࣪˖ 𝐃𝗋𝗈𝗐𝗇𝗂𝗇𝗀 ࣪˖
Open in Telegram
┊𝐓𝗁𝖾 𝐊𝗂𝗇𝗀 𝗈𝖿 𝐆𝗋𝖾𝖾𝗇 𝐄𝗒𝖾𝗌 ˚⋆ ᴛᴀʟᴋ ᴛᴏ ᴅᴇᴀɴ(ᴢᴇᴇ) @Zizidrowbigbrother_bot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
228
Subscribers
-324 hours
-57 days
-530 days
Posts Archive
سیزن مورد علاقه ی جنسن از سپن:
شاید انتخاب من همون اولی باشد، و اون... لزوماً اینطور نبود، فکر میکنم شاید قبلاً هم گفته باشم، اما لحظهای بود که فکر میکنم فهمیدیم که بخشی از چیز خاصی هستیم. و اون سال، سالی بود که پنلِ سریال در سندیگو کامیککان به "Hall H" منتقل شد؛ یعنی همون سالن بزرگ و خفنه و یادمه که وقتی بیرون اومدیم و اون صحنه رو دیدیم، با خودم گفتم: "پشمام، چه خفنه" و بعد صحنه پرید به آخرین باری که اون کارو انجام دادیم. یادمه که ما به همون سالن، با همان جمعیت عظیم، با ۷۰۰۰ نفر تو اتاق، قدم گذاشتیم. یادمه که فقط تو رو گرفتم و همونجا ایستادم؛ فقط به جمعیت نگاه کردیم و تو اون لحظه غرق شده بودیم. و اون واقعاً پرمعنا بود. چون وقتی تو صحنه فیلمبرداری هستی،تو اون فضا رو نمیبینی، میدونی؟ ما دوربین و عوامل فیلمبرداری داریم، بنابراین بازخوردِ مخاطبان رو دریافت نمیکنیم. فقط اونجا هستیم و کارمونو تو در صحنه انجام میدیم، سرمونو پایین میندازیم و روز به روز فقط کار میکنیم. بنابراین وقتی تونستیم روی اون صحنه بایستیم و واکنشی رو که مردم به کارهایی که ما در سایه انجام میدادیم داشتیم، ببینیم، فکر میکنم اون لحظه واقعاً تاثیرگذار بود و من هرگز فراموشش نمیکنم.
سیزن مورد علاقه ی جرد از سپن:
سیزن مورد علاقم؟ اوه خدای من، از هر فصل کلی قسمت رو دوست دارم. واقعاً همشون فوقالعاده بودن. ولی اگه بخوام صادقانه جواب بدم، فصل چهارمه. معلومه، ممنون! ولی واقعاً عاشق نقشی بودم که اون فصل از سم بازی کردم. و خب، مهمتر از همه، همسرم رو هم همون موقع ملاقات کردم که الان... [همسرمه]. پس آره، فصل چهار. من یه نفر رو انتخاب میکنم و میگم همسرم! گرفتم!(جرد اینجوریه عه این خوبه پس مال من) ولی آره، انتخاب منم فصل چهارمه. و برای من یه دلیل دیگه هم داشت که نمیدونم تا حالا دربارهش حرف زده بودیم یا نه. فصل چهار برای من تقریباً همون زمانی بود که برای اولین بار حس کردم دیگه توی این کار جا افتادم و خیالم از بابت شغلم راحت شده. نه اینکه درباره نقش سم مطمئن نباشم؛ من از قبل با سم کاملاً راحت بودم و میدونستم چطور جنبههای مختلف شخصیتش رو بازی کنم. ولی فصل چهار یه جورایی باعث شد با خودم بگم: «خب، فکر کنم این سریال قراره یه مدت دیگه هم ادامه داشته باشه.» مخصوصاً بعد از فصل سه که اون اعتصاب نویسندهها توی سالهای ۲۰۰۷ و ۲۰۰۸ اتفاق افتاد. فکر کنم فصل چهار دیگه یه جوری بود که گفتم:«اوکی، فکر کنم این قضیه قراره ادامهدار باشه. شاید بتونم یه مدت همین کارو ادامه بدم، خرجمو دربیارم، این دختر خوشگل رو ببرم سر قرار و در کنارش خون شیطانی هم بخورم!» 😂 ولی آره، برای منم فصل چهار همین حس رو داشت.»#NJ2026
+1
جرد از بازی کردن تو نقش شرور خوشش میاد، چون به نظرش هرکسی تو داستان خودش قهرمانه.
جنسنم میگه بازیگرایی که نقش شرورا رو بازی میکنن، معمولاً مهربونترین آدمان! 😂
یعنی میگه هیچکس خودش رو آدم بدِ داستان خودش نمیبینه؛ همه فکر میکنن قهرمانن و جنسنم با شوخی میگه اتفاقاً بازیگرایی که نقش آدمبدها رو بازی میکنن، تو دنیای واقعی خیلی آدمای خوبین:)
#NJ2026
جرد و جنسن وقتی میخوان سرِ کار همدیگه بذارن:
—ترجمه ی ویدئو
جرد: خب، اینطوری بود که اسکریپتا میتونستن اثر کنن. من تونستم بالاخره توی تریلرم کارمو راه بندازم و من و اون هم تریلرهامون دقیقاً کنار هم بود. بعد منم کاری رو کردم که هر رفیقِ دوستداشتنیای باید بکنه؛ ازش عکس گرفتم و براش فرستادم. جنسن: روی یه صندلی معمولی بود جرد، مگه نه؟صندلی خطرناکیه. جرد: دقیقاً، صندلی خطرناکیه! جرد: پس ازش عکس گرفتم و براش فرستادم. جالب اینجاست که من توی تریلر خودم بودم و اونم توی تریلر خودش که فقط سه فوت با من فاصله داشت. یهو شنیدم: ودف؟! 😂 خیلیم شوخیِ خفنی نبود، ولی حسابی خندیدم. جنسن:فکر کنم بعدش هم بهش گفتم: «چه کوفتی خوردی تو؟!» جرد: اون موقعها؟همهچی. جنسن: همهچی؟ جرد: آره، همهچی! فن: واقعاً مثل دو تا برادر بودین. جرد: دقیقاً، واقعاً مثل برادرهای واقعی. جرد: ممنون که اینجا بودید. و ممنون بابت سؤالهاتون.#NJ2026
جوکای پیرمردی🤣
—ترجمه ویدئو
جنسن: مکزیک قدیم. جرد: نیوجرسی. جنسن: جرسیِ قدیم. جرد: دقیقاً! جنسن: خودِ این قضیه بهتنهایی یه جوکه! پایتخت نیوهمپشایر کجاست؟ مونتپلیهست؟چی؟ فن: کانکورد. جنسن: کرافورد؟ جرد: کاکِد؟ 😭 جرد: وایسین کسی اینجا اهل نیوهمپشایره؟ جنسن: اوکی، یه نفر از نیوهمپشایر داریم! جرد: پس اون جاها اون طرفن؟ یعنی نیوهمپشایر واقعاً یه جای واقعیه که وجود داره؟ اصن پایتختش کجاس؟#NJ2026
