screen #mlp
Open in Telegram
1 028
Subscribers
No data24 hours
+107 days
+15730 days
Posts Archive
1 027
یکی از دوستام کل کارکترهای اسکرین رو جز تهسان میشناسه و حتی اسمش رو تَهسان میخوند تا یک مدت
1 027
اگه اینجا به اندازه کافی واندور داشتیم قطعاً تا الان یه لیهان بوسانی توی اسکرین داشتیم
1 027
Repost from giant diary
تهسان کُني ﹙پاپي لیهان﹚رو وقتي رفتن بوسان دیده و کُني لهجهي ساتوريرو بهتر میفهمه و حتي به کُني گفته ’ بشین ‘ ’ الان بچرخ ‘
1 027
Repost from quack quack rⲓkⲓ
ྀ تگلاین برای ساپورت نیکی
WITH LOVE TO NI-KI
#WithNI_KIForever #NI_KI #니키
@enhypen @ENHYPEN_members1 027
Repost from quack quack rⲓkⲓ
ྀ بیانیهی فنبیس نیکی
” فورا به حمایت شما برای ریپورت کردن اکانتها و پستهای مخربی که نیکی رو هدف قرار دادن نیاز داریم. لطفا سند زیر رو چک کنید. داخلش فهرست اکانتها و پستهایی که باید ریپورت بشن، آموزش مرحله به مرحلهی ریپورت، و همینطور اسکرینشاتهای جمعآوریشدهای قرار داره که میتونید دانلود کنید و مستقیما توی پورتال هایب آپلود کنید. “ https://t.co/TsdITcrzRJ
1 027
Repost from N/a
blue Memories
couple: jaywon
genre: romance, dram, angst
بعضی عشق ها قرار نیست راحت به دست بیان فقط میان تا برای همیشه شکل قلب آدم رو عوض کنن سال ها بعد، اگر کسی از من پرسید بزرگ ترین حسرت زندگیت چی بود، اسمت رو نمیگم ؛ فقط لبخند میزنم، چون بعضی اسم ها هنوز هم اونقدر عزیزن که حتی بعد از تموم شدن، دلم نمیاد اونارو با غم صدا کنم من تموم این سال ها یاد گرفتم با نبودنت زندگی کنم، اما هیچ وقت یاد نگرفتم دوستت نداشته باشم
یانگ جونگوون~
1 027
Repost from N/a
1 027
Repost from ㅤ flickér (rest)
" امیدوارم فردا خبر ناپدید شدن چند تا گوزن اطراف اسلو رو تو روزنامه نبینم "
" تا وقتی ادما هستن چه نیازی به گوزن هست "
Ready or not 2here i come
#Heejake . Angst,Psychological Thriller, Anti‑religion, Dark Erotica(Hard se.x)
1 027
Repost from Enhypen AU
𝆺 One More Kiss ²³ : #HeeJake 𝆹 #JayWon
--------------------------------------
─ @EnhypenFictions 💌
1 027
Repost from 𝖠𝗅𝗐𝖺𝗒𝗌➢
+4
با صدای چند تقه به در از فکر بیرون اومد. "بیا تو" سونگ به سمت سوکجین رفت و تعظیم کوتاهی کرد. "قربان پسر جناب لی رو آوردیم" "بیار پیشم" "چشم قربان" تعظیمی کرد و از در خارج شد. بعد از چند دقیقه سونگ برای بار دوم به در ضربه زد. "بیا تو" در باز شد و جین پسر مظلومی که داخل خودش جمع شده بود رو دید. "ما رو تنها بزار" سونگ با تعظیمی آن دو پسر رو تنها گذاشت. "سرتو بالا بگیر" جین با ندیدن واکنشی از جانب پسر عصبی شد. "خوشم نمیاد دو بار حرفمو بزنم" هیسونگ از تن صدای بلندی چشماشو بست و آروم سرشو بالا گرفت. "منو میشناسی" "خ..یر ق..ربان" "من دوست پدرت بودم،کسی که پدرت تمام پول و اموالشو برای خودش کرد و با اموال من بهترین زندگی رو داره" بلافاصله بعد صحبتش پوزخندی زد. "میدونی چرا اینجایی" "ن..نه" "برای انتقام از پدرت" "خواهش میکنم قربان،من بی گناهم،لطفا باهام کاری نداشته باشین" جین با احساس دلسوزی، بادیگارد مو قهوه ای رو صدا کرد. با ورود بادیگارد دستور بردن پسر رو داد. " قربان خواهش میکنم منو نبرید" با رفتن پسر هوفی کشید و به فکر فرو رفت. "سوکجین نباید بهش رحم کنی،تو این همه سال نقشه نکشیدی که عقب بکشی"𝑆𝑒𝑜𝑘ℎ𝑒𝑒𓍯
