en
Feedback
خاکسترِ آبی

خاکسترِ آبی

Open in Telegram

درود بر شما✨️ خوش اومدین به کاخِ خودتون خب حالا فنجون‌‌هاتون رو بیارید تا گرم صحبت بشیم. بات نامه رسونمون : @Asa2007_bot

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
236
Subscribers
-824 hours
+307 days
+4230 days
Number of Posts

Data loading in progress...

Reactions
Comments
Telegram Stars
TOP posts by

Data loading in progress...

Publication analysis
Posts
Views dynamics
این بانو همیشه به من لطف داره:)✨️🤍
20102Loading...
بعد مدت‌ها اینجوری نوشتم دوسش داشته باشین✨️
14002Loading...
مهمونی بیش از اندازه شلوغ شده بود و باعث کلافگیم شد. جام مشروبم رو برداشتم از شلوغی رد شدم و وارد بالکن شدم. به آسمون تاریک نگاه کرد، ماه مثل همیشه زیبا و درخشان بود. ستاره‌ها باهمدیگه شکل‌هایی رو تشکیل میدادن و چشمک میزدند. اینکه روز بود یا شب بود فرقی نداشت من عاشق زیبایی آسمون بودم. به خاطر مستی گهگداری دیدم تار میشد و ماه رو چندتا میدیدم. همینطور که از جام توی دستم می‌نوشیدم و به ماه نگاه میکردم صدای غریبه‌ای رو از پشت سرم شنیدم - آسمون پر از زیبایی‌های ترسناک و زیباست، نظر تو چیه؟ سرمو برگردوندم و با دختری با قد نسبتا بلند و زیبایی مبخکوب کننده رو به رو شدم. لبخندی زدم و گفتم - اوهوم درسته. دختر کنارم ایستاد و دستاشو روی نرده‌ی بالکن گذاشت و نگاهش رو به آسمون دوخت. جام توی دستم رو روی بالکن گذاشتم که یهو پاکت سیگارشو درآورد و بهم تعارف کرد. یه نخشو برداشتم و به سیگار توی دستم نگاه کردم. شاید بخاطر مستیم اینقدر بی پروا شده بودم وگرنه که چرا باید سیگار قبول میکردم؟ و سوال مهم تر؛ چرا مست کردم؟ همینطور که توی افکاراتم بودم دختر یه نخ برداشت و پاکتو گذاشت توی کیف دستی کوچیکش و فندکشو از کیف برداشت و گرفتش زیر سیگارم و گفت - میدونی عجیب‌ترین قسمت آسمون چیه؟ کامی از سیگارم زدم و گفتم - روشنایی که توب دل تاریکی میبینیم؟ سیگار خودشم گذاشت بین لباش و روشنش کرد و کام عمیقی ازش گرفت و گفت - نه؛ ستاره‌ها. ابروهام رو بالا انداختم و گفتم - ستاره‌ها؟ لبخند کوچیکی زد و همینطور که دود سیگارشو فوت میکرد گفت - آره. چون ما هیچ‌وقت نمی‌فهمیم چیزی که داریم می‌بینیم، واقعاً هنوز وجود داره یا نه. نگاهم رو از ماه گرفتم و به ستاره‌ها دوختم. کام دیگه‌ای به سیگارم زدم و دودشو فوت کردم. - منظورت اینه که ممکنه یه ستاره که خیلی وقته از بین رفته ولی ما هنوز نورش رو داریم میبینیم؟ با تعجب نگاهم کرد و گفت پس تو هم می‌دونی؟ شونه‌هام رو بالا انداختم و گفتم - یه چیزایی. خندید. چند ثانیه سکوت بینمون افتاد اما شلوغی و آهنگ مهمونی باعت نمیشد که سکوت ما باعث بشه صدایی نباشه. دختر موهای بلندشو پشت گوشش زد و همینطور که دود سیگارشو فوت میکرد به سیگارش نگاه کرد و گفت - فکر می‌کنم آدم‌ها هم یه جورایی شبیه ستاره‌هان. شباهت جالبی دارن. بهش نگاه کردم و گفتم - چه شباهتی؟ - ممکنه یه نفر مدت‌ها از زندگی ما رفته باشه، ولی چیزی ازش هنوز باقی مونده باشه. یه حرف، یه خاطره... حتی یه عادت کوچیک. نگاهم دوباره به آسمون برگشت. - پس شاید هیچ‌کس واقعا از زندگی آدم‌ها نمی‌ره. چند لحظه فکر کرد و گفت - چرا، می‌ره... نگاهش کردم و ادامه داد - اونا میرن اما نوری که از خودشون جا گذاشتن میمونه. نگاهم به چشماش گره خورد کا ادامه داد - اما اون نوری که هم خودش میمونه و هم اثرش به نظرم زیباییش چندبن برابره. با خنده‌ی کوتاهی گفتم: - تو همیشه با غریبه‌ها اینجوری حرف میزنی؟ خندید و گفت - نه فقط با غریبه‌هایی که جواب سؤال‌هام رو جالب بدونن و مکالمه رو باهام ادامه بدن. لبخندی زدم و به ادامه‌ی صحبتون درباره ستاره‌ها ادامه دادیم. و اون لحظه داشتم به این فکر می‌کردم که بعضی از این ورود‌های اتفافی باعث زیباتر شدنه زندگیت میشن و چقدر به دلت میشینن. برای تو که آشنایمون برحسب اتفاق بود. - رهاترین رها/ آسای تو
20103Loading...
مهمونی بیش از اندازه شلوغ شده بود و باعث کلافگیم شد. جام مشروبم رو برداشتم از شلوغی رد شدم و وارد بالکن شدم. به آسمون تاریک نگاه کرد، ماه مثل همیشه زیبا و درخشان بود. ستاره‌ها باهمدیگه شکل‌هایی رو تشکیل میدادن و چشمک میزدند. اینکه روز بود یا شب بود فرقی نداشت من عاشق زیبایی آسمون بودم. به خاطر مستی گهگداری دیدم تار میشد و ماه رو چندتا میدیدم. همینطور که از جام توی دستم می‌نوشیدم و به ماه نگاه میکردم صدای غریبه‌ای رو از پشت سرم شنیدم - آسمون پر از زیبایی‌های ترسناک و زیباست، نظر تو چیه؟ سرمو برگردوندم و با دختری با قد نسبتا بلند و زیبایی مبخکوب کننده رو به رو شدم. لبخندی زدم و گفتم - اوهوم درسته. دختر کنارم ایستاد و دستاشو روی نرده‌ی بالکن گذاشت و نگاهش رو به آسمون دوخت. جام توی دستم رو روی بالکن گذاشتم که یهو پاکت سیگارشو درآورد و بهم تعارف کرد. یه نخشو برداشتم و به سیگار توی دستم نگاه کردم. شاید بخاطر مستیم اینقدر بی پروا شده بودم وگرنه که چرا باید سیگار قبول میکردم؟ و سوال مهم تر؛ چرا مست کردم؟ همینطور که توی افکاراتم بودم دختر یه نخ برداشت و پاکتو گذاشت توی کیف دستی کوچیکش و فندکشو از کیف برداشت و گرفتش زیر سیگارم و گفت - میدونی عجیب‌ترین قسمت آسمون چیه؟ کامی از سیگارم زدم و گفتم - روشنایی که توب دل تاریکی میبینیم؟ سیگار خودشم گذاشت بین لباش و روشنش کرد و کام عمیقی ازش گرفت و گفت - نه؛ ستاره‌ها. ابروهام رو بالا انداختم و گفتم - ستاره‌ها؟ لبخند کوچیکی زد و همینطور که دود سیگارشو فوت میکرد گفت - آره. چون ما هیچ‌وقت نمی‌فهمیم چیزی که داریم می‌بینیم، واقعاً هنوز وجود داره یا نه. نگاهم رو از ماه گرفتم و به ستاره‌ها دوختم. کام دیگه‌ای به سیگارم زدم و دودشو فوت کردم. - منظورت اینه که ممکنه یه ستاره که خیلی وقته از بین رفته ولی ما هنوز نورش رو داریم میبینیم؟ با تعجب نگاهم کرد و گفت پس تو هم می‌دونی؟ شونه‌هام رو بالا انداختم و گفتم - یه چیزایی. خندید. چند ثانیه سکوت بینمون افتاد اما شلوغی و آهنگ مهمونی باعت نمیشد که سکوت ما باعث بشه صدایی نباشه. دختر موهای بلندشو پشت گوشش زد و همینطور که دود سیگارشو فوت میکرد به سیگارش نگاه کرد و گفت - فکر می‌کنم آدم‌ها هم یه جورایی شبیه ستاره‌هان. شباهت جالبی دارن. بهش نگاه کردم و گفتم - چه شباهتی؟ - ممکنه یه نفر مدت‌ها از زندگی ما رفته باشه، ولی چیزی ازش هنوز باقی مونده باشه. یه حرف، یه خاطره... حتی یه عادت کوچیک. نگاهم دوباره به آسمون برگشت. - پس شاید هیچ‌کس واقعا از زندگی آدم‌ها نمی‌ره. چند لحظه فکر کرد و گفت - چرا، می‌ره... نگاهش کردم و ادامه داد - اونا میرن اما نوری که از خودشون جا گذاشتن میمونه. نگاهم به چشماش گره خورد کا ادامه داد - اما اون نوری که هم خودش میمونه و هم اثرش به نظرم زیباییش چندبن برابره. با خنده‌ی کوتاهی گفتم: - تو همیشه با غریبه‌ها اینجوری حرف میزنی؟ خندید و گفت - نه فقط با غریبه‌هایی که جواب سؤال‌هام رو جالب بدونن و مکالمه رو باهام ادامه بدن. لبخندی زدم و به ادامه‌ی صحبتون درباره ستاره‌ها ادامه دادیم. و اون لحظه داشتم به این فکر می‌کردم که بعضی از این ورود‌های اتفافی باعث زیباتر شدنه زندگیت میشن و چقدر به دلت میشینن. برای تو که آشنایمون برحسب اتفاق بود. - رهاترین رها/ آسای تو
1000Loading...
+1
No text...
14003Loading...
کارتون خیلی زشته یعنی چی که به عکسم ری‌اکت نمیدین؟؟ اینو چرا بهش توجه نکردین:>
12001Loading...
این پست + این پیام رو فور کنید! با توجه به محتوای چنل، بهتون یه اعتراف نامه از زبان چنلتون میدم. ظرفیت: ده چنل! [ لطفا محتوا داشته باشید]
12000Loading...
"قرار بود یک بار بمیریم، اما چشمانش؟ قاتل همیشگی‌ام. مرا هزار بار کشت و خلاص نکرد." - بانوی قرن19ام.
13000Loading...
نجات دهنده‌‌های من 🦋✨️🦋✨️🦋🦋+1
نجات دهنده‌‌های من 🦋✨️🦋✨️🦋🦋
17003Loading...
دیدن ویدیوهای مرجان از صدتا تراپی بهتره
دیدن ویدیوهای مرجان از صدتا تراپی بهتره
19004Loading...
آبی آبی :)+1
آبی آبی :)
23005Loading...
+1
No text...
1000Loading...
No text...
24004Loading...
قلمش بدجوری احساساتیم میکنه:)
24000Loading...
این پیام + یکی از عکس یا ویدیو های مورد علاقتون از چنلم رو تو چنلتون فور کنید میام از اونایی که خوشم بیاد استارز میدم و فور میکنم چنلم دیده شه پستاتون💞 (جوین باشید حتما)
18000Loading...
+1
No text...
18000Loading...
واقعا جذابیت لیوای ستودنیه✨️ پسرم.
واقعا جذابیت لیوای ستودنیه✨️ پسرم.
25001Loading...
من عاشق جنگلم اما نمیخوام توش گم شم. من عاشق دریام اما نمیخوام توش غرق شم. من عاشق خوابیدنم اما نمیخوام ابدی باشه. من عاشق اسمونم اما نمیخوام ازش پرت شم پایین. من عاشق حیواناتم اما نمیخوام توسطشون زخمی بشم. من عاشق خانوادمم اما نمیخوام بخاطرشون قید ارزوهامو بزنم. من عاشق ارتباط گرفتنم اما نمیخوام به کسی تکیه کنم. همه‌ی اینا میخوان به یک چیز اشاره کنن، به اینکه شما نباید به اسم عشق و افراط در علاقه تمام عمرتون رو هدر بدید. هیچ چیز و هیچکس انقدر ارزشمند نیست که بخواید بابتش خودتونو از بین ببرید و برای همیشه تموم شید! -لیمو
25002Loading...
وطن عشقِ من هموطن جانِ من وطن روحِ من عز و ایمانِ من
وطن عشقِ من هموطن جانِ من وطن روحِ من عز و ایمانِ من
25002Loading...
تعداد کمی آدم هست که من واقعا به زندگیشون اهمیت میدم. پس سخت در اشتباهی که فکر میکنی من دلسوزی میکنم. چون دیگه من نه وقتشو دا+2
تعداد کمی آدم هست که من واقعا به زندگیشون اهمیت میدم. پس سخت در اشتباهی که فکر میکنی من دلسوزی میکنم. چون دیگه من نه وقتشو دارم و نه فضاشو توی قلبم که به کسی اهمیت بدم. (منم همینطور میکاسا)
29103Loading...