en
Feedback
مُدام.

مُدام.

Open in Telegram

•مُدام تلاش می‌کنم افکارم را جمع‌وجور کنم، اما نمی‌توانم. امان از جزئیات، ای امان...

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
802
Subscribers
+124 hours
-157 days
+330 days
Posts Archive
ایول

جدددی

بعد هیچی دیگه اونم رفت کتاب و اورد

یه هماهنگی چیزی

اینجوری بودم که هاا

بعد آمدم بیرون داشتم کفش میپوشیدم، برگشت به صاحبش گفت، آره پارلا از اون کتابه خوشش امده بود می‌گفت تو بدی بهش بخونه بهت بده

مامانم گفت عیبی نداره اسمش و بنویس میگیریم

خلاصه به مامانم گفتم

رفتیم مهمونی بعد اونجا یه کتابی دیدم که به نظر می‌رسید باحال باشه، دوست داشتم از صاحبش بگیرم بخونم دوباره بدم بهش، ولی روم نمیشد

عاشق مامانمم

انقدر این جمله" با فلان چیز یادت افتادم" منو خوشحال می‌کنه.

تیاینتیتیتیتصهتثنث

قرض گرفتم

عامم

یه ادیت امروز ازش دیدم خیلی یادت افتادم یادم رفت سیوش کنم واست بفرستم

یعنی نه چیز

یه کتاب دزدیدم

چیز دوستان