a girl called Mina
Closed channel
دانشجوی ارشد سلولهای بنیادی و بازسازی بافت پژوهشگاه رویان🙂↔️🩷🧬🪄 https://t.me/XBCHATBot?start=sec-hgdbjfjfde
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
227
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-1130 days
Posts Archive
تو همین فکر و خیالا و برنامهریزی و... بودم که یهو برام سوال شد که «امروز چندمین روز از زندگیه منه؟ چندمین روزیه که تو این دنیا هستم؟»
امروز شروع به نوشتن کردم، دیدم ۴ تا کار هست که دلم میخواد هرروز انجامشون بدم. حدود یک ماهه که دوتاشون رو تقریبا هرروز انجام میدم، اما دوتای دیگه رو نه. پس درواقع باید دوتا کار جدید رو روتینسازی کنم برای خودم و دوتای قبلی رو هم ادامه بدم.
تو همین فکر و خیالا و برنامهریزی و... بودم که یهو برام سوال شد که «امروز چندمین روز از زندگیه منه؟ چندمین روزیه که تو این دنیا هستم؟»
جواب:
امروز نُههزاروسیصدوپنجاهونُهمین روز زندگیمه*)
برام جالب شد و دلم خواست از این به بعد هر روزی که بیدار میشم این رو به خودم یادآوری کنم و توی دفترم بنویسم، اینکه امروز چندمین روز از زندگی میناست؟ چون مهمه، چون باید قدرشو بدونم.
الان و امشب که باغ خالمیم اصلا وقت مناسبی برای این دلدرد شدید و دیوانهکننده نیست.
نمیدونم چطور ممکنه اما هردو عادت دارن بدون صبونه برن باشگاه. اونوقت من اگه یه ساعت بدون صبونه بمونم، حتی اگه هیچکاری هم نکنم و فقط بیدار باشم، تلف میشم.😬
فردا صبح مامانم میره باشگاه، منم قراره مانی رو ببرم زمین چمن روبهروی خونمون که کلاس فوتبال داره، تازه قراره پیشش بمونم تا کلاسش تموم شه باهم برگردیم خونه و منتظر مامان باشیم تا بیاد و صبونه بخوریم&))))🍞🩷⚽️
از چند ماه قبل هم قرار بود هروقت که اومدن خونمون، مامان و مانی شب بمونن و امشب بالاخره شددد*))))🩷✨
