اینجادیوانهایمینویسد!
Open in Telegram
کلماتی لجنگرفته در ذهنِ دیوانه. @Thecrazyhearbot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
1 604
Subscribers
-424 hours
+307 days
+30530 days
Posts Archive
اگه چنلت یه آدم بود، یه آدم کمحرف و مرموز میشد؛
از اونایی که خیلی سخت میفهمی واقعاً توی ذهنشون چه خبره.
ظاهرش ساده و خونسرده، ولی پشت اون سکوت یه عالمه فکر و داستان نگفته داره.
زیاد اهل توضیح دادن نیست؛ ترجیح میده خودش همهچی رو بفهمه و بقیه فقط حدس بزنن.
یه جور اعتمادبهنفسِ آروم داره که نیازی به جلب توجه نداره.
از اون آدمایی که شاید اولش معمولی به نظر برسن، ولی هرچی بیشتر بشناسیشون، بیشتر میفهمی چقدر لایههای پنهان دارن.
https://t.me/baha0011se
اگه چنلت یه آدم بود، یه آدمِ آروم و کلمهباز میشد؛
از اونایی که برای هر احساسی یه جمله توی آستینش دارن، ولی وقتی نوبت به احساسات خودشون میرسه، یهو ساکت میشن.
همیشه یه دفتر پر از نوشته همراهشه و نصف شبها بیشتر از هر وقت دیگهای حرف برای گفتن داره.
ظاهرش ساده و بیحاشیهست، ولی ذهنش پر از جملههای نصفه، عشقهای قدیمی و حرفهای نگفتهست.
از اون آدمایی که شاید خودش زیاد دیده نشه، اما ردِ کلماتش مدتها توی ذهن آدم میمونه.
https://t.me/textfa_17
اگه چنلت یه آدم بود، یه بچهی لجباز و غیرقابلپیشبینی میشد؛
از اونایی که اگه بگی «این کارو نکن»، دقیقاً همون لحظه تصمیم میگیره انجامش بده.
یه دقیقه میگه «دیگه با هیچکس حرف نمیزنم»، پنج دقیقه بعد وسط یه جمع پیداش میکنی.
تصمیمهاش یهویی و بدون هشدارن؛
ممکنه صبح تصمیم بگیره همهچی رو ول کنه و شب همون روز برای یه شروع تازه ذوق داشته باشه.
زود قهر میکنه، سخت کوتاه میاد و وقتی یه چیزی رو توی سرش بندازه، تقریباً هیچکس نمیتونه منصرفش کنه. ولی پشت این همه لجبازی، یه قلب خیلی بچگانه و دوستداشتنی داره که فقط بلد نیست همیشه درست نشونش بده.
https://t.me/AboutBlueAraThoughts
اگه چنلت یه آدم بود، یه دخترِ تاریک و کیهانی میشد؛
از اونایی که انگار یه تکه از آسمون شب رو با خودشون حمل میکنن.
ظاهرش آروم و سرد، ولی ذهنش پر از سؤالهای فلسفی، جهانهای ناشناخته و فکرهایی که آدم رو تا صبح بیدار نگه میدارن.
لباسهای مشکی و ساده میپوشه، موهاش کمی نامرتب و نگاهش همیشه یه جایی دورتر از آدمهای اطرافشه.
نه کاملاً غمگینه، نه خوشحال؛ بیشتر شبیه کسیه که مدتهاست با تاریکی خودش کنار اومده.
از اون آدمایی که وقتی بهشون نگاه میکنی، حس میکنی یه ستاره مدتهاست توی وجودش مرده، ولی هنوز نورش داره ادامه پیدا میکنه.
https://t.me/Thedevouredstar
اگه چنلت یه آدم بود، یه آدمِ ناشناس و درونگرا میشد؛
از اونایی که یه دفترچه همیشه همراهشونه و هر چیزی که نمیتونن به کسی بگن، یه گوشهش مینویسن.
ظاهرش آروم و بیحاشیهست، ولی ذهنش پر از سؤال، خاطره و حرفهای نصفهنیمهست.
خیلی راحت اجازه نمیده کسی وارد دنیای شخصیش بشه و بیشتر دوست داره شنونده باشه تا گوینده.
شبها میشینه، چراغ اتاق رو خاموش میکنه و چیزهایی رو مینویسه که حتی خودش هم شاید جرئت خوندنشون رو دوباره نداشته باشه.
از اون آدمایی که اسمشون رو همه نمیدونن، ولی نوشتههاشون یه جایی توی ذهن آدم میمونن.
https://t.me/my_unknown_notes
اگه چنلت یه آدم بود، یه دختر ساکت و مرزی میشد؛
از اونایی که همیشه انگار بین موندن و رفتن گیر کردن.
خیلی کم از خودش حرف میزنه، ولی نگاهش پر از چیزهاییه که هیچوقت به زبون نمیاره.
لباسهای تیره و ساده میپوشه، شبها بیشتر بیداره و احتمالاً همیشه یه آهنگ غمگین توی هندزفریشه.
نه کاملاً سرد، نه کاملاً گرم؛
یه جایی درست وسطِ فاصله و دلبستگی ایستاده.
از اون آدمایی که اگه یه روز بیخبر برن، تا مدتها نمیفهمی واقعاً رفتهن یا فقط پشت یکی از همون مرزهایی که برای خودشون ساختن پنهان شدن.
https://t.me/sayeh_marz
اگه چنلت یه آدم بود، یه دختر شیرین و کمی دستنیافتنی میشد؛
از اونایی که خیلی راحت با همه صمیمی نمیشن، ولی وقتی وارد دنیای کوچیکشون بشی، میفهمی چقدر لطیف و احساساتیان.
استایلش ظریف و دخترونهست، با یه عطر شیرین و یه لبخند آروم که بیشتر از هزار تا حرف توی خودش داره.
یه کم لوس، یه کم شیطون و یه کم هم غیرقابلپیشبینی؛
از اون آدمایی که شاید اولش فکر کنی خیلی سادهان، ولی هرچی بیشتر بشناسیشون، بیشتر دلت میخواد کنارشون بمونی.
https://t.me/Matiinaaa_me
اگه چنلت یه آدم بود، یه دختر پرانرژی و آفتابی میشد؛
از اونایی که حتی وقتی خودش حال خوبی نداره، بازم میتونه حال بقیه رو خوب کنه.
لباسهای رنگی و راحت میپوشه، همیشه یه لبخند روی صورتشه و احتمالاً یه عالمه عکس و خاطره توی گوشیش داره.
یه کم شیطون، یه کم لجباز و خیلی دوستداشتنیه؛
از اون آدمایی که باهاشون یه روز معمولی هم تبدیل به یه خاطرهی قشنگ میشه.
https://t.me/narenj_sunn
همونی که میگی ازش مطمعنم و انتظار ندارم فلان کنه، همون یه روزی بد زمین میزنتت.
آدمیزاد بدترین آسیب ها و زخم هارو از نزدیک ترین افراد زندگیش میبینه.
پس یادتون نره هیچوقت هیچچیز از هیچکس بعید نیست.
اگه چنلت یه آدم بود، یه دختر آروم و رؤیایی میشد؛
از اونایی که یه جور لطافت عجیب توی حضورشون هست و انگار همیشه یه تکه از وجودشون توی یه دنیای دیگهست.
لباسهای آبی و سفید، موهای مرتب و بوی عطر گلهای خنک.
خیلی زود با کسی صمیمی نمیشه، ولی وقتی دلش رو به کسی بده، عمیق و واقعی دوستش داره.
از اون آدمایی که کنار دریا قدم میزنن، به آسمون خیره میشن و با یه لبخند آروم به چیزایی فکر میکنن که هیچوقت به زبون نمیارن.
https://t.me/BlueLilyf
اگه چنلت یه آدم بود، یه دختر مرموز و کمی عجیب میشد؛
از اونایی که هیچوقت نمیفهمی دقیقاً توی سرشون چه میگذره.
ظاهرش آروم و مینیماله، ولی ذهنش پر از فکرهای نامرتب، ایدههای ناگهانی و چیزهاییه که فقط خودش میفهمه.
کم حرف میزنه، زیاد مشاهده میکنه و یه جور بیتفاوتیِ جذاب توی رفتارش داره.
احتمالاً همیشه یه هندزفری توی گوششه و نصف شبها یهویی تصمیم میگیره زندگیشو از اول شروع کنه.
https://t.me/zaraiow
اگه چنلت یه آدم بود، یه زن باوقار و آرام میشد؛
از اون آدمهایی که حضورشون بدون اینکه حرف زیادی بزنن، یه حس امن و محترم بهت میده.
لباسهای ساده و پوشیده، نگاه عمیق و صدایی آروم که وقتی حرف میزنه، ناخودآگاه ساکت میشی و گوش میدی.
دلش پر از دلتنگی و دعاست و بیشتر از اینکه از دنیا چیزی بخواد، برای آدمهایی که دوستشون داره خیر میخواد.
از اون آدمهایی که شاید خیلیها نتونن عمقشون رو بفهمن، اما هرکس یکبار باهاشون حرف بزنه، یه آرامش عجیب با خودش میبره.
https://t.me/bano_haram
اگه چنلت یه آدم بود، یه پسر کاریزماتیک و بیخیال میشد؛
از اونایی که همیشه یه شوخی آماده دارن و حتی وسط بدترین شرایط هم میتونن بخندوننت.
ظاهرش یه کم شر و شیطون، ولی پشت اون شوخیها خیلی بیشتر از چیزی که نشون میده میفهمه.
کت چرمی، ماشین قدیمی، موسیقی راک و شبهای طولانی دقیقاً بهش میاد. از اون آدمایی که میگه «من از هیچی نمیترسم»،
ولی اگه پای آدمی که دوستش داره وسط باشه، برای محافظتش با کل دنیا در میافته.
https://t.me/DeanAli
اگه چنلت یه آدم بود، یه آدمِ شبزندهدار و پر از «ایکاش» میشد؛
از اونایی که همیشه چند قدم از بقیه عقبتر راه میرن، نه چون نمیتونن جلو برن، چون هنوز یه تیکه از دلشون توی گذشته گیر کرده.
ظاهرش آرومه، ولی توی ذهنش هزار بار مکالمههای قدیمی رو مرور میکنه و برای چیزایی که هیچوقت درست نشدن، جوابهای جدید میسازه.
لباسهای تیره میپوشه، هندزفری توی گوششه و احتمالاً بیشتر آهنگهایی گوش میده که نباید گوش بده.
اگه ازش بپرسی «حالت خوبه؟» لبخند میزنه و میگه: «آره.»
ولی خودش بهتر از هر کسی میدونه که این «آره» مدتهاست معنای واقعیِ خودش رو از دست داده.
https://t.me/eykashham00
اگه چنلت یه آدم بود، یه آدم آروم و عمیق میشد؛
از اونایی که همیشه یه لبخند محو روی لبشونه، ولی انگار پشت اون لبخند هزار تا قصهی نگفته دارن.
خیلی به شانس و اتفاقات باور داره، اما ته دلش میدونه بعضی آدمها قرار نیست اتفاقی وارد زندگیمون بشن.
لباسهای ساده و شیک میپوشه، بوی عطر ملایم میده و بیشتر از اینکه حرف بزنه، به مسیر زندگی و آدمها فکر میکنه. از اون آدمایی که وقتی میرن، تازه میفهمی چقدر حضورشون توی زندگیت شبیه یه تکه از تقدیر بوده.
https://t.me/GardeshTaghdir
اگه چنلت یه آدم بود، یه آدم مرموز و خونسرد میشد؛
از اونایی که همیشه انگار یه پروندهی عجیب توی ذهنشون بازه و هیچوقت همهچی رو برات تعریف نمیکنن.
لباسهای تیره، نگاه خسته، شوخیهای خشک و یه جور اعتمادبهنفسِ «من چیزایی دیدم که تو ندیدی». شبها بیداره، با اتفاقای ماورایی اصلاً غریبه نیست و احتمالاً اگه نصفهشب زنگ در خونهشو بزنی، بهجای ترسیدن فقط میگه:
«بالاخره پیدات کردم.»
https://t.me/supernatural_ir_2026
