Faded Memories
Open in Telegram
a place for the memories we were never ready to forget
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
926
Subscribers
-724 hours
+227 days
+2730 days
Posts Archive
- یہ دیالوگے تو سریال مانکن بود ؛
كِ کاوه میگفت : میگم کہ دیگہ نمیخام از
دستت بدم
حالا میخای قهر کن میخای قیافہ بگیر ؛
میخای ادای آدمای جدیرو دربیار ؛
اصلا برام مهم نیس ولے من
دیگہ تورواز دستت نمیدم 🩵
بهرام افشاری داخل تئاترِ جوجہ تیغے
یہ دیالوگ خیلے حق داشت کہ میگفت:
«تو دستگاه پرسِ خداوند گیر کردم.»🎥💜"
بابام همیشہ میگہ :
آدمے کہ خوبی رو نمیفهمہ، بدیم حالیش نیس!
یہ نگاه دوباره بندازین بہ روابطتون،
فرقۍ نمیکنہ از چہ نوعی باشہ؛
عاشقانہ، دوستانہ، فامیلے..
اگہ طرفتون خوبے و وفاداری و احترام سرش نمیشہ، رفتن و بیوفایی بدیتونم نمیفهمہ..
پس با خیال راحت توی دنیای حماقتاش جابذارینش و یہ نفس عمیق بکشین و تنهایۍ بہ راهتون ادامہ بدین.!
از لحاظ روحے نیاز دارم:
بہ یہ اتاق ،
با پنجرههایِ رنگے و قالیِ قدیمے کہ نور بخوره بہ شیشہها . .
رنگے بشہ قالیِ وسطِ اتاق . !
نمیدونم چجوری بگم ولی دلم کِدِره، تنگه، غم داره و خیلی چیزای سنگینی توشه که به این زودیا قرار نیست تموم بشه.
اصلا دلت تنگ شد برام
- من :
yes yes yesyes
yesyes yes yes yes
yes yes yes yes yes
yes yes yes yes yes
yes yesyes yes yes
yes yes yesyes
خواستم بدونی که شاید دیگه باهم حرف نزنیم، یا ارتباطمون کمتر شده باشه.
ولی هیچی از دوست داشتنم بهت کم نشده.
هنوز بهت فکر میکنم، حال خوبت برام مهمه،
هنوز اجازه نمیدم کسی پشت سرت صحبت کنه.لباس گرم بپوش و داروهاتو به موقع بخور و مراقب خودت باش.
آخرشم همونی شد که احمد کایا گفت :
به آغاز اعتماد نکن، حقیقت در آخرین لحظه گفته میشود.
یه وقتایی دلم میخواد ناپدید شم.
نه قهر کنم، نه خداحافظی، نه حتی یه یادداشت کوتاه. فقط برم.
بیصدا، بیرد، طوری که هیچکس نفهمه کی رفتم، کجا رفتم، چرا رفتم. انگار هیچوقت نبودم.
چقدر نیاز دارم یهجایی برم که هیچکسی نشناسدم،
چقدر نیاز دارم هیچکسی حتی یادش نیاد که بودم.
گاهی بودن سنگینه.
و من فقط میخوام یه بار، واقعاً “نباشم”.
هر لحظه زندگی در ایران درست مثل همون وقتهاییه که مامان لبخند میزد و با دمپایی توی دستش میگفت بیا کاریت ندارم.
