سـیلـویـایِ سـالیـوان
Closed channel
بات ناشناس @Itssylviebot چنل تعرفه تبلیغات https://t.me/sylvietab
Show moreIran33 496The category is not specified
8 891
Subscribers
+1424 hours
+2127 days
+1 01630 days
Posts Archive
خاطرات الحمرا اگر بتونم و توانی داشته باشم، پس فردا آپ میشه...
در حال حاضر هیچ حرفی راجع به حال روحیم ندارم بزنم.
[ 𝐃é𝐬𝐢𝐫é𝐞 ┆ AfterStory ] 🎞️ ⋆
نام فیکشن ┆ دزیره ﹝افتر استوری ﹞
نویسنده┆سیلوی ☼
کاپل ها┆ویکوک، هوپمین
ژانرها┆عاشقانه، درام، انگست، اسمات
پارت┆ 8
روز آپ┆دوشنبه
→♪ #Desiree ‣ #Afterstory ‣ #Sylvie ←
⋆ ⋆ ⋆ ⋆ ⋆ ⋆ ⋆ ⋆ ⋆ ⋆ ⋆ ⋆ ⋆
→ [ itsSylvia.t.me ] ← ♪
[ 𝐃é𝐬𝐢𝐫é𝐞 | AfterStory ] 🎞️
_چون شما رو دیدم... شما مثل تورو گم شدین اون هم مثل شما بود، نائوکو رو از دست داد توی غم عشقی که از دست داده بود سوخت و سوخت و انقدر سوخت که یادش رفت تمام این مدت میدوری تو حسرت تماشاش میکرده...
با سکوتی که از تهیونگ دریافت کرد صداش رو بالاتر برد و با خنده ی عصبی ای گفت:
_بازم نفهمیدین؟ شما نباید تبدیل به تورو بشین!
→♪ #Desiree ‣ #Afterstory ‣ #Sylvie ←
⋆ ⋆ ⋆ ⋆ ⋆ ⋆ ⋆ ⋆ ⋆ ⋆ ⋆ ⋆ ⋆
→ [ itsSylvia.t.me ] ← ♪
کی جز من برات گل میفرسته دیگه ؟؟
ببین امسال نزاشتی من برات گل بفرستم یکی دیگه فرستاد😕
ناراحتم 😒
Repost from ﹝ 🫧 بابالنگدراز💌☕️ نامه و ولاگ درسی﹞
بابالنگدرازِ عزیزِ من!
امشب آسمون به طرز شگفتانگیزی زیباست. نه بهخاطر اینکه نور ستارههایی که شاید میلیونها سال پیش از بین رفتن، بعد از این همه سال به ما رسیده؛ بهخاطر اینکه… امشب یه ستارهی جدید توی آسمون متولد شده.
ستارهای که نورش آسمونِ قلب منو روشن کرده.
میدونی بابا…
بهنظر من داشتن دوستهایی که کیلومترها ازت فاصله دارن، غمانگیزه. چون وقتی بهشون نیاز داری، وقتی دلت میخواد فقط چند دقیقه کنارت باشن، تنها چیزی که بینتون وجود داره، یه صفحه از دنیای مجازیه. میتونی باهاشون حرف بزنی، صداشون رو بشنوی، حتی ببینیشون… اما نمیتونی واقعاً کنارشون باشی. و گاهی که دلت از زمین و زمان گرفته، یا وقتی آسمون چشمهات ابری شده و هر لحظه ممکنه شروع به باریدن کنه، دلت میخواد اون دوست، همینجا، کنارت باشه؛ اما نیست.
فاصلهها همیشه همینقدر بیرحمن.
بابا…
امشب تولد زیباترین ستارهی آسمونِ دنیای خیالاته. همون دنیایی که باعث میشه برای لحظاتی زندگی واقعی رو فراموش کنی و باهاش همسفر بشی. دنیای خیالات این ستاره برای من رنگ و عطر متفاوتی داره.
مثلاً دنیای دزیره؛ عطر قهوههای کافه پاپا سالیوان رو داره، توی یه عصر پاییزی در مارسی. دنیایی از نوستالژی و عشق. دنیایی که توش عشق رو کماهمیت جلوه میدادن و عاشقها رو احمق میدونستن.
دزیره و ساختمان هبیتیت، با تمام ساکنان دردکشیدهاش، یکی از زیباترین چیزهایی بود که این ستارهی درخشان به قلب من هدیه داد.
دنیای نیکیتا اما… سرشار از آبیِ بیکرانه.
دنیایی از کهکشان و فضا. همون جایی که شاید این ستاره ازش اومده. نیکیتا عجیب زیبا بود. جوری که گاهی با خودم فکر میکردم این همه پیچیدگی چطور میتونه به ذهن یک نفر خطور کنه. چطور میشه کسی این همه چیز رو توی ذهنش بسازه و بعد، همهشون رو به یه دنیای واقعی تبدیل کنه؟ نیکیتا و آبیِ بیکرانش، جای خاصی توی قلب من پیدا کردن.
و بعد، دنیای شبدر داروین…
دنیایی به رنگ سبز.
اما نه از اون سبزهایی که باعث میشن ته قلبت گرم بمونه. این سبز، عطر زمستون داشت. زمستونی سرد و تلخ. زمستونی که ایکاش هیچوقت از راه نمیرسید. اما با تمام اینها، دنیای شبدر داروین و اون کاپل زیبای معلم و روانشناسش، هنوز هم کاری میکنه لبخند از روی لبهام پَر نکشه.
میبینی بابا؟
دنیاهایی که این ستاره ساخته، برای من زیباترین دنیاهای این آسمون هستن. و امشب… تولد همین ستارهاس. ستارهای به اسم سیلوی.
کسی که به من فرصت داد تا داستان شما رو به نمایش بذارم. کسی که صبور بودن، یکی از زیباترین ویژگیهاشه. کسی که باعث شد احساساتی رو که نسبت به شما دارم، راحتتر بیان کنم. شاید اگر سیلوی نبود، من هیچوقت نمیتونستم بعضی از حرفهایی رو که توی قلبم دارم، به زبون بیارم. شاید هیچوقت نمیتونستم اینقدر راحت از دنیایی که دوستش دارم حرف بزنم. و شاید هیچوقت نمیفهمیدم که گاهی آدمهایی که کیلومترها از ما دورن، میتونن با دنیایی که خلق میکنن، به ما نزدیکتر از خیلی آدمهایی باشن که هر روز کنارمون زندگی میکنن.
بابالنگدرازِ عزیزِ من!
حالا که امشب تولد این ستارهی زیباست، از تمام کائنات میخوام دست به دست هم بدن تا اون بتونه به زیباترین آرزوهایی که توی قلب مهربونش داره برسه.
از کائنات میخوام با تمام توانش از این ستاره مراقبت کنه. مراقب قلبش باشه. مراقب رویاهاش. مراقب تمام دنیاهایی که توی ذهنش ساخته. چون بعضی ستارهها فقط برای خودشون نمیدرخشن. نورشون به زندگی آدمهای دیگه هم میرسه. و سیلوی برای من، یکی از همون ستارههاست.
اینجا میخوام بگم…
تولدت مبارک، ستارهی آسمونِ خیالات زیبای من. تولدت مبارک، خالق پریزاد و مردقصهگو. تولدت مبارک، سیلوی پاپاسالیوان.
امیدوارم کائنات، تمام آرزوهای قشنگی رو که توی قلبت داری، یکییکی بهت هدیه بده. امیدوارم همیشه یه ستاره توی آسمونت باشه که وقتی دنیا زیادی خستهکننده و سخت شد، بتونی بهش نگاه کنی و یادت بیاد که هنوز هم چیزهای زیبایی برای دوست داشتن وجود دارن. و امیدوارم…
هرچقدر هم که فاصلهها زیاد باشن، هرچقدر هم که دنیا بزرگ باشه، همیشه بدونی که یه جایی، توی یه گوشه از این دنیا، آدمی هست که از داشتن ستارهای مثل تو خوشحاله.
تولدت مبارک، سیلویِ عزیزِ من.
ستارهی زیبای آسمونِ خیالاتم. 🌌🤍
Repost from ཞ𝙼𝙰𝙼𝙰𝙲𝙸𝚃𝙰࿅
𓂃𝑫𝒊𝒂🌟
__
گاهی دوست داشتن به طرز متفاوتی توی قلبت شکل میگیره. مثلا یهو این سؤال به ذهنت خطور میکنه که اهلی کردن یعنی چی؟
و اونجاست که آهنگ صداش، یا عطر موهاش رو به یاد میاری.
ꜥꜤ #Fic ᱺ #MDLL ᱺ #Dia : #Vkook
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
↳˚ᥐ @PAPACITA_01 ޱ ৲
Repost from ཞ𝙼𝙰𝙼𝙰𝙲𝙸𝚃𝙰࿅
+1
𓂃𝑫𝒊𝒂🌟
__
شاید بابالنگدراز داستان فقط میترسید…
ترس از دست دادن کسی که حالا شده بود، جودی قصههاش!
ꜥꜤ #Fic ᱺ #MDLL ᱺ #Dia : #Vkook
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
↳˚ᥐ @PAPACITA_01 ޱ ৲
