358
Subscribers
-124 hours
-327 days
-49730 days
Posts Archive
356
Repost from 𝒓𝒐𝒉𝒊~𝒎𝒓𝒅𝒘
در تیمارستان یکی با گریه فریاد میزد:
به خدا دوا ها را میخورم، فقط شب ها دست هایم را نبندید به تخت شما نمیدونید وقتی میاد به خوابم و ازم میخواد که بغلش کنم و نمیتونم دستامو سمتش بازکنم چه دردی دارد🙂🖤
