•𝑲𝑨𝑳𝑨𝑴𝑬 | ٍدل
Open in Telegram
مقصد روزانه شما برای الهام و سرگرمی. از ریتم موسیقی گرفته تا عمق ادبیات، کلام دل ترکیبی متنوع از محتوای با کیفیت بالا را برای شما به ارمغان میآورد:جدیدترینها و آثار کلاسیک. کلماتی که طنینانداز میشوند. محتوایی که افق دید شما را گسترش میدهد.
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
3 013
Subscribers
+5424 hours
+4807 days
+55930 days
Posts Archive
3 013
لیلی شعر دکلمهٔ:
لیلی بنشین خاطرهها را رو کن
لب وا کن و با واژه بزن جادو کن
لیلی تو بگو، حرف بزن، نوبت توست
بعد از من و جان کندن من نوبت توست
لیلی مگذار از دَمِ خود دود شوم
لیلی مپسند این همه نابود شوم
لیلی بنشین، سینه و سر آوردم
مجنونم و خونابِ جگر آوردم
مجنونم و خون در دهنم میرقصد
دستان جنون در دهنم میرقصد
مجنون تو هستم که فقط گوش کنی
بگذاریام و باز فراموش کنی
دیوانهتر از من چه کسی هست، کجاست
یک عاشقِ این گونه از این دست کجاست
تا اخم کنی دست به خنجر بزند
پلکی بزنی به سیم آخر یزند
تا بغض کنی، درهم و بیچاره شود
تا آه کِشی، بندِ دلش پاره شود
ای شعله به تن، خواهرِ نمرود بگو
دیوانهتر از من چه کسی بود، بگو
آتش بزن این قافیهها سوختنی ست
این شعرِ پُر از داغِ تو آتش زدنی ست
ابیاتِ روانی شده را دور بریز
این دردِ جهانی شده را دور بریز
من را بگذار عشق زمینگیر کند
این زخم سراسیمه مرا پیر کند
این پِچ پِچها چیست، رهایم بکنید
مردم خبری نیست، رهایم بکنید
من را بگذارید که پامال شود
بازیچهی اطفالِ کهنسال شود
من را بگذارید به پایان برسد
شاید لَت و پارَم به خیابان برسد
من را بگذارید بمیرد، به درَک
اصلا برود ایدز بگیرد، به درَک
من شاهدِ نابودی دنیای منم
باید بروم دست به کاری بزنم
حرفت همه جا هست، چه باید بکنم
با این همه بنبست چه باید بکنم
لیلی تو ندیدی که چه با من کردند
مردم چه بلاها به سَرم آوردند
من عشق شدم، مرا نمیفهمیدند
در شهرِ خودم مرا نمیفهمیدند
این دغدغه را تاب نمیآوردند
گاهی همگی مسخرهام میکردند
بعد از تو به دنیای دلم خندیدند
مردم به سراپای دلم خندیدند
در وادیِ من چشمچرانی کردند
در صحنِ حَرم تکهپرانی کردند
در خانهی من عشق خدایی میکرد
بانوی هنر، هنرنمایی میکرد
من زیستنم قصهی مردم شده است
یک تو، وسط زندگیم گم شده است
اوضاع خراب است، مراعات کنید
تهماندهی آب است، مراعات کنید
از خاطرهها شکرگزارم، بروید
مالِ خودتان دار و ندارم، بروید
لیلی تو ندیدی که چه با من کردند
مردم چه بلاها به سرم آوردند
من از به جهان آمدنم دلگیرم
آماده کنید جوخه را، میمیرم
در آینه یک مردِ شکستهست هنوز
مرد است که از پا ننشستهست هنوز
یک مرد که از چشم تو افتاد شکست
مرد است ولی خانهات آباد، شکست
در جادهی خود یک سگِ پاسوخته بود
لب بر لب و دندان به زبان دوخته بود
بر مسندِ آوار اگر جغد منم
باید که در این فاجعه پرپر بزنم
اما اگر این جغد به جایی برسد
دیوانه اگر به کدخدایی برسد
تهماندهی یک مرد اگر برگردد
صادق، سگ ولگرد اگر برگردد
معشوق اگر زهر مهیا بکند
رهگُذر نباشد که دری وا بکند
این خاطرهی پیر به هم میریزد
آرامش تصویر به هم میریزد
ای روح مرا تا به کجا میبریام
دیوانهی این سرابِ خاکستریام
میسوزم و میمیرم و جان میگیرم
با این همه هر بار زبان میگیرم
در خانهی من پنجرهها میمیرند
بر زیر و بم باغ، قلم میگیرند
این پنجره تصویر خیالی دارد
در خانهی من مرگ توالی دارد
در خانهی من سقف فرو ریختنی ست
آغاز نکن، این اَلَک آویختنی ست
بعد از تو جهانِ دگری ساختهام
آتش به دهانِ خانه انداختهام
بعد از تو خدا خانهنشینم نکند
دستانِ دعا بدتر از اینم نکند
من پای بدیهای خودم میمانم
من پای بدیهای تو هم میمانم
لیلی تو ندیدی که چه با من کردند
مردم چه بلاها به سرم آوردند
آوارهی آن چشمِ سیاهت شدهام
بیچارهی آن طرز نگاهت شدهام
هر بار مرا مینگری میمیرم
از کوچهی ما میگذری، میمیرم
سوسو بزنی، شهر چراغان شده است
چرخی بزنی، آینهبندان شده است
لب باز کنی، آتشی افروختهای
حرفی بزنی، دهکده را سوختهای
بد نیست شبی سر به جنونم بزنی
گاهی سَرکی به آسمانم بزنی
من را به گناهِ بیگناهی کشتی
بانوی شکار، اشتباهی کشتی
بانوی شکار، دست کم میگیری
من جان دهم آهسته تو هم میمیری
از مرگِ تو جز درد مگر میماند
جز واژهی برگرد مگر میماند
اینها همه کملطفیِ دنیاست عزیز
این شهر مرا با تو نمیخواست عزیز
دیوانهام، از دست خودم سیر شدم
با هر کسِ همنامِ تو درگیر شدم
ای تُف به جهانِ تا ابد غم بودن
ای مرگ بر این ساعتِ بیهم بودن
یادش همه جا هست، خودش نوشِ شما
ای ننگ بر و مرگ بر آغوش شما
شمشیر بر آن دست که بر گردنش است
لعنت به تنی که در کنار تنش است
دست از شب و روز گریه بردار گلم
با پای خودم میروم این بار گلم
علیرضا آذر
