اینجادیوانهایمینویسد!
Open in Telegram
من؟ شاید هیچکاره، شاید هم نیمچه نویسنده. @Thecrrazyhearbot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
6 562
Subscribers
-9324 hours
+3 0947 days
+2 43330 days
Posts Archive
تو آدمِ اَمن منی. من میتونم پیشِ تو زخمهام رو نشون بدم و پشیمون نشم. میتونم پیشت ضعیف باشم و ترس از قضاوتشدن نداشتهباشم، میتونم پیشت گریه کنم و نگران فاصلهگرفتنت نباشم، میتونم باهات راجعبه بدترین چیزها صحبت کنم و نترسم، میتونم در مورد همهچیز بهت بگم و از تغییر کردنت نترسم، میتونم ساعتها راجعبه موضوعی بیاهمیت حرص بخورم و بهم حس اضافی بودن ندی.
آدمهایی که با دوستهای کسی، طرح رفاقت و جونجونی بودن میریزن، اصلا قابل اعتماد نیستن.
همونها فردا میتونن شما رو به یکی دیگه بفروشن، همونطور که خودشون رو فروختن.
نور زرد و مریض تیرهای چراغبرق سوسو میکنند. گویی میخواهند وجودشان را یادآوری کنند. یادآوریای همراه درد؛ هوای شهر بیمار است، نفسها بوی تعفن میدهند و تیکتاک ساعت مزهی خرمالوی گس. مغازه ها زودتر از عقربه ها دست از تلاش برمیدارند. اینجا عقربه جلو نمیرود، حتی ساکن هم نمیماند. او هم مانند ساکنین اینجا در دنیایی محصور شده که خود را متعلق به آنجا نمیداند. خیابانها پر از خالی است، پر از ماشین های تک سرنشینی که برای هیچ به دل جادهای بیمقصد زدهاند. خطوط صاف کف خیابان ها را دنبال میکنم، به هیچ میرسد. برای بقیه نه، اما برای من چرا. برای من مقصد هیچ است، اما برای آنها بخش عظیمی از تلف کردن عمرشان. رنگ ها آلوده اند، آلودهی لجنهای معلق در هوا که مانند آهنربا به همه چیز میچسبند. اگر روزی کسی در پی جستن معنا به این دیار سر زد، او را به گورستان ببرید. جایی که آرزوهای مُرده برای خودشان روضه میخوانند.
.صاد.
عربی یازدهم گاج
زبان انگلیسی تخصصی قلمچی
تاریخ جغرافیا کنکور مشاوران آموزش
علومفنون جامع کنکور مهر و ماه
