en
Feedback
əcho⁷ 🆙

əcho⁷ 🆙

Open in Telegram

@yourechoesiseverywherebot

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
382
Subscribers
+524 hours
+187 days
+1830 days
Posts Archive
Repost from N/a
آن پاکےِ زلال را نـخستین‌بار در چشمانت دیدم؛ پاکیِ آرام و بی‌انتهایی که گویی هیچ‌گاه غباری بر آن ننشسته بود. چشمانت انعکاسی از دریایی بودند که دلِ من تمام عمر بی‌آن‌که بداند در جست‌وجویش سرگردان بود؛ دریایی آرام، عمیق و بی‌انتها. به خاطر داری؟ آن نخلِ کهنسال را می‌گویم؛ همان درختِ قدیمی در قلبِ جزیره شاهدِ خاموشِ تمامِ روزهایی که نمی‌دانستیم به خاطره بدل‌ خواهند شد. زیر سایه‌ی برگ‌های بلندش نخستین بوسه‌مان را با جهان قسمت کردیم؛ آن‌جا که نسیم آرام از میان شاخه‌ها می‌گذشت و سایه‌ی برگ‌ها را بر پوستِ روشن تو به رقص درمی‌آورد. لب‌هایت. لب‌هایی که با تلاطمی شیرین بر لبانم می‌نشستند؛ مثل موجی که آرام به ساحل نزدیک می‌شود. در آن لحظه‌ها جهان برای من به اندازه‌ی فاصله‌ی میان نفس‌هایمان کوچک می‌شد و هیچ‌چیز جز حضور تو معنایی نداشت. پسرِ دریا.. چه کسی جز این می‌توانست تو را بنامد؟ تو از جنسِ همان آرامشِ فریبنده‌ای بودی که پیش از هر طوفانی بر پهنه‌ی آب می‌نشیند؛ گاهی آن‌قدر آرام که تمامِ خستگی‌های جهان در آغوشت آرام‌آرام رنگ می‌باختند و گاهی آن‌قدر عمیق که هرچه بیشتر در تو پیش می‌رفتم ساحلی برای بازگشت نمی‌یافتم. و نور. آن انبوهِ طلاییِ خورشید را به یاد داری؟ غروب‌هایی که آسمان و دریا را در رنگی گرم و رؤیایی غرق می‌کردند و تو در میان آن همه طلایی شبیه رؤیایی بودی که دلم هرگز نمی‌خواست از آن بیدار شود. عزیزِ من، آیا وعده‌مان را به خاطر داری؟ آن وعده‌ی کوچک و خاموش را، زیر سایه‌ی همان نخلِ پیر؟ آیا هنوز صدای مرا به یاد داری؟ سال‌هاست که زیر سایه‌ی همان درخت به انتظار نشسته‌ام. فصل‌ها آمده‌اند و رفته‌اند. بادها مسیرشان را عوض کرده‌اند. موج‌ها هزاران‌بار خود را بر ساحل کوبیده‌اند و من هنوز اینجا مانده‌ام. گاهی به این فکر میکنم که از زادگاهت راهیِ کدام سوی جهان شدی؟ کدام ساحل تو را از من ربود؟ کدام افق نام مرا از خاطرت شست؟ هرکس چیزی می‌گوید. یکی می‌گوید رفته‌ای، دیگری می‌گوید بازنمی‌گردی. یکی از دوردست‌ها سخن می‌گوید و دیگری از فراموشی. اما هیچ‌یک نمی‌دانند که من به حرف‌هایشان ایمان ندارم. چگونه می‌توانم باور کنم که تو رفته‌ای، وقتی هنوز دریا نامت را با موج‌هایش برایم زمزمه می‌کند؟ چگونه باور کنم که بازنمی‌گردی، وقتی هر غروب سایه‌ی آن نخلِ پیر مرا وامی‌دارد سر برآورم و چشم به دوردست بدوزم؟ بگذار دریا مرا پیر کند. بگذار آفتاب تمامِ روزهای جوانی‌ام را از من بگیرد. بگذار فصل‌ها یکی‌یکی از کنارم بگذرند و نامم را به فراموشی بسپارند. من منتظرت می‌مانم و یقین دارم روزی صدای قدم‌هایت دوباره بر شن‌های این ساحل خواهد نشست؛ با نورِ خورشید بر شانه‌هایت و دریا در پشتِ سرت. و آن‌گاه گویی تمامِ سال‌های دوری تنها فاصله‌ای کوتاه میانِ دو نگاه بوده‌اند.
صفحـه‌ای از میـانِ فصل‌هایِ انتظـار، لـے هـیسونگ. ‌

Repost from N/a
photo content
+4

Repost from N/a
⁵th chapter ‌ Happy end?

Repost from N/a
blue Memories ‌ couple: jaywon٫ heejake ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ genre: romance, dram, angst -چون بعضی وقتا دوست داشتن کافی نیست
blue Memories couple: jaywon٫ heejake ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ genre: romance, dram, angst
-چون بعضی وقتا دوست داشتن کافی نیست جیک لبخند محوی زد -برای من بود -جیک… -برای من فقط همین کافی بود هیسونگ جلو رفت و این بار جیک فرار نکرد، اما اجازه نداد نزدیک‌ تر از چند قدم بشه -من نمیتونم ببینم اینجوری خودتو نابود میکنی

Repost from N/a
photo content

🪩 𝜗ৎ⭒𝖸𝗈𝗎𝗋 ֢ 𝗌𝗈𝗎𝗅˖ 𝗂𝗌 𝗁֙⋆𝖺𝗎𝗇𝗍𝗂𝗇𝗀 𝗆𝖾 ˓ 𝐏 𝟏𝟓
🪩         𝜗ৎ⭒𝖸𝗈𝗎𝗋 ֢ 𝗌𝗈𝗎𝗅˖ 𝗂𝗌 𝗁֙⋆𝖺𝗎𝗇𝗍𝗂𝗇𝗀 𝗆𝖾 ˓       𝐏 𝟏𝟓 

Repost from ALL LIPS GO BLUE
‌ ℘ ᪵His favourite barber . pt.6 " برای باور کردنش اول باید قبول می‌کردم که واقعیه.. اما به خودم قول داده بودم که همین یه امش
‌     ℘ ᪵His favourite barber . pt.6
" برای باور کردنش اول باید قبول می‌کردم که واقعیه.. اما به خودم قول داده بودم که همین یه امشب، واقعیت‌ها رو کنار بذارم.. چشم‌هام رو ببندم و بگم زیادی فکر کردی که باز این‌جوری شده.. اما ناخودآگاه با دوباره دیدنت داغ میشن.. ترجیح می‌دم باز نگه‌شون دارم.. چون این ساعت هوا خنکه.. و تو هستی"
summary? click on clock "" #His_favourite_barber

Repost from Always✞⁷
اواخر ماه مارچ بود. نسیم خنک بهاری،درختان سبز رنگ رو به رقص در میاورد و در زیر درختان سبز،دو پسر از هوای دلنشین لذت میبردند.
+4
اواخر ماه مارچ بود. نسیم خنک بهاری،درختان سبز رنگ رو به رقص در میاورد و در زیر درختان سبز،دو پسر از هوای دلنشین لذت میبردند. "جیا،مرسی که اومدیم اینجا" "خواهش میکنم بیبی،من هر جایی که باعث خوشحالی تو شه میبرمت" "وای جیا،چقدر تو خوبی" بلافاصله بعد از حرفش بوسه ای نرم بر لبان پسر گذاشت. "من اصلا بابت اینکه همسری مثل تو دارم،پشیمون نیستم" پسر بزرگتر لبخندی زد و ایندفعه او پیش قدم برای بوسیدن لبای پسر کرد. بعد از دو دقیقه از هم جدا شدند و پسر کوچیکتر،روی زیرانداز دراز کشید. نسیم خنک دیگری وزید و باعث رقصان شدن درختان شد. "وونی،سردت نیست؟" "نه جیا" مشغول نوازش موهای نرم، پسر کرد،جونگوون از حس آرامشی،که از مردش میگرفت لبخند ملیحی زد،ناخوداگاه چشماش روی هم افتاد و به خواب شیرینی رفت. پسر همچنان،مشغول نوازش موهای پسر بود،ناگهان با دیدن ابرای پف پفی در آسمان،سرشو چرخوند که پسر رو صدا کنه،با دیدن چشمای بسته پسر،لبخندی زد و بوسه ای به پیشانی،پسر هدیه داد. جونگوون،تکونی خورد ولی از شدت،خستگی چشماشو،باز نکرد. پسر همچنان،مشغول نوازش موهای همسرش،بود و از هوای خنک،لذت میبرد.
𝖩𝖺𝗒𝖶𝗈𝗇𓍯

Repost from N/a
⠀⠀𓂃 ✦ 𝒜𝓇𝓉 ✦ 𓂃 ⠀⠀𝑌𝑜𝑢 𝑤𝑒𝑟𝑒 𝑛𝑒𝑣𝑒𝑟 𝑗𝑢𝑠𝑡 𝑎 𝑓𝑎𝑐𝑒 𝑜𝑛 𝑚𝑦 𝑐𝑎𝑛𝑣𝑎𝑠 𝑦𝑜𝑢 𝑤𝑒𝑟𝑒 𝑡ℎ𝑒 𝑚𝑎𝑠𝑡𝑒�
+4
⠀⠀𓂃 ✦ 𝒜𝓇𝓉 ✦ 𓂃 ⠀⠀𝑌𝑜𝑢 𝑤𝑒𝑟𝑒 𝑛𝑒𝑣𝑒𝑟 𝑗𝑢𝑠𝑡 𝑎 𝑓𝑎𝑐𝑒 𝑜𝑛 𝑚𝑦 𝑐𝑎𝑛𝑣𝑎𝑠 𝑦𝑜𝑢 𝑤𝑒𝑟𝑒 𝑡ℎ𝑒 𝑚𝑎𝑠𝑡𝑒𝑟𝑝𝑖𝑒𝑐𝑒 𝑚𝑦 ℎ𝑒𝑎𝑟𝑡 𝑐ℎ𝑜𝑠𝑒 𝑡𝑜 𝑐𝑟𝑒𝑎𝑡𝑒.

Repost from strᥲwkitty

Repost from strᥲwkitty
ᅠwonılla 🧋 ’s paw paw ‌ᅠbakers lıl portfolıo

Repost from strᥲwkitty

Repost from strᥲwkitty
ᅠwonılla 🖊️ ’s paw paw ‌ᅠbakers lıl portfolıo

Repost from strᥲwkitty

Repost from strᥲwkitty
ᅠwonılla 🍓 ’s paw paw ‌ᅠbakers lıl portfolıo

‌ ‌‌ ‌ ‌legendary luv : jay ’s bundle ‌ ‌ ‌ ‌‌ 3 rd 흡혈귀 🤩 blood sucker

چند نفر هم اینور می‌دید بیشتر شیم؟
چنل هیسون🍬

ریکت هاشو 70 کنید

No deleted account found from 200 scanned users from this group 🚫👻