℘ 𝗈𝗇𝖼𝖾 𝗎𝗉𝗈𝗇 𝗈𝗎𝗋 𝗋𝗎𝗂𝗇 (rest)
Open in Telegram
✿ ིུ ☕️ 𝖶𝖾𝗅𝖼𝗈𝗆𝖾 𝗍𝗈 𝗍𝗁𝖾 𝖫𝗎𝗇𝖺𝗋 𝗏𝖺𝗅𝗅𝖾𝗒𝗌 𝗂𝗇 𝗈𝗎𝗋 𝗆𝗂𝗇𝖽. ᯓ چـنل مـحافـظ و لیـست نوشـتههـا : @thaifictionguide
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
491
Subscribers
-224 hours
-97 days
+730 days
Posts Archive
https://t.me/thaifiction/1627
دوستان عزیزم، من منظوری نداشتم و متوجه شدم که دارید درمورد چه چیزی صحبت میکنید و قصد هیچ توهینی نداشتم.
اگر پیامم باعث سو تفاهم شد و یا ناراحتی ای پیش اومد پوزش میخوام=)
شخصا ما حتی تلاش میکنیم برای انونها هم از صفاتی که جنسیت دارن استفاده نکنیم تا مبادا کسی معذب بشه چون نمیدونیم کسی که پشت اون انونه کیه و چه جنسیتی داره و لازم هم نیست بدونیم حقیقتا؟
:) ببخشید دخالت میکنم چون اسم من اومد احساس میکنم باید یک چیزی بگم این وسط
من هیچوقت به جنسیت دوستهام/خودم حتی اشارهای نکردم پس فکر کنم اینکه سعی کنیم صفتهایی که جنسیت دارن به کسی ندیم خوب باشه در فضای مجازی کلا؟ ممکنه ناخواسته کسی رو ناراحت کنیم:(
بعدشم کساییکه اینجان 'بیال' میبینن و میخونن، یعنی با lgbt آشنان. پس قطعا باید بدونید حرف 't' توی این مخفف، به چه معنیه... میدونید؟ :)
چون خب من نمیخوام یه وقت حرفی بزنم که ریدرای بویفی این وسط ناراحت شن یا جو تایفیکشنمون ذرهای تنشی بشه، صرفا میگم "خب نمیدونن شاید، سوال پیش اومده" ولی خب سوالتون شاید حس بدی بده و میتونید برید اطلاعات کسب کنید جای پرسیدنش. ماچ 🩶
ولی خب بچهها حقیقتا الان ۲۰۲۶ـه، اگر هنوزم دربارهی این مسائل اطلاعات کافی ندارید، اینترنت هست، ایآی هست، برید اطلاعات کسب کنید. لازم نیست حتما همچین ماشناسای عجیبی بدید.
خانم نیستم آنونی~
و اینکه آره… دیدگاهت از وضعیت سانتا توی پارت هفتم واقعاً دقیق و درسته. سانتا توی سن کم و بدون هیچ پشتوانه و حمایتی تمام نخهای زندگیش که به خانوادهش ختم میشد رو برید و رفت، تمام اون سختی رو به جون خرید فقط بهخاطر اینکه میخواست خوشحال باشه. انگار ته دلش یک آتیشی زیر خاکستر وجود داشت و این سوتفاهم، کاری که سانتا فکر میکنه پرث واقعا کرده، اون آتیش رو زنده کرد و باعث شد سانتا خودش رو توی این راه بندازه…
ممنونم برای نظرت و برای اینکه مارون رو میخونی، امیدوارم به دوست داشتن بچهی کوچکم ادامه بدی:( 💗
متوجهی منظورت میشم آنون، منم واقعاً دوست ندارم با مدام گفتن این مسئله و پافشاری معذبتون کنم… صرفاً وقتی از pov منِ رایتر به موضوع نگاه کنید، من توی بدترین و کُندترین حالت ماهی دوپارت دارم آپلود میکنم— که میشه یه چیزی حدود ۱۰ هزار کلمه در ماه. و خب سخته انگیزهم برای این کار رو نگه دارم وقتی درآخر مارون داره از سمت دوتا ریدر نظر میگیره کلاً… میدونی؟
سلام خانوم من همون موقع نظر دادم ولی انگار بات نفرستاده بود :((
فقط خواستم بگم سانتا این پارت واقعا بی پناه ترین ادم دنیا بود
انگار پرث براش مثل یه کبریت روشن رو بنزینی بود تا انتقام تو دلش روشن بشه و ارتباطشو با همه علاقه هاش از دست بده و همه این ها باعث شد که برای انتقام برگرده
اما نکته تلخش اینکه با وجود خشمش هنوز اون یه نقطه از وجودش که دوست داره کسی براش پناه باشه خاموش نشده :((
از طرفی دوست دارم بدونم پرث سانتا چجوری تنفرشون قراره اونارو تو یه راه بزاره فقط امیدوارم پرث سانتا بیشتر از این اذیت نکنه ماچ ماچیش کنه به جاش همین خسته نباشی :>💕
https://t.me/thaifiction/1595
راستشو بخوای من خودم که الان واسه همهی فیک ها نظرم رو میگم هرچقدر مسخره و کوتاه، تا قبل این فیک های کاپل های کره ای رو که میخوندم نظر نمیدادم و حس میکردم نمیدونم چی بگم و نوشتن بلد نیستم و اصلا نیازی به نظر من هم نیست
کلی هم خجالت میکشیدم تازه و درکل اصلا اعتماد به نفسشو نداشتم
نمیدونم چطور جدیدا انقد راحت تر شدم تو این موضوع
احتمالا بقیه هم هنوز اون مدلی باشن و نتونن نظر بدن👆🏻
