಄
Closed channel
focus on yourself @bolbllobot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
550
Subscribers
No data24 hours
-297 days
+19030 days
Posts Archive
550
سوگند به آخرین حس بین ما که با آخرین قطرهٔ اشک چشمانم فروریخت و من بعد از فروریختن آنها تمام وجودم فروریخت او قلب ویران شدهام را مانند سازی در دست مینوازد آن قدر او را مینوازد تا صدای گوش خراشش کل شهر را بی خواب میکند آن قدر او را مینوازد تا رگ های او پاره میشوند و سیل غم زده او را به نمایش میگذارد برای تو ساختار عبادتگاه گوی چشمانت ، در تاریک شده وجود خود بودم و عبادتگاه تو در آغوشت رخ نمایی آنچه که دیگر برایم نیست را میکرد حتی فرصتی نبود برای آنکه تو را ببوسم تا صادقانه عشقم را ببینی تو تنها آنچه را که باعث ویران شدن دل درد دیدهام بود را خواستار بودی عزیزترین من
ـ کآی
550
+ ببین...منو نگاه کن وینسنت...حتی دیگه تهیونگ رو ازت نمیخوام اشکالی نداره اگه تهیونگ از من بدش بیاد و مال جاستین باشه! بزار تهیونگ هرجا که دوست داره بره ولی الاقل وینسنت رو به من بده همون وینسنتی که به بادیگارداش دستور داد تا در حد مرگ کتکم بزنن همون وینسنتی که بارها منو با سیگارش سوزوند و سعی کرد با دستهاش خفهام کنه خودت خوب میدونی من آدم یه دنیای رنگی و شاد نیستم و میتونم توی خشونت زیاد دووم بیارم پس اگه ساید مهربونت توی گذشته با جاستین موند ، عشق بخش خشن و عصبیت رو بهم بده حتی اگرم از وینسنت متنفری میتونی واسم هاو باشی هرطور که خودت بخوای پس التماست میکنم بذار برای یک لحظه هم که شده فکر کنم برات مهمم بزار بفهمم چیو از جاستین گرفتم! بزار بدونم جای جاستین بودن چه حسی داره فقط یکبار التماست میکنم فقط یکبار بهم بگو عاشقمی فقط یه دفعه اینو ازت خواستم عوضی...فقط یکبار!
