en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌𝗍𝖾𝗍𝖾𝗀𝗎𝗀𝗎

‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌𝗍𝖾𝗍𝖾𝗀𝗎𝗀𝗎

Closed channel

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌🌟    ‌‌𝗍𝖺𝖾𝗄𝗈𝗈𝗄 ‌ ⎯     @frkvbot ‌ ◜ 𝖽𝖾𝖿𝗒𝗂𝗇𝗀 𝗍𝗁𝖾 𝗋𝗎𝗅𝖾𝗌 , 𝗈𝗇𝖾 𝗆𝗈𝗆𝖾𝗇𝗍 𝖺𝗍 𝖺 𝗍𝗂𝗆𝖾 ◞

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
3 493
Subscribers
+5124 hours
+1417 days
+37130 days
Posts Archive
برای واقعی
برای واقعی

توی این لیست مطابق هر سلیقه‌ای که بخواین فیکشن و فیک‌چت هست، کافیه لیست رو کامل نگاه کنید و اونی که دوست دارید رو برید بخونید، از دستشون ندین که همه خیلی خفنن 🫵🏻

تهیونگ و جونگ‌کوک ووکالیست‌های یه بند دو نفره‌ی معروف موسیقی به اسم هولیگن هستن، چیزی که کسی ازش خبر نداره ناله‌هاییه که کیم تهیونگ هر شب توی تخت برای هم‌ گروهیش می‌کنه. اونا می‌گن هیچی جز سکس پارتنر نیستن ولی واقعیت یه چیز دیگه‌ست.
ㅤ❥៚ برای خوندن داستان کلیک کنید 🌻

تصور کن از یه نفر خوشت نیاد و حتی تحمل دیدنش رو نداشته باشی… اما یه روز ببینی همون آدم داره با یه نفر دیگه می‌خنده و این بار تویی که نمی‌تونی تحملش کنی! اما وقتی یه بوسه‌ی ناخواسته، حسادت‌های پنهان و یه شبِ غیرمنتظره همه‌چیز رو به هم می‌ریزه، کی قراره اولین نفر کم بیاره؟
ㅤ❥៚ برای خوندن داستان کلیک کنید 🌻

ماه‌هاست که جونگ‌کوک کنارِ تختِ بیمارستانِ پسرش می‌شینه و نگاهش به چهره‌ای گره می‌خوره که آرزوی دیدن دوباره‌ی چشم‌هاش رو داره؛ غافل از اینکه بیدارشدن تهیونگ، پایانِ این انتظار نیست. آلفای زال بالاخره چشم‌هاش رو باز می‌کنه؛ اما انگیمایی که ماه‌ها برای دیدن دوباره‌اش لحظه‌شماری می‌کرده، حالا برای اون غریبه‌ای بیش نیست. غریبه‌ای که گویا هیچ‌وقت عاشقش نبوده و هیچ آینده‌ای رو در کنار اون تصور نکرده...
ㅤ❥៚ برای خوندن داستان کلیک کنید 🌻

جونگ‌کوک فکر می‌کرد شانسش رو برای همیشه از دست داده. برای همین تصمیم گرفت دیگه بهش فکر نکنه، دیگه منتظر نمونه و مهم‌تر از همه، دیگه امیدی نداشته باشه. ولی خب بعضی آدما درست وقتی همه‌چی رو تموم‌شده فرض می‌کنی، دوباره پیداشون می‌شه.
ㅤ❥៚ برای خوندن داستان کلیک کنید 🌻

تهیونگ، گنگستری که دو سال پیش با جونگ‌کوک هم‌سلولی بی‌گناهش خوابیده، به‌محض آزادشدنش فقط یک چیز می‌خواد؛ چشیدن دوباره‌ی طعم شیرین جونگ‌کوکی که حالا یک مانهواکاست و کینک‌هاش رو توی اسمات‌های داستان‌هاش ریخته!
ㅤ❥៚ برای خوندن داستان کلیک کنید 🌻

جئون جونگ‌کوک، فرمانده‌ی ارتش کره‌ی جنوبی برای حفظ امنیت فرزند و همسرش کیم تهیونگ، به جنگ اوکراین و روسیه اعزام می‌شه؛ غافل از این‌که شاید این اعزام فرصت اولین‌دیدار با فرزندش رو ازش بگیره.
ㅤ❥៚ برای خوندن داستان کلیک کنید 🌻

قرن‌ها از وقتی می‌گذره که کیم تهیونگ، خدای سایه‌ها، آخرین بار عشقش رو از دست داده؛ اما بعضی انتظارها حتی با گذشت زمان هم تموم نمی‌شن. حالا سرنوشت، پسری رو دوباره سر راهش قرار داده که حضورش زیادی آشناست؛ انگار سایه‌ها چیزی رو به یاد دارن که دنیا مدت‌هاست فراموش کرده... اما چرا تهیونگ حاضر نیست حتی برای یه لحظه چشم ازش برداره؟
ㅤ❥៚ برای خوندن داستان کلیک کنید 🌻

جونگکوکِ ۲۸ ساله که به دنبال دختری برای ازدواجه، سر از یه گالری هنری درمیاره؛ جایی که توجه رئیس مافیا، کیم تهیونگ رو به خودش جلب می‌کنه. مردی که پسرهای خوش‌اندام رو طعمه می‌کنه، ازشون نقاشی می‌کشه و در نهایت اعضای بدنشون رو می‌فروشه. چی میشه اگه اینبار چشمش جونگکوک رو بگیره؟
ㅤ❥៚ برای خوندن داستان کلیک کنید 🌻

در حال حاضر بزرگترین دغدغه ی جئون جونگکوک اینه که مادرشوهرش نفهمه که اون بعد از بیگاری کشیدن از الفاش به عنوان جایزه میشینه رو صورتش.
ㅤ❥៚ برای خوندن داستان کلیک کنید 🌻

وقتی شرط ازدواجت بچه دار نشدن بود ولی الان تنها چیزی که میخوای اینه که از آلفات یه بچه داشته باشی. این دقیقا شرطی بود که جیمین به عنوان یه رقاص باله برای ازدواجش با مین یونگی گذاشته بود ، اما الان با چه روشی میخواد حرف خودش رو دور بزنه؟
ㅤ❥៚ برای خوندن داستان کلیک کنید 🌻

چی می‌شه اگه امگای پولداری که برای خوابیدن با یه انیگمای فقیر بهش حقوق می‌ده، از همون انیگما حامله بشه؟ تهیونگ فکر می‌کرد بزرگ‌ترین اشتباهش رو مرتکب شده، اما جونگ‌کوک معتقد بود بالاخره سرمایه‌گذاریش جواب داده.
ㅤ❥៚ برای خوندن داستان کلیک کنید 🌻

یك تصادف، تهیونگ رو به تعمیرگاه جونگ‌کوك مي‌کشونه، مکانیك جذاب و جدي‌اي که حاضر نیست ماشینش رو تعمیر کنه اما تهیونگ کوتاه نمیاد و جونگ‌کوك براي خلاص شدن از دستش ماشین رو سریع تعمیر مي‌کنه‌ اما بعدش اتفاقاتي ميفته که جدیت جونگ‌کوك رو به هم مي‌ریزه و احساساتي درونش بیدار مي‌کنه
ㅤ❥៚ برای خوندن داستان کلیک کنید 🌻

تهیونگ، امگای هلو کشش یه طرفه‌ی شدیدی رو نسبت به همسایه‌ی آلفاش حس می‌کرد، اما هیچ ایده‌ای نداشت که علایق و فانتزی‌های اون مرد قراره پای اون رو به چه دنیایی باز کنه.
ㅤ❥៚ برای خوندن داستان کلیک کنید 🌻

همه‌چیز از شب ماه‌گرفتگی شروع شد؛ شبی که یک مرگ، به تولد درخشان‌ترین ستاره‌ گره خورد و سرنوشت تهیونگ، پسری از قرن بیست‌ویکم که ناگهان به دوران گوگوریو پرتاب شده بود، برای همیشه تغییر کرد.‌ حالا شاپرکی که رایحه‌ی انارش شهره‌ی شهر بود، یک شب قبل‌از اجبارش به ازدواج، برای اولین‌ بار اجازه داد تا انیگما جئون نحس لمسش کنه...
ㅤ❥៚ برای خوندن داستان کلیک کنید 🌻

کیم تهیونگ شاهزاده فراری (سلیطه‌ای) که بعد از مرگ والدینش به یک قلعه در جنگل پناه برده، فکرشو هم نمی‌کرد فرمانده جدی و ترسناکی که به دنبالش فرستادن، بجای برگردوندن اون، خودش هم کنارش بمونه و مثل آب خوردن براش آدم بکشه!
ㅤ❥៚ برای خوندن داستان کلیک کنید 🌻

جونگ‌کوک فقط یه دوست‌دختر موقرمز می‌خواست، اما نمی‌دونست که دیکش قراره با یه عکس، برای پسری با موهای سرخ تکون بخوره! -ولی خب به‌هرحال، من که قبلا دوست‌دختر داشتم. اینم همون‌ دوست‌دختره فقط از نوع پسرش...
ㅤ❥៚ برای خوندن داستان کلیک کنید 🌻