست تا صبح سوراخ داغش رو تسخیر کنه.🗝Link ︶꒷꒦︶ باربی سکسی🔞 #عاشقانه #صحنهدار
مایسا دختر کوچولوی حشری که زیر ک*یر عموش که سرپرستشه گاییده میشه🗝Link ︶꒷꒦︶ ویسکی🍓 #خشن #مافیایی
شایلی دختری که توی پارتی به مرموز ترین و خطرناک ترین مرد ک*ون میده🗝Link ︶꒷꒦︶ Sangــــ😈ــــtram🔥 #مافیایی #صحنهدار
پرنسس مافیایی که عاشق دشمنش میشه و حاضر برای اون از خانواده اش بگذره و هر شب زیر کیر کلفتش جر بخوره...💦🗝Link ︶꒷꒦︶ لیست الماس
دنبال رمانایی هستی که تا نصف شب خوابت نبره؟ 😈🥵💦
یه فولدر سکسی و خیس کننده داریم
پر از بهترین و جذاب ترین چنلهای رمان تو این فولدر قرار گرفته!
از عاشقانه و مافیایی گرفته تا دارک، فانتزی و
هیجانی...
زود جوین شو تا از دستش ندادی!
https://t.me/addlist/G3PdYxt7VlM5Mzc0
Repost from N/a
بچسبونیش به کنج دیوار دستت بره لاپاش از رو شورت انقدر براش بمالی که شل بشه و مقاومت نکنه🤤🔥🔞https://t.me/addlist/exYPzrxqCzs2YWI0 https://t.me/addlist/exYPzrxqCzs2YWI0 https://t.me/addlist/exYPzrxqCzs2YWI0 کلی ژانر خفن داریم اینجا 😲 ارباب برده ای _ازدواج اجباری_مافیایی_سکسی_بزرگسال و.... ── ⋅ ⋅ ⋅ ──── ⋅ ⋅ ⋅ ── 🔞این فولدر برای زیر 18سال قفله🔞 ۲۴پاک
دنبال رمانایی هستی که تا نصف شب خوابت نبره؟ 😈🥵💦
یه فولدر سکسی و خیس کننده داریم
پر از بهترین و جذاب ترین چنلهای رمان تو این فولدر قرار گرفته!
از عاشقانه و مافیایی گرفته تا دارک، فانتزی و
هیجانی...
زود جوین شو تا از دستش ندادی!
https://t.me/addlist/G3PdYxt7VlM5Mzc0
☀️ تابستون داره تموم میشه و تو هنوز دنبال یه رمان برای جقتی؟ 👀💦
˖⁺‧₊ ─────────── ⋆ ─────────── ₊‧⁺˖ رَد خـ🔞ـونیه لیست VIP از رمانهای هات و سکسی برات آماده کردم؛بزن روی لینک و واردش شو. 🫦🥵
شهرزاد&شهریار#بزرگسال #عاشقانه #جنایی 🤤بمالش ˖⁺‧₊ ─ 𐙚 ─ ₊‧⁺˖ 22فروردین🫦
دلوین&ارمان#مافیایی #دارکرومنس #تجاوزی 🤤بمالش ˖⁺‧₊ ─ 𐙚 ─ ₊‧⁺˖ سـیـگنـال رهایـی🫦
تیارا& آیراد#اورتیک #عاشقانه #مافیایی 🤤بمالش ˖⁺‧₊ ─ 𐙚 ─ ₊‧⁺˖ در آغوش مرگ💦
ایزابلا& لورنزو#عاشقانه #سکسی #بزرگسالان 🤤بمالش ˖⁺‧₊ ─ 𐙚 ─ ₊‧⁺˖ افسانه فلورا
هاکان&فلورا#عاشقانه #تخیلی #بزرگسال 🤤بمالش ˖⁺‧₊ ─ 𐙚 ─ ₊‧⁺˖ تاوان اولین بوسه 👄
رعنا&کمال#بزرگسال #غمگین #مثلثعشقی 🤤بمالش ˖⁺‧₊ ─ 𐙚 ─ ₊‧⁺˖ خون لیلیث 🫦
آرتسینو & لیلیان#دارکرومنس #جنایی #مافیایی 🤤بمالش ˖⁺‧₊ ─ 𐙚 ─ ₊‧⁺˖ من باکره نیستم🔞
لیدا& عدنان#عاشقانه #فولصحنه #مافیایی 🤤بمالش ˖⁺‧₊ ─ 𐙚 ─ ₊‧⁺˖ بوسه بر شمشیر ⚔🍷🔞
کایا &آدرین#عشق_ممنوعه #سلطنتی #انمی_تو_لاورز 🤤بمالش ˖⁺‧₊ ─ 𐙚 ─ ₊‧⁺˖ غریبه ای تو خونه! 🫦🔥
آیان & آنیا#استریت #عاشقانه #خونوادگی 🤤بمالش ˖⁺‧₊ ─ 𐙚 ─ ₊‧⁺˖ وقتی عاشقم کردی🔥
نیاز &هیراد#بزرگسال #درام #مافیایی 🤤بمالش ˖⁺‧₊ ─ 𐙚 ─ ₊‧⁺˖ آقا🍆
ماکسیم &آلسیا#اروتیک #اسمات #اشرافی 🤤بمالش ˖⁺‧₊ ─ 𐙚 ─ ₊‧⁺˖ خرگوش مخملی
رونیا&کوروش&کامران#ددی_لیتل #صحنه_دار #اسمات 🤤بمالش ˖⁺‧₊ ─ 𐙚 ─ ₊‧⁺˖ دوشــــیــــزه💦
برزان& آوان#اروتیک #مافیا #ازدواج_اجباری 🤤بمالش ˖⁺‧₊ ─ 𐙚 ─ ₊‧⁺˖ از خون و خاکستر 🩸
پاپی&هاوک#خوناشامی #بزرگسالان #دخترتاپ 🤤بمالش ˖⁺‧₊ ─ 𐙚 ─ ₊‧⁺˖ خون عشق🥀
ذهیل &کابوس#مافیایی #صحنهدار #رازآلود 🤤بمالش ˖⁺‧₊ ─ 𐙚 ─ ₊‧⁺˖ قــــانــــونِ ســــکــــوت 🔞🩸
آراد&رز#سکسی #بزرگسال #درام 🤤بمالش ˖⁺‧₊ ─ 𐙚 ─ ₊‧⁺˖ گیشا کاتانا ⚔🩸
آساهی& کاین#عاشقانه #انتقامی #اکشن 🤤بمالش ˖⁺‧₊ ─ 𐙚 ─ ₊‧⁺˖ الدیابلو۲ 🍑
کروز & سِیهنا#اروتیک #اسمات #مافیایی 🤤بمالش ˖⁺‧₊ ─ 𐙚 ─ ₊‧⁺˖ Prince of blood 🩸🔥
ادوارد&الکساندرا#انتقامی#اروتیک#دارک_رومنس 🤤بمالش ˖⁺‧₊ ─ 𐙚 ─ ₊‧⁺˖ از ارتفاع تا نبض 🔥
جانان & دیار#پزشکی #عاشقانه #اروتیک 🤤بمالش ˖⁺‧₊ ─ 𐙚 ─ ₊‧⁺˖ باربی سکسی🍑
مایسا &آووش#صحنهدار #خشن #سکسی 🤤بمالش ˖⁺‧₊ ─ 𐙚 ─ ₊‧⁺˖ ویسکی🍆
آراد &شایلی#صحنهدار #هات #هیجانی 🤤بمالش ˖⁺‧₊ ─ 𐙚 ─ ₊‧⁺˖ ددی ابلیس من🤤♨️
عسل & ارتور#مافیایی #سکسی #دارک_رومنس 🤤بمالش ˖⁺‧₊ ─ 𐙚 ─ ₊‧⁺˖ دونات صورتی👅
نیلان&هایکا🌶#تریسام #صحنهدار #ممنوعه 🤤بمالش ˖⁺‧₊ ─ 𐙚 ─ ₊‧⁺˖ نبض خیس🥵
باوان & آریامهر#پزشکی #درام #سکسی 🤤بمالش ˖⁺‧₊ ─ 𐙚 ─ ₊‧⁺˖ Kitsune's stubborn wolf🐺🦊
تهیونگ& جونگ کوک#بی_ال #فانتزی #امگاورس 🤤بمالش ˖⁺‧₊ ─ 𐙚 ─ ₊‧⁺˖ طعم شکلات👅
ماهتیس & آهیر#عاشقانه #هیجانی #ممنوعه 🤤بمالش ˖⁺‧₊ ─ 𐙚 ─ ₊‧⁺˖ وانیل سکسی🍋
دلانا & راشا#سکسی #غمگین #خشن 🤤بمالش ˖⁺‧₊ ─ 𐙚 ─ ₊‧⁺˖ ناقوس ولوران🔞🥵
یوستیتیا&کارلو#سکسی #فانتزی #دارک 🤤بمالش ˖⁺‧₊ ─ 𐙚 ─ ₊‧⁺˖ Sangــــ😈ــــtram🔥
مارلیانا&مارتیلیو#مافیایی #دارکرومنس #اورتیک 🤤بمالش ˖⁺‧₊ ─ 𐙚 ─ ₊‧⁺˖ لیستی متفاوت الماس 24pak
Repost from N/a
بااین چنلای آب بهشتت راه میوفته😈💧https://t.me/addlist/exYPzrxqCzs2YWI0 https://t.me/addlist/exYPzrxqCzs2YWI0 خیس کننده ترین رمانای پورن هابو برات اوردم🤤🔞🔥 ۲۰پاک
Repost from N/a
لخت شو میخوام وقتی خم میشی آب برداری از پشت بگامت...🙈🍆
https://t.me/addlist/JEwIV_eKMDY4NDA0
منبع رمانای سکسی این بالاست 👆🏻🔞
───• · · ⌞🌱⌝ · · •─── فولـدریداژیـار!🤍 @Dazhiar_collection ۱۳ پاک شه‼️
Repost from N/a
بارمانای این چنل ج.ق میزنم🍆https://t.me/addlist/exYPzrxqCzs2YWI0 خسته نشدی ازبس رمانای تکراری و یه مدل خوندی که اصلا صحنه های بکن بکن نداره؟!🫣🔞 https://t.me/addlist/exYPzrxqCzs2YWI0
ممنوعه های تلگرامو برات اینجا جمع کردم تا#هورنیت کنه😈🔪https://t.me/addlist/exYPzrxqCzs2YWI0 ۱۶پاک
براتون یه لیست از #پورن هاب و رمان های #بدون #سانسور پیدا کردم جوین بشید تا پاک نشده🤤🍑🍆
#بیال #اربابرعیتی #bdsm #خشن༊·˚ ───────── ↧ ───────── ˚·༊ ناقوس ولوران🥵 #سکسی #فانتزی
کارلو مرد حشری و روانی که هرشب کص و کون یوستیتیا رو جر میده🗝Link ︶꒷꒦︶ سـیـگنـال رهایـی🫦 #اروتیک #دختر_فراری
ازش بدش میاد ولی با دیدن بدن لختش کـ*ص کـ*ونشو جر میده🗝Link ︶꒷꒦︶ در آغوش مرگ💦 #سکسی #عاشقانه
توی مهمونی دشمنشو میدزدتش تا هرشب روی کـ*ص تنگ و صـورتـ*یش بگاد🗝Link ︶꒷꒦︶ افسانه فلورا 💦🔥 #سکسی #تخیلی
گرگینه ای که عاشق دشمن خونیش میشه ولی این عشق تاوان سنگینی براش خواهد داشت🗝Link ︶꒷꒦︶ تاوان اولین بوسه💦 #اروتیک #ددیگیرل
رعنا، شوهرِ دختر خالش به روز خفتش میکنه و هرشب جرش میده.🗝Link ︶꒷꒦︶ خون لیلیث 🫦 #دارکرومنس #جنایی
بهش میگن شیطان، شیطانی که شیفته ی گاییدن لیلیث شد؛و لیلیث یعنی من😈💦🗝Link ︶꒷꒦︶ من باکره نیستم🩸 #مافیایی #فولصحنه
لیدا دختری هات که تو یه باند مافیایی کار میکنه با یه بازپرسِ مغرور و ک&یر کلفت آشنا میشه.🗝Link ︶꒷꒦︶ بوسه بر شمشیر🍷⛓ #عشق_ممنوعه #سلطنتی
فرمانده به ظاهر مغروری که هرشب به شوالیه ارتشش سواری میده💦🔥🗝Link ︶꒷꒦︶ غریبه ای تو خونه! 🫦✨ #استریت #عاشقانه
لات جذاب و هاتی که عاشق دوست خواهرش میشه و اونو اسیر خودش میکنه و هرشب کص و کونشو جر میده🗝Link ︶꒷꒦︶ وقتی عاشقم کردی🌶 #بزرگسال #درام
مافیای کـ.یر کلفتی که برای انتقام دخترِ دشمنش رو میدزده تا صبح کـ.صشو پاره میکنه🗝Link ︶꒷꒦︶ آقا 💦 #اروتیک #اسمات
خدمتکار حشری که بخاطر سکس زیر رییس کیر کلفت و خشنش هر شب گاییده میشه و....🗝Link ︶꒷꒦︶ خرگوش مخملی 🍓🐰 #صحنه_دار #ددی_لیتل
دختر یتیمی که لیتل یه گروه مافیا میشه و هر شب باید زیرشون پاره بشه تا به یتیم خونه برنگرده🗝Link ︶꒷꒦︶ دوشــــیــ🔞ــزه #ازدواج_اجباری #مافیا
برزان کبیر،مافیایی که مچ عروسش رو موقع جاسوسی میگیره و ....🗝Link ︶꒷꒦︶ از خون و خاکستر 🩸 #خوناشامی #بزرگسالان
دختر خوناشام تاپی که دوست داره نگهبانش رو شلاق بزنه که محکمتر بکنتش🗝Link ︶꒷꒦︶ خون عشق 🥀 #مافیایی #رازآلود
ذهیل توسط مافیا دزدیده میشه و اونجا رئیس مافیا باهاش...🗝Link ︶꒷꒦︶ قــــانــــونِ ســــکــــوت🔞 #بزرگسال #درام
بعد از چندسال دیدمش بهش رحم نکردم و از دل جون ک💦ص،کو🍌نشو گاییدم ..🗝Link ︶꒷꒦︶ نبض خیس🫦 #پزشکی #اروتیک
ریزدنت ک*ص تپلی زیر ک*یر رئیس بیمارستان بفاک میزه🗝Link ︶꒷꒦︶ گیشا کاتانا ⚔🩸 #انتقامی #عاشقانه
رفت که انتقام مرگ مادرش رو از ژنرال بگیره ولی اون با کیـ.ــر کلفتش کـ.ـص باکره ـشو جرش داد🗝Link ︶꒷꒦︶ دونات صورتی💦 #خشن #تریسام
دخترسکسی که تو چالش ایس کیس برنده نمیشه و مجبورمیشه تا با برنده ها تریسام بزنه🗝Link ︶꒷꒦︶ الدیابلو ۲ 🩸 #اروتیک #اسمات
مافیایی که حین کردن شاهزاده خانم مافیا ممه های اونو میخوره تا ارضاش کنه و...🗝Link ︶꒷꒦︶ ددی ابلیس من🙊💦 #مافیایی #سکسی
جاسوس کوچولویی که مجبور میشه زیر الت کلفت کاپوی باند مافیا گاییده بشه🗝Link ︶꒷꒦︶ طعم شکلات🍌 #عاشقانه #اروتیک
دختری که توی مهمونی مست میشه به داداش ناتنیش ک*ص میده🗝Link ︶꒷꒦︶ وانیل سکسی🥝 #تریسام #فولصحنه
دختری که به پدر و دوست پسرش ک*ون میده🗝Link ︶꒷꒦︶ «پسرکِ لجبازِ افسونگر»🔞 #صحنهدار #بی_ال
امگای لجبازی که با بازی ممنوعه ی الفاش، هر شب اسیر کیر کلفتش میشه💦🗝Link ︶꒷꒦︶ شاهزاده خون🩸💦 #اروتیک #دارک_رومنس
ادوارد خونآشام هات و سکسی که برای انتقام هرشب کص و کون دختر دشمنشو جر میده و...🗝Link ︶꒷꒦︶ از ارتفاع تا نبض ❤️🔥🍷 #عاشقانه #اروتیک
پرنسسی که هر شب خیس میشه و فقط یه مرد میتونست تا صبح سوراخ داغش رو تسخیر کنه.🗝Link ︶꒷꒦︶ باربی سکسی🔞 #عاشقانه #صحنهدار
مایسا دختر کوچولوی حشری که زیر ک*یر عموش که سرپرستشه گاییده میشه🗝Link ︶꒷꒦︶ ویسکی🍓 #خشن #مافیایی
شایلی دختری که توی پارتی به مرموز ترین و خطرناک ترین مرد ک*ون میده🗝Link ︶꒷꒦︶ Sangــــ😈ــــtram🔥 #مافیایی #صحنهدار
مافیای هات و خشنی که بخاطر انتقام پرنسس مافیا رو اسیر خودش میکنه و هرشب کیر کلفتش رو تو کصش میکنه تا...🗝Link ︶꒷꒦︶ لیست الماس
