گَچپَژ
Open in Telegram
One of The Cathedral underground Chambers' Candle Holders. Writer. Follow Tridelny, to the misty woods by the gothic castle. ":ناشناس https://telegram.me/HibyChatBot?start=sc-wKcnHmD81J Here I am: @SorceresssssMe
Show more38
Subscribers
No data24 hours
-1957 days
-19530 days
Posts Archive
38
And there's an old man sitting on the throne there saying I should probably keep my pretty mouth shut,If u wanna break these walls down, you're gonna get bruised, There's no use crying about it,
38
سلام بچه ها من، مقلب به Elizabeth, (میتونید ELiza) صدام کنید.
یک انسان کاملا پر از ایراد و نقص هستم که ایده های توی سرمو مینویسم، به اشتراک میزارمشون ،اگه براتون جالب باشه باعث افتخارمه،
اولین داستانم،داستانِ تریدلنی ، در حال نوشته شدنه،
بخونید و لذت ببرید🫶🪲
38
"ترجمهء(فارسی)قسمتاولزندگیِمهآلودِتریدِلنی":
در حین خوندن موسیقی blood and passion ر🪄و پلی کنید*درحالی که سمفونی بلاد اَند پَشِن 🪄 به گوش میرسد ، آسمون ابریست ، مِه همه اطراف را فرا گرفته، حتا در ۱ متری هم چیزی قابل دیدن نیست، روی تپهء سبزِ کنار دریا، یک قلعه فوقالعادهء گاثیکِ متروکه وجود دارد. آلارم گوشی به صدا در میآید،تریدلنی بیدار و با واقعیت روبرو میشود. ادینبورگ،ساکن خانه ای کنارِ رودخانه،دیوار ها ترک خورده اند اما دنیا مدرن است. ۲۰۲۶،یک زبان شناسِ پنج زبانه، دانشجوی تاریخچه زبان، دانشکده ادینبورگ. گذران زندگی با تدریس زبان. همانند هرروز لباس تن میکند و به کافیشاپِ میلکمن ☕️میرود تا قهوهی صبحگاهی پر از شکرش را بنوشد. ادینبورگ پر از جنگل های متروکه است و با تپه های اسکاتلندفاصله کمی دارد. تریدلنی ناگهان فهمید که راه خانه را نمیداند! پرس و جو کنان از غریبه ای متوجه میشد که به طرز هوش از سر بپرانی ، غریبه آدرس خانهء اورا میداند، غریبه طوری بنظر میرسد که انگار بازیگر تئاتر امشب است و در نقش صاحب سیرکی بازی میکند، "نمیدانستم نمایش امشب است" تریدلنی میگوید. *گویی طلسم شده و چیزهای مهمی را فراموش کرده * به سمتی که انگشت اشارهیغریبه اشاره میکنه راهش رو دنبال میکنه، بعد چند دقیقه خودش رو در یک جنگل متروکِ سبز و بسیار مهآلود پیدا میکنه، پشت سرشو نگاه میکنه،غریبه دیگه وجود نداره، به راه رفتن ادامه میده، به کنارهی(لبه) تپهی سبز میرسه، رفت و رفت، سرش به یک فانوسِ خاموش برخورد میکنه، سرش رو بالا میاره و قلعه گوثیکِ خواب هایش ، بالای سرش، کشیده شده، "نمیدونستم قلعه واقعا وجود داره" باد میوزه و سوز به استخوان های تریدلنی نفوذ میکنه، حسِ عجیب و غریبی آمیخته با ترسو کنجکاوی، صدایی از دوردست میشنوه، مثل صدای انفجارِ فشفشه، آسمونِ ابری و ترسناک، الان با انواع نور ها برانگیخته شده. در ۱ کیلومتری ، شکلی از یک سایه بان،مشخص بود اما مِه اجازه دیدن نمیداد، تریدلنی به سمت شکل رفت، دو قدم برداشت و آنجا بود، دقیقا دو قدم، انگار،زمین،سُر خورده بود، اون شکل، یک سیرک بود، یک سیرک خالی، ، وارد که میشود، هیچ تماشاکننده ای وجود ندارد، و اما غریبه آن غریبه در وسط استیجِ اجرا ایستاده، با همان لباس های عجیب و غریب، و با صدای کلفتِ غیر عادی اش ، مردم را دعوت به دیدن "کفشی از آینده میکند" تریدلنی:"آقا، فکر میکنم من راه اشتباهی رو آمدم" ناگهان، تریدلنی صدای تشویقی که هیچوقت وجود نداشت و به گونه ای الان وجود داشت را شنید که ساکت شد. غریبه لب هایش را تکان داد: "اوه،این خانمِ جوانِ گمشده را ببینید، عزیزترین، خب برو و راه درست را پیدا کن" تریدلنی لبخند مرد را هرگز فراموش نکرد. ادامه دارد......... #thetale
38
"طوریکهمنتریدِلنیرومیبینم:
موهای نسبتا نارنجیِ موج دار،
پوستِ سفید،
ککومکِ روی قسمت بینی و گونه ها،
چشمهای قهوهای،
نگاهی خالصانه بر روی صورت،
قلب چنان تپنده ، روح اشتیاق پرواز دارد،
لاغر،با انگشت های کشیده،
#thetale
38
Almost iceberg mountain. 🏔
Sun.🌞
Meaning:Setting High goals, always working on the next goal one after another, and about to reach the top. But beware, there are hidden hazards. Success, Love.
