اینجادیوانهایمینویسد!
Open in Telegram
من؟ شاید هیچکاره، شاید هم نیمچه نویسنده. @Thecrrazyhearbot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
6 562
Subscribers
-9324 hours
+3 0947 days
+2 43330 days
Posts Archive
از وقتیکه بقیه هم متوجه شدن جهان از ساعت 12 تا 5 صبح آروم و دوستداشتنیه، دیگه ساکت نیست. همه بیدارن، همه با این فکر که بقیه خوابن بیدارن.
Repost from «غریق!»
و شما فرصت دارید تا تاریخِ ۹ مهرماه در این مسیر، همراهِ ما شوید!
🌿 کاملا رایگان و بدونِ پرداخت هیچ هزینهای. برای عضویت و ثبتنام تنها کافیست به آیدیِ زیر پیام دهید:
@baadbeman
📣به کانال نرخ یاب خراسان بپیوندید!
📊 نرخهای دقیق و لحظهای چک و تومان
⏰ بهروزرسانی سریع و مستمر بازار
📊 اطلاعرسانی نرخهای خرید و فروش
🔥 تحلیل و بررسی نوسانات بازار
✅ اگر به دنبال نرخهای معتبر و بهروز هستید، نرخ یاب خراسان را دنبال کنید.
📌 نرخ یاب خراسان ؛ مرجع نرخهای دقیق و لحظهای چک و تومان
🔗 همین حالا عضو شوید و یک قدم جلوتر از بازار باشید.
⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
🔗@nerkhyabkorasan
🔗@nerkhyabkorasan
عشق مثل عشقهای اینستاگرامی نیست که بینقص باشه. مهم چشم و دلسیر بودن افراده که میتونه یه حسِ قشنگ و عمیق رو بسازه. وگرنه همهجا پره از آدمهایی لا روابط سطحی که با دیدنِ یه فرد بهتر، یادشون میره چه حسی به قبلی داشتن.
از خرجکردن برای خودت نترس. پسرِ عزیز، دخترِ عزیز، تا زمانیکه خودت برای خودت خرج نکنی نمیتونی انتظار داشتهباشی بقیه برات خرج کنن. شاید الان فکر کنی منظورم پوله، بگی بابا کی پول داره که بخواد خرج کنه، ولی نه منظورم فقط پول نیست. منظورم احساسات، عشق، دوستداشتن، اولویتقرار دادن، اهمیتدادن، مراقبتکردن و.. ئه. تا وقتی خودت این حسا رو به خودت ندی، نمیتونی از کسی انتظار داشتهباشی. پس بیشتر حواست به خودت باشه، تا بقیه هم یاد بگیرن باهات چطوری رفتار کنن.
از خرجکردم برای خودت نترس. پسرِ عزیز، دخترِ عزیز، تا زمانیکه خودت برای خودت خرج نکنی نمیتونی انتظار داشتهباشی بقیه برات خرج کنن. شاید الان فکر کنی منظورم پوله، بگی بابا کی پول داره که بخواد خرج کنه، ولی نه منظورم فقط پول نیست. منظورم احساسات، عشق، دوستداشتن، اولویتقرار دادن، اهمیتدادن، مراقبتکردن و.. ئه. تا وقتی خودت این حسا رو به خودت ندی، نمیتونی از کسی انتظار داشتهباشی. پس بیشتر حواست به خودت باشه، تا بقیه هم یاد بگیرن باهات چطوری رفتار کنن.
زیر لثهام، خونمردگیای را حس میکنم؛ خونی که تازه نیست، اما هر بار یادش میافتم، بیشتر از هر زخم تازهای درد میگیرد. آبدهانم را صدادار قورت میدهم. سوزش بدی ته گلویم مینشیند؛ انگار چیزی آنجا گیر کرده که نه پایین میرود، نه بالا میآید. زخم سر باز کرده و دهانم مملو از آن مایع سرخرنگِ سرد است. سرد؟ چرا گفتم سرد؟ مگر خون گرم نیست؟ نگاهم را به دیوار میدوزم. نور هست، اما سایهام نیست. دستم را روی زخم میگذارم. هنوز سر باز نکرده، اما طعم خون زیر دندانهایم مانده؛ طعمی قدیمی، انگار چیزی مدتهاست در من مرده و من تازه امشب فهمیدهام. پوستم سرد است. خیلیخیلی سرد. اما مرگ را حس نمیکنم؛ چشمانم هنوز بازند. و این بار، نمیدانم چه کسی دارد نگاه میکند.
.صاد.
زیر لثهام، خونمردگیای را حس میکنم؛ خونی که تازه نیست، اما هر بار یادش میافتم، بیشتر از هر زخم تازهای درد میگیرد. آبدهانم را صدادار قورت میدهم. سوزش بدی ته گلویم مینشیند؛ انگار چیزی آنجا گیر کرده که نه پایین میرود، نه بالا میآید. زخم سر باز کرده و دهانم مملو از آن مایع سرخرنگِ سرد است. سرد؟ چرا گفتم سرد؟ مگر خون گرم نیست؟ نگاهم را به دیوار میدوزم. نور هست، اما سایهام نیست. دستم را روی زخم میگذارم. هنوز سر باز نکرده، اما طعم خون زیر دندانهایم مانده؛ طعمی قدیمی، انگار چیزی مدتهاست در من مرده و من تازه امشب فهمیدهام. پوستم سرد است. خیلیخیلی سرد. اما مرگ را حس نمیکنم؛ چشمانم هنوز بازند. و این بار، نمیدانم چه کسی دارد نگاه میکند.
.صاد.
بیا راجعبه زخمهات باهام حرف بزن. راجعبه چیزهایی که آشفتهت میکنن، راجعبه اتفاقاتی که فکرت رو درگیر میکنن، راجعبه واکنشت نسبت به رفتارها، راجعبه ناراحتیهات، راجعبه بخشهای تاریکِ روحت، راجعبه مشکلات زندگیت، راجعبه حالِ روحیت. بیا باهام راجعبه خودت حرف بزن، بیا بهم بگو چی حالت رو بد میکنه، چی خوشحالت میکنه، چی ذوقزدهت میکنه، چی آرومت میکنی، چی رو دوست داری، از چی بدت میآد. بیا راجعبه چیزهایی باهام حرف بزن که فکر میکنی برای بقیه بیاهمیته. بیا چیزهایی رو برام تعریف کن که فکر میکنی مهم نیستن. بیا باهام راجعبه هر چیز کوچیکی که فکر میکنی مهمنیست حرف بزن.
