آسمانِ سوخته
Open in Telegram
Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
2 042
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
2 042
این روزها بیشتر از هر شاعرِ عاشقی ،
شب زنده داری میکنم ، چرا که بیدار
ماندهام تا خیال بودنت را مثنوی کنم ..
2 042
امشب چیزی برای نوشتن ندارم.
در تاریکی نشستهام، به ماه خیره شدهام
سیگار میکشمُ به او فکر میکنم؛
2 042
تورا فراموش خواهم کرد و سپس دیگر چیزی مرا آنچنان غمگین نمی کند،
زیرا تو منتهای غم را به من نشان دادی؛
2 042
اصلا برام مهم نیست این موضوع متقابل هست یا نه
اما من دلم برای ادما تنگ میشه ، برای جاها، حس هایی که داشتم ، روزایی که گذروندم ، چیزایی که تجربه کردم،
و این همیشه برام غم میاره ؛
2 042
برایت نمینویسم که غمگینم
مرا از چشمهای غمگینم بشناس ..
که روزهای بسیاری و حتی ماههاست
با تن پوشی از غم،
این همراهِ قدیمی،
از دریچهی حسرت به خوشبختیای نگاه میکند،
که اینجا نیست ؛
2 042
این موضوع خیلی طبیعیه که هر آدمی یه تایمی در روز واقعا حوصله نداشته باشه، بخواد تو خلوت خودش باشه، اصلا بخواد سکوت کنه، زل بزنه به دیوار یا حتی گریه کنه، انقدر پیله نکنید که چی شده؟ چرا ماتم گرفتی؟ یعنی من غریبهام که بهم نمیگی؟
گاهی واقعا هیچ دلیلی نداره آدم خودش هم نمیدونه چیشده فقط نیاز داره که با خودش خلوت کنه.
2 042
چرا باید به یکی التماس کنی درست رفتار کنه، وقتی بقیه دارن بهت التماس میکنن که فقط یه فرصت بهشون بدی؟
