en
Feedback
یادداشت های رهایی ویراستاران ایان 🧚🏻‍♀

یادداشت های رهایی ویراستاران ایان 🧚🏻‍♀

Open in Telegram

شعبه تلگرام، شعبه ابدی، شعبه عشق اسم اصلی: لهو و لعب ویراستاران ایان چنل اصلی و ترجمه تیم: @ianteam

Show more
IanTweet🌝Network:IanTweet🌝The country is not specifiedThe category is not specified
1 185
Subscribers
-224 hours
+827 days
+32830 days
Posts Archive
اصلا بکنین بیست ده قسمت سول آه تاپ باشه ده قسمت شیوان

خدا زیادش کنه بسی راضی ام😔

‌ سریال شی‌وان و این اه شده ۱۶ قسمت😭😭

‌ نه فکر کنم وقتی بی‌اوه هفت هشت ساله بوده برگشته https://t.me/ianOppas/21977

آه شبیه کتاب هاییه که دوست دارم بخونم

ویایتینیمثکثک وای این دیگه خیلی خوشگله 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭 عاشق نوشته های روشم😭

‌ الکسیس، دختری که نمی‌تواند حرف بزند، در میانه‌ی سال تحصیلی وارد لورال می‌شود؛ مدرسه‌ای باشکوه و مرموز که هیچ‌کس انتظار حضور
‌ الکسیس، دختری که نمی‌تواند حرف بزند، در میانه‌ی سال تحصیلی وارد لورال می‌شود؛ مدرسه‌ای باشکوه و مرموز که هیچ‌کس انتظار حضور او را در آن نداشته است. درحالی‌که الکسیس آرام‌آرام با آدم‌های جدید، دوستی‌های غیرمنتظره و زندگی عجیب لورال آشنا می‌شود، چیزهایی در این مدرسه وجود دارند که با منطق جور درنمی‌آیند. و شاید ورود الکسیس به لورال، آن‌قدرها هم تصادفی نباشد.

‌ درود فراوون خواستم بگم من ادیت بعدی‌امم از ناز پسرام زدم ^^

وای معماییه😭😭😭😭😭 چه داستان جالبی

نمی‌دونم ذهنم بهم ریخته😔

ولی چرا انقد بزرگ بود بی او وقتی بابابزرگش می‌گفت بفرستش پیش اون حرومزاده😔

مگه وقتی برگشته بود حامله نبوده؟ باباش بهش گفت برگشتی با یه شکم بالا اومده همچین چیزی

حدس زدم😭 چشمام کف پات چقدر خوشگلی

‌ تا حالا کسی به این ایده فکر نکرده که اصلا شاید بی‌او، پسر این زنیکه نباشه؟ داشت می‌گفت بی‌او رو خدا بهم داده و پدر نداره! خب اگه یک‌درصد به حقیقی بودن این ادعاش فکر کنیم، بدون پدر که بچه ساخته نمی‌شه! شاید اصلا زنه نازاست! پس لاید این بچه رو یا یه‌جایی پیدا کرده یا مثلا پسر دوستش یا هیون‌سو بوده که دزدیدتش یا یه غلط دیگه‌ای کرده. بهرحال من فکر میکنم بی‌او اصلا پسرِ مامانش نیست! ممکنه پسر هیون‌سو باشه، اما قطعا پسرواقعی اون زنیکه نیست. حالا درادامه اون تئوری اشغالی که میگه ممکنه این دوتا برادر باشن هم خب هست متاسفانه. که شاید مامان قلابی بی‌او با علم براینکه این دوتا داداشن نمیخواد اصلا باهم رودررو بشن و نگرانه که جونگ‌یو هم چیزی یادش نیاد(شاید فکر میکنه مامان جونگ‌یو بهش گفته که بی‌او برادرته) درحالیکه جونگ‌یو هم هیچی نمیدونست و اصلا شایدم داداش نباشن شاید صرفا فقط مامان جونگ‌یو میدونسته که بی‌او پسرِ این زنیکه نیست و مامان واقعیشو میشناخته.

‌ دلام این مال منه سارا همیشه احساس میکرد که بین دو دنیا زندگی میکنه زندگی‌ای که خانواده‌اش از انتظار دارن و زندگی‌ای که مخفی
‌ دلام این مال منه سارا همیشه احساس میکرد که بین دو دنیا زندگی میکنه زندگی‌ای که خانواده‌اش از انتظار دارن و زندگی‌ای که مخفیانه آرزوشو داره. سارا راجع جرم شناسی و چیزای دیگه مطالعه میکنه و دنبال اینه که بفهمه پس کی میتونه کاملا ازاد باشه. یه عصر بارونی سارا یک دوربین قدیمی رو توی یک مغازه دست دوم فروشی پیدا میکنه که داخل اون عکسی از دختریه که زیر برج ایستاده و پیامی پشت اون نوشته شده: "اگر احساس گم شدن کردی، روزی که آسمون بنفش شد، منو پیدا کن." این عکس سارا رو به سمت معمایی سوق میده که شامل سه غریبه، یک دوستی فراموش شده و رازی هست که گذشته خودش رو به گذشته اونا متصل میکنه. یاد a time called you افتادم

خوبه باز اون وسط ها گیر به لیس زدنام نداده

سونات تموم شه اکانت چت جی پی تیم رو کلا دیلیت می‌کنم از اول شروع کنم

این آخریش بود و بازم سونات رو ول نکرد😂😂😂😂😂😂😂

우리의 마지막 선율 | آخرین نغمه‌ی ما یون سِرا بعد از ناپدید شدن ناگهانی یکی از نزدیک‌ترین آدم‌های زندگی‌اش، یک نوار صوتی قدیمی پیدا م
우리의 마지막 선율 | آخرین نغمه‌ی ما یون سِرا بعد از ناپدید شدن ناگهانی یکی از نزدیک‌ترین آدم‌های زندگی‌اش، یک نوار صوتی قدیمی پیدا می‌کند؛ ضبطی از اجرای پیانویی که سال‌ها پیش، شب وقوع یک حادثه‌ی مرموز، نواخته شده است. عجیب‌تر اینکه در انتهای ضبط، صدای خودش شنیده می‌شود؛ درحالی‌که سرا مطمئن است آن شب آنجا نبوده. تنها سرنخ او کانگ دو‌یون، پیانیست منزوی و مرموزی است که از آن شب هیچ حرفی نمی‌زند. سرا برای کشف حقیقت وارد زندگی او می‌شود، اما هرچه جلوتر می‌رود، اتفاقات گذشته دوباره تکرار می‌شوند؛ آدم‌هایی که نباید او را بشناسند، رازهایی که فقط خودش باید بداند و قطعاتی از یک سونات که هر بار نواخته می‌شوند، به اتفاقی تازه منجر می‌شوند. سرا سرانجام می‌فهمد دو‌یون سال‌هاست منتظر بازگشت او بوده. اما نه برای اینکه نجاتش دهد. برای اینکه مطمئن شود او هرگز چیزی را که آن شب اتفاق افتاده به یاد نمی‌آورد. و درست وقتی سرا حقیقت حافظه‌ی از دست‌رفته‌اش را به خاطر می‌آورد، متوجه می‌شود بزرگ‌ترین راز پرونده این نیست که چه کسی آن شب ناپدید شد؛ بلکه این است که چرا همه، از جمله خودش، تصمیم گرفته‌اند وانمود کنند او هرگز وجود نداشته است.