en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

𝓃𝑜𝓂𝑜𝓀𝒶𝓉...

𝓃𝑜𝓂𝑜𝓀𝒶𝓉...

Open in Telegram

It's your home, make yourself comfortable. hidden https://t.me/nomokatobot

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
290
Subscribers
-124 hours
-37 days
-2830 days
Posts Archive
Repost from N/a
شما داشتی در آرامش زندگی میکردی که یهویی یک بمب اتم میخوره نزدیک خونت زنده میمونی( متاسفانه ) اما اونقدر تشعشعاتی که بهت خورده زیاد بوده که از درون ذوب میشی

sticker.webp0.10 KB

یکی از ستاره های جذاب اینجا به ویلور استارز داده✨✨✨

روزی آیون را خواهم کشید. نه فورا ولی حتما

در سرزمین‌های گوناگون، افسانه‌های بی‌شماری نسل به نسل نقل شده‌اند؛ داستان‌هایی که با گذر زمان رنگ باختند و سرانجام به دست فراموشی سپرده شدند. اما در میان همه‌ی آن‌ها، تنها یک افسانه هرگز از یاد نرفت؛ افسانه‌ای که هنوز هم در گوشه‌وکنار جهان زمزمه می‌شود. افسانه‌ی خدای زمان، آیون، و اژدهای نگهبانش، ویلور. می‌گویند آیون تنها خدایی بود که اژدهایی را در کنار خود داشت. اژدهایان از دیرباز نژادی سرکش و رام‌نشدنی شناخته می‌شدند؛ موجوداتی که حتی خدایان نیز نمی‌توانستند فرمانشان دهند. بااین‌حال، ویلور نه از سر اجبار، بلکه با اراده‌ی خود در کنار آیون ماند. آن دو هرگز از یکدیگر جدا نمی‌شدند؛ گویی فاصله میانشان، برای هر دو، معنایی جز مرگ نداشت. اما آرامششان جاودانه نبود. می‌گویند خدایان از آیون به هراس افتادند. او دیگر تنها نگهبان زمان نبود؛ گذشته، حال و آینده را هم‌زمان می‌دید و هیچ راز، توطئه یا سرنوشتی از نگاهش پنهان نمی‌ماند. آنان باور داشتند تا زمانی که آیون وجود داشته باشد، هیچ خدایی معنای واقعی آزادی را نخواهد چشید. پس تصمیم گرفتند کاری کنند که پیش از آن هرگز در حق هیچ خدایی انجام نشده بود؛ نه کشتن، بلکه محو کردن وجودش. آن‌ها می‌خواستند آیون نه بمیرد، بلکه چنان از تار و پود هستی پاک شود که گویی از همان آغاز، خدایی با این نام هرگز وجود نداشته است. در آخرین لحظه، ویلور میان او و سرنوشتش ایستاد. می‌گویند اژدها تمام نیروی روحانی خود را فدا کرد تا ماهیت آیون را به روح خویش پیوند بزند. جسم خدای زمان از میان رفت، اما وجودش هرگز به‌طور کامل محو نشد. بهای این انتخاب، از بین رفتن انرژی روحانی ویلور بود؛ گویی هر دو، هم‌زمان، از برابر دیدگان جهان محو شدند. از آن روز، دیگر هیچ‌کس نه آیون را دید و نه ویلور را. پیران می‌گویند اگر آن روز آیون واقعاً از هستی پاک می‌شد، زمان از حرکت بازنمی‌ایستاد؛ بلکه از هم می‌گسست. گذشته، حال و آینده در هم فرو می‌رفتند و جهان در شکافی بی‌پایان از زمان، برای همیشه مهر و موم می‌شد. و شاید همین که جهان هنوز نفس می‌کشد تنها یک معنا داشته باشد... اینکه در جایی ناشناخته، دور از چشم همه، خدای زمان و اژدهای نگهبانش هنوز هم وجود دارند.
ویلور کوچک‌ترین اهمیتی به آنچه قرار بود از دست بدهد نمی‌داد. برخلاف التماس‌ها و مقاومت آیون، ماهیت او را با آنچه از روح خود باقی مانده بود در هم آمیخت و به وجود خود پیوند زد. او نه توانست جسم خدایش را نجات دهد و نه سرنوشتش را تغییر دهد؛ تنها موفق شد مانع از محو شدن کامل وجودش شود. اما برای ویلور، همین کافی بود. پس از آن، آخرین توان خود را صرف گریختن کرد و در دورافتاده‌ترین نقطه‌ی سرزمین خدایان پنهان شد؛ جایی که هیچ خدایی هرگز به جست‌وجویش نرسید. فرسودگی روح و نیرویی که برای محافظت از آیون صرف کرده بود، او را برای چندین قرن در خوابی عمیق فرو برد. او وجود آیون را نجات داده بود... اما نه خودِ او را. هنوز هم لحظه‌ای که دیر رسید، از ذهنش پاک نمی‌شد؛ لحظه‌ای که تنها کسی را که در تمام عمر دوست داشت، در برابر چشمانش از دست داد. این فکر ، زخمی بود که حتی گذر قرن‌ها نیز نتوانست آن را التیام بخشد. پیوند زدن ماهیت یک خدا به روح یک اژدها، بهایی فراتر از توان هر موجودی داشت. نیروی روحانی ویلور سال‌به‌سال تحلیل می‌رفت. با این حال، آن پیوند تنها رنج به همراه نداشت. گاه، در سکوت شب، صدای آیون را می‌شنید. گاه، در خواب، او را ملاقات میکرداما هر بار که از خواب برمی‌خاست، تنها سکوت به گوشش میرسید. آیون هنوز در اعماق روحش حضور داشت، اما دیگر هرگز نمی‌توانست او را در آغوش بگیرد. ویلور همیشه از عمر طولانی خود بیزار بود، اما از آن روز به بعد، دیگر حتی حق آرزوی مرگ را هم نداشت. مرگ او، آخرین ردِ وجود آیون را نیز برای همیشه از جهان پاک میکرد. و این آخرین چیزی بود که او میخواست با نابودی جسم آیون، نامش از معابد، کتاب‌ها و خاطره‌ی مردمان محو شد؛ گویی هیچ‌گاه خدایی با آن نام در این جهان وجود نداشته است. اما ویلور حقیقت را می‌دانست. تا زمانی که او نفس می‌کشید، آیون نیز هنوز کاملاً از هستی ناپدید نشده بود. و این راز، قرن‌ها در سکوت مدفون ماند... تا روزی که کسی، بی‌آنکه بداند چه چیزی را بیدار می‌کند، مُهر چندصدساله ویلور را شکست.

the Hollow Flame
+1
the Hollow Flame

تامام✨

sticker.webp0.05 KB

ولی از onyx ده گرفتم✨✨

کاش منم میتونستم از میوسفنجی بخورمم😭😭

یکی از ستاره‌های اینجا به ری استارز داده✨✨

وای سزار عالیه😂😂

این مرد همیشه منو سوپرایز میکنه=))))

Repost from N/a
🔧 Franky | مرد آهنی با قلب انسانی > «بدن می‌تواند تغییر کند، زخم‌ها می‌توانند باقی بمانند... اما روح یک انسان چیزی نیست که بتوان آن را شکست.» 🔧 شخصیت تو: Franky | مرد آهنی کشتی‌ساز فرانکی فقط یک سایبورگ عجیب نیست؛ او نماد خلاقیت، اعتمادبه‌نفس و عشقی است که به ساختن چیزهای بزرگ دارد. کسی که گذشته‌ی دردناکش را تبدیل به سوختی برای ساختن آینده کرد. اگر فرانکی نصیب تو شده، یعنی ذهنی خلاق و روحی آزاد داری. تو دوست نداری شبیه دیگران باشی؛ ترجیح می‌دهی خودت را بسازی، حتی اگر دیگران تو را عجیب بدانند. 💙 آدم‌های معمولی دنبال پیدا کردن جای خودشان در دنیا هستند... اما آدم‌هایی مثل فرانکی، جای خودشان را می‌سازند. https://t.me/nomokatshits

بیاین فکر کنین آرت استایلمه👍✨

موضوع اینه حین رندر و شید خسته میشم ول میکنم=))

3.24 KB

sticker.webp0.09 KB

یه ساله می‌خوام از orvفن آرت بزنم کمالگرایی نمیزاره