en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

𝐃𝐚𝐢𝐥𝐲𝐧𝐚♱𝐮𝐫𝐚𝐥🍓

𝐃𝐚𝐢𝐥𝐲𝐧𝐚♱𝐮𝐫𝐚𝐥🍓

Open in Telegram

خوش اومدید🌅 به فصل ها و ورق های قشنگ از زندگی من @Selena_winchesterbot ناشناس سل☝🏻 http://t.me/HidenChat_Bot?start=1874380893 ناشناس سم☝🏻

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
499
Subscribers
No data24 hours
+137 days
+4930 days
Posts Archive
امم از اونجایی که توی راهم و زیاد نمیتونم فعالیت کنم امشب زود شب بخیر بهتون میگم

اینا رو ری اکت میزنید این و پایینیشو

به این ایمان اوردم ادی جادوگره

Deat Selena in Supernatural MBTI: INTP
some people live through the story; you were born knowing how to read between its pages.
هویت: سلنا یه ذهن خوانِ یه کسی مثل پیشس و مادربزرگش کسی ک چیزهایی رو میبینه که هنوز اتفاق نیفتادن و چیزایی رو میفهمه که بقیه نمیبینن. اما قدرتش هنوز کامل نیست. پیشگویی هاش هنوز واضح نیست؛ بیشتر به شکل تکه‌های ناقص اتفاق می افته. توی خواب، توی رویا. یک جمله، یک تصویر، یک حس عجیب وسط یک لحظه‌ی کاملا معمولی باعث میشه که پیشگویی های لحظه ایش اتفاق بی افتن. مشکلی که سلنا با قدرتش داره اینه که هیچوقت نمیدونه کدومش واقعا پیشگویی بوده و کدومش فقط به احتمال برای اتفاق افتادنه.
Best Friend: Kevin Tran
توی اون بازه‌ی زمانی که کوین با وینچسترا و تحت محافظت اونا زندگی میکرد، قدرت هایه سلنایی که قبلا یه شکارچی عادی بود، پدیدار شدن. و اولین کسایی که فکر کرد میتونن کمکش کنن، سم و دین بودن. پس سراغ اونا رفت و اونجا بود که برای اولین بار کوین رو دید. اونا جفتشون شکسته، گیج و سردرگم بودن پس به هم صحبت های خیلی خوبی برای همدیگه تبدیل شدن.. کم کم متوجه شدن که علایق مشابه زیاد دارن و میتونن برای هم دوست های خیلی خوبی بشن. صحبت های اونا از کتاب‌ها، ترجمه‌ی متون قدیمی، نظریه‌های عجیب، لوح ها تبدیل به تحقیق های عمیق راجب همه چیز تا خوده صبح شد.
relationship: Sam Winchester
عشق در نگاه اول بود؟ نمیدونم.. ولی هرچیزی که بود سم با تموم وجودش میخواست از اون دختر محافظت کنه. با خودش میگفت بعد از جسیکا دیگه کی تونسته این احساسو درونم زنده کنه؟ به سختی به یاد میاورد. هر موقع که سلنا به خاطر سر درد های ناشی از قدرتش عذاب میکشید، سم درک میکرد و کنارش بود. خوب میدونست که سلنا داره چه عذابی رو تحمل میکنه. از طرف دیگه هم سلنا از بودن در کنار سم لذت میبره و خوشحاله که کسی هست تا درکش کنه. کراش دوطرفه‌ی سوییت و نازی دارن و خیلی نمیگذره که وارد رابطه میشن.
Group: Kevin + Dean+ Sam + Castiel Rowena + Selena
سلنا هنوز کنترلی روی قدرتش نداره. بعضی اوقات وسط بحث ها یهو یکی یه چیزی میگه و ناگهان خاطره ای از اینده از ذهن اون میگذره.."صبر کنین، من اینو قبلا دیدم" و به همه میگه که چه اتفاقی قراره بی افته. کار برای همه خیلی راحتتر میشه چون اکثر مواقع ده قدم از دشمن هاشون جلوترن!
Rowena MacLeod– Mother/daughter coded
رویینا اول مجذوب قدرتت میشه، بعد کمی بهت نزدیک میشه تا بتونه از اونها به نفع خودش استفاده کنه... بعد از اینکه میبینه تو کسی نیستی که به راحتی بهش اعتماد کنی کمی ازت دور میشه.. ولی درنهایت نمیتونه در برابر علاقه ای که بهت پیدا کرده مقاومت‌کنه و دوباره بهت نزدیک میشه و تلاش میکنه تا همه جوره راهنماییت کنه. رابطتون ترکیبی از آموزش، بحث و احترام متقابله؛ رویینا کم کم بهت جادو یاد میده و کمکت میکنه تا بتونی قدرتت رو کنترل کنی.
چطور داستان رو عوض میکردی؟
با دیدن چیزی که قرار نبود ببینی. چندشب پشت سر هم خواب یه اتفاق رو که به صورت های متفاوت می افته میبینی.. اولش متوجه نمیشی که این یه پیشگوییه. ولی وقتی همشون به یه مسیر ختم‌میشن، میفهمی یه جای کار میلنگه. آینده واست چند شاخه شده.. حالا میخوای چیکار کنی؟! میدونی که توی همشون مرگ یکی از عزیزانت حتمیه. میتونی جلوی اتفاقات حتمی آینده رو بگیری؟ تو کل سرنوشت رو عوض میکنی، جلوی مرگ‌کوین رو میگیری و مسیر رو از داستان اصلی خارج میکنی.
و سرنوشتت؟
هرچی بیشتر از قدرتت استفاده میکنی، مرز بین دیدن آینده و تغییر دادن آینده برات محو میشه... کم کم زمان رو گم‌میکنی. نمیدونی کجا دقیقا زنده ای. ترکیب قدرتت با جادو اصلا ایده خوبی نبود.گاهی وقت ها ساعت ها توی اینده زندگی میکنی و جسمت بی هوش رها میشه.. سم نمیدونه باید برات چیکار کنه.. رویینا مرده.. تو نتونستی نجاتش بدی و حالا کسی نیست که تورو بتونه نجات بده.. تو موفق میشی و پرتال زمان و مکان به گذشته باز میکنی تا بتونی جلوی این اتفاق رو بگیری.. اما سالها طول میشه تا بتونی کنترلش کنی و به زمانی سفر کنی تا بتونی جلوش رو بگیری. جسمت توی‌کماست و هرچی بیشتر بمونه احتمال برگشنت کمتر میشه. اما در نهایت تو موفق میشی.. و به جایی که بهش تعلق داری بر میگردی. تو خیلی قدرتمند میشی. تبدیل میشی به کسی که موجودات ماورایی، جادوگرها و حتی فرشته‌ها برای گرفتن جواب سراغش میان. اما هیچوقت بهشون یه جواب قطعی نمیدی. چون میدونی گاهی دونستن آینده چقدر میتونه خطرناک باشه.

کی فکرشو میکرد پسر به شیطونی جنسن پدر خوبی بشه😭 بهش افتخار میکنم

Anything but them>>

دلم برای بابام تنگ شده

بچه ها دلم برای عموم تنگ شده

انقدرم پیام های اینجا رو فور نکنید هر کس هس میکنه میخواد استاک کنه لف بده🗣

ری اکتم نزنید

چیز زیاد خاصی ازش پیدا نکردم ولی نقاشی مورد علاقمه