en
Feedback
Fernweh

Fernweh

Open in Telegram

غربت برای جایی که هنوز نه دیده ای نه رفته ای دلتنگ جایی که هنوز آنجا نیستی درد میل به رفتن

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
1 543
Subscribers
-1024 hours
-657 days
-15630 days
Posts Archive
Fernweh
1 541
ساده منم ، باده منم ، از همه جا رانده منم از نفس افتاده منم ، خنده ی افسرده منم نور منم ، شور منم ، بنده ی مجبور منم نفخه آن صور منم ، زنده‌ی در گور منم گشنه منم ، تشنه منم ، زخمیِ هر دشنه منم بر لجن اغُشته منم ، سویِ تو برگشته منم

Fernweh
1 541
من در این شهر پر از حیله غریبم مادر هرکسی با روشی داده فریبم مادر نکند وقت سحرگاه تو نفرین کردی؟ که خدا این همه غم کرده نصیبم مادر شکیلا اسماعیلی

Fernweh
1 541
از زمانی که تورا بین خلایق دیدم مثل یک فاتح مغرور به خود بالیدم عشق یکبار به من گفت : برو ، گفتم چشم عقل صد بار به من گفت : نرو! ، نشنیدم پدرم هی وصیت کرد که عاشق نشوم تو چه کردی که به گور پدرم خندیدم .!؟

Fernweh
1 541
آمدی وقتی که دیگر بی نهایت دیر شد آن جوانی که رهایش کرده بودی پیر شد آفتاب انتظارت آنقدر تابید که پهنه ی دریای عشقم عاقبت تبخیر شد

Fernweh
1 541
مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد مرا قولیست با جانان که جانان مال من باشد

Fernweh
1 541
میروم خسته و افسرده و زار سو منزلگه ویرانه ی خویش به خدا میبرم از شهر شما دل شوریده و دیوانه ی خویش فروغ فرخزاد

Fernweh
1 541

Fernweh
1 541
تا ابد مال تو باشم ، تو نرفتن بلدی ؟ بلدی تکیه کنم ، جا نزنی رد نشوی ؟

Fernweh
1 541
چه بگویم که دگر حوصله ای نیست مرا دگر از دست کسی هم گله ای نیست مرا

Fernweh
1 541
در قُمارِ تلخ دنیا بُردَنی در کار نیست بخت اگر هم یار باشد ، عمر با ما یار نیست

Fernweh
1 541
به چای دعوتت کنم یا به باقیِ عمرم ؟

Fernweh
1 541

Fernweh
1 541
من همانم که خزان را ، در بهارم دیده ام بی وفایی و دورنگی ، در دیارم دیده ام

Fernweh
1 541
چقدر لازم دارم یک نفر مراقبم باشه عُقدَش و دارم ! چرا که من همش مراقب بقیه بودم .

Fernweh
1 541
گریه کن عیبی ندارد ، دل سبک تر میشود در گلو بغضت بماند چشم دل تر میشود

Fernweh
1 541
بعد از این عشق به هر عشق جهان میخندم هرکه آرد سخن عشق به آن میخندم

Fernweh
1 541
من از اغاز نمیترسم ، من از پرواز نمیترسم من از اغازِ یک پرواز بی احساس میترسم من از تکرار نمیترسم ، من از انکار نمیترسم من از تکرار انکارِ همین احساس میترسم من از سوختن نمیترسم، من از ساختم نمیترسم من از ساختن کنارِ سوختنِ احساس میترسم من از تاختن نمیترسم من از باختن نمیترسم من از تاختن برای باختنِ احساس میترسم فروغ فرخزاد

Fernweh
1 541
قبله کج میشد اگر یک بار میدیدم فقط انچه را میخواستم بی خونِ دل حاصل شده در دلم جایی برای درد های تازه نیست عذر میخواهم خدا ، ظرفیتم کامل شده

Fernweh
1 541
تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد زندگی درد قشنگیست که جریان دارد زندگی درد قشنگیست بجز شبهایش که بدون تو فقط خواب پریشان دارد یک نفر نیست تورا قسمت من گرداند ؟ کار خیر است اگر این شهر مسلمان دارد خواب بددیده ام ای کاش خدا خیر کند خواب دیدم که تو رفتی،بدنم جان دارد تکه ای ابر در این چشم نگهداشته ام که به هنگام تماشای تو باران دارد شیخ و من هردو طلبکار بهشتیم ، ولی من به تو او به نماز خودش ایمان دارد ... علی صفری

Fernweh
1 541
Ebi Khali11.mp34.59 MB