رَکیذ
Closed channel
Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
236
Subscribers
+224 hours
+87 days
+2530 days
Posts Archive
237
پارسال این موقع سرکار بودم، گاهی از سرما سگ لرز میزدم شب که میومدم خونه انقد جنازه بودم که صبحش لباسمو عوض میکردم. با ذوق روزها صبح زود میرفتم سرکار بسته های لوازم التحریر برای بچه ها آماده میکردیم. شلوغ بود خیلی شلوغ بود یه شب از خستگی چایی ریختم یادمه انقد شلوغ شد به بخار چایی زل میزدم عین یه ماهی که آب میخواد همونجوری دلم چایی میخواست. از خستگی زیاد شیفت عوض میکردیم تا ساعت دو و سه صبح میموندیم حتی یه شب هر هفت هشت نفرمون توی مغازه موندیم تا صبح.
237
برا بودنم صبر کن اگه امکانش هست؛ تو تماشا نکنی این نبرد من بیفایده است؛ جهان با من همراه شو اگه امکانش هست.
237
برا بودنم صبر کن
اگه امکانش هست
تو تماشا نکنی
این نبرد من بیفایده است
جهان با من همراه شو
اگه امکانش هست
237
اکتبر سال پیش هر روز باهاش میرفتم بیرون و زیر بارون قدم میزدیم، خبر نداشتم که امسال پیشم نیست ولی انگار یکی بهم گفته بود که از همه لحظاتی که پیشمه باید لذت ببرم .
237
https://t.me/c/3776658413/15086
چشم چشم با ماست هم خوبه ما سس کچاپ هم میزنیم با ترشی هم خوبه کلا خوبه
