off the record ward
Open in Telegram
‘ raised on pop punk and bubblegum 💿⋆˚꩜。 obsessed with everything i love @thefourthwallbot <3 http://t.me/RedChtBot?start=1627542505 > me if you wanna be friends: @teechandesu <3
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
321
Subscribers
-224 hours
-17 days
-130 days
Posts Archive
(i actually saw someone say this ages ago and it stuck with me and then i thought about it again when i rewatched nana) hachi genuinely does not seem to view men as people lmao. she wants them only as sources of safety and stability
(from her first love to shoji to nobu to takumi, it’s always either sex or finding a man who can make her life feel more secure) she didn’t even think nobu deserved a proper goodbye or any real closure meanwhile she’s writing love letters to her female roommate who's basically living rent free in her head 24/7 and with nana osaki it’s different because she genuinely loved ren like that was real romantic love to me. (toxic tho but love)
idk if this is a hot take or not but i think nana k was lesbian and nana o was bi. not that it matters that much but it hit me and i have my reasons.
i love them i love them i love them i love them i love them i love them i love them i love them i love them i love them i love them i love them i love them i love them i love them i love them i love them i love them i love them i love them i love them i love them i love them i love them
i need people to talk to about fruits basket so bad like i have sooooo many thoughts and opinions i wanna yap about on here but i feel like y’all either haven’t watched it or simply do not care lmao
زندگی فقط قبض و اجاره و مرغ و برنج نیست. آدم حق داره چیزهای غیرضروری بخواد، براشون پول کنار بذاره، سفر بره، لباس مورد علاقشو بپوشه، عطر مورد علاقشو بخره، یه غذای گرون بخوره.
الهی اخوند تیکه پاره بشه که زندگی ما رو محدود کرد به سیبزمینی و بادمجون.
رژگونهی مورد علاقمون واجب نیست، عطر واجب نیست، لباس قشنگ و برندی که دوست داریم واجب نیست، سفر خارجی واجب نیست، رستوران رفتن و غذای گرون خوردن و حتی پفک خوردن هم واجب نیست. ولی مگه زندگی فقط مجموعهای از چیزهای واجبه؟ مگه آدم باید تا آخر عمر فقط بین «نیاز دارم» و «نیاز ندارم» انتخاب کنه و هر چیزی خارج از محدودهی بقا رو از خودش دریغ کنه؟
مسئله این نیست که همه باید هشت میلیون رژگونه بخرن یا هر چیزی رو بدون فکر و متناسب با درآمدی که ندارن بخرن. مسئله اینه که چرا اصلاً به جایی رسیدیم که لذت بردن از زندگی باید مدام با عذاب وجدانِ «ولی این که واجب نیست» همراه باشه؟
وقتی بخش بزرگی از مردم سالهاست دارن از کیفیت زندگیشون میزنن تا فقط از پسِ هزینههای پایه بربیان، کمکم فقط زندهایم و این bare minimum اونقدر عادی شده که هرکس بخواد چیزی بیشتر از اون داشته باشه، انگار باید بابتش جواب پس بده.
تعریف ما از واجب اینقدر محدود شده که فقط باید گوشت و مرغ و برنج و سیبزمینی و چیزهاییه که برای زنده موندن لازمن رو بخریم؟
آخه قرار نیست تمام زندگیمون به تأمین حداقلهای بقا خلاصه بشه که. آدم فقط برای اینکه زنده بمونه زندگی نمیکنه. عملاً هر چیزی که به زندگی کیفیت، لذت، زیبایی، تفریح یا حتی یه ذره خوشحالی اضافه میکنه، چون «ضروری نیست» داره از دایرهی نیازهای آدما حذف میشه. (مقصرش هم معلومه)
یه سری توییت هست که مردم چند قلم جنس معمولی خریدن و جمعش شده بالای دو تومن، بعد یه عده کوت میکنن که «خب واجبه؟» یا «اگه فقیرین چرا هشت میلیون پول رژگونهی نارس میدین؟» یا مثلاً «پفک که واجب نیست، نخر.»
لایک خیلی جالبه که همیشه از نظر misogynistها مردها باهوشتر و قدرتمندترن ولی یهو توی این کیس، یه زن کم سن و سال تونست مردی با قدرت و سن خرپیر که جانی دپ باشه رو ابیوز کنه. باشه خندیدیم.
is this a safe space to say i’ve always been on amber heard’s side and i think johnny depp is a piece of shit
