مِشكاة
Open in Telegram
مِشكاة 🖤 هُنا... يَبْدَأُ الطَّريقُ إلى الحُسَيْنِ. @Fatemeh123456789bot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
568
Subscribers
-224 hours
-137 days
-4730 days
Posts Archive
567
🎮 رایگان؛ اما برای همه کساییکه میخوان برنده باشن!
🔥 CAMP: بیداری
🎯 MISSION 01 — START NOW
اینجا قرار نیست فقط درس بخونی.
قراره لِوِل بگیری، XP جمع کنی و رکورد بزنی. ⚔️
📚 منابع درستوحسابی
🧠 مشاور و پشتیبانی
⏰ اعلام بیداری
👀 بررسی گزارشکار
🔥 چالشهای روزانه
🏆 رقابت سالم + لیدربورد
هر روز یه MISSION جدید.
هر ساعت مطالعه = XP بیشتر.
هر پیشرفت = یک قدم نزدیکتر به هدف.
💀 NO EXCUSES. JUST PROGRESS.
⚠️ ظرفیت محدوده؛
اگه نمیخوای فقط تماشاچی باشی، وارد بازی شو فقط یک نقطه به ایدی پایین بفرست . 👇
🎮 [@Zlineoffice]
567
🎮 رایگان؛ اما برای همه کساییکه میخوان برنده باشن!
🔥 CAMP: بیداری
🎯 MISSION 01 — START NOW
اینجا قرار نیست فقط درس بخونی.
قراره لِوِل بگیری، XP جمع کنی و رکورد بزنی. ⚔️
📚 منابع درستوحسابی
🧠 مشاور و پشتیبانی
⏰ اعلام بیداری
👀 بررسی گزارشکار
🔥 چالشهای روزانه
🏆 رقابت سالم + لیدربورد
هر روز یه MISSION جدید.
هر ساعت مطالعه = XP بیشتر.
هر پیشرفت = یک قدم نزدیکتر به هدف.
💀 NO EXCUSES. JUST PROGRESS.
⚠️ ظرفیت محدوده؛
اگه نمیخوای فقط تماشاچی باشی، وارد بازی شو فقط یک نقطه به ایدی پایین بفرست . 👇
🎮 [@Zlineoffice]
567
Repost from N/a
یک روز برایش از قیامت گفتم...💫
از برهنه محشور شدن خلایق!
تنش لرزید👀
گفت: وای از این رسوایی
ضامنش شدم خدا ملبس محشورش کند.
باز از فشار قبر گفتم.
گفت:وای از ناتوانی....
پیراهنم را لباسش کردم تا عذاب نبیند.
در گوشش تلقین خواندم.
نکیر و منکر وقتی آمدند از خدایش پرسیدند و از پیغمبرش🪽
درست جواب داد.
وقتی از امامش پرسیدند،به لکنت افتاد...🥀
در گوشش خواندم...پسرت،پسرت،پسرت
#بریده از کتاب
567
Repost from N/a
رحلت شهادت گونه چیه دیگه؟!
وفات چیه دیگه؟!
حضرت معصومه رو بیرون شهر ساوه مسموم یا مجروح کردند
و در قم در سن بیست و هفت یا هشت سالگی از دنیا رفتند💔
567
Repost from N/a
هم کلاسیِ کلاس اولم رو بعد سالها دیدم!
و متوجه شدم که فرزند اولش به دنیا آمده 🙂🤧
خواستم بگم خوشبحالش 😂
567
Repost from ردایِ سَبــز؛
یه بنده خدایی خیلی قشنگ میگفت ؛
از ما که منتظر در نیومد برای شما!
همهاش دردِسر و گناه ،همهاش..
567
Repost from N/a
در سوزِ زمستان، آغوشت
گرم میکرد این تن را
چه بگویم؟که چند سال است
این تن، دربرنگرفته آن تنت را
بینوا؛
