یا الان یا هیچوقت .
Open in Telegram
اینجا پناهگاه روزهای سخته! جایی که یاد میگیریم تحت هر شرایطی ادامه دهنده باشیم:) کبوترِ نامه رسانِ من @Grayoxbot پیاماتو به دستم میرسونه✨ اینجا زندگی جریان داره!
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
1 261
Subscribers
-324 hours
-147 days
+7930 days
Posts Archive
1 261
رسپی این پاستارو ازم خواستید:
اول مرغ رو میزارید کامل یخش اب شه، با روغن یا کره تفتش میدید وقتی هنوز کامل سرخ نشده یه قاشق سس مایونز اضافه میکنید بهش و میزارید سس مایونز به خوردش بره
قارچ رو با روغن تفت میدید یه کوچولو توش اب لیمو میریزید و بعد تفت دادنش میزاریدش کنار
یه قابلمه برمیدارید توش اب میریزید و نمک مریزید به اندازه لازم و میزارید اب جوش بیاید و ماکارانی هارو توش میپزید تا نرم بشه و بعد ابکشی میکنید
توی یه ظرف جدا کره، شیر و خامه مبریزید(مقدارش بستگی به حجمی که میخواید بخورید داره) و خوب هم میزنید، ادویه هایی که دلتون میخواد بزنید(خودم از نمک فلفل اویشن استفاده کردم) بعداینکه خوب مواد حل شد قارچ و مرغ هاتون رو اضافه میکنید در خد یکی دودیقه میزارید بپزه و بعد ماکارانی های پخته شده رو بهش اضافه میکنید و درشو میبندید و با شعله کم 5 دقیقه بزارید بپزه
و تادااا، پاستای خوشمزه آمادس .
1 261
من وقتی دبستانی بودم، یه اکیپ 10 15 نفره از بچه های ساختمون داشتیم که ریاستشون دست من بود:)
حتی پسراشونم ازم حساب میبردن نمیدونم چرا
دوسال پیش که برگشتم تهران رفتیم به همسایه هامون سر بزنیم
همشون بزرگ شده بودن، پسراشون که قدشون ازم بالاتر زده بود😂
ولی اون جو صمیمی رو نداشتیم دیگه مثل قدیم...
عمیقا دلم میخواست یبار دیگه توی محوطه پارکینگ باهاشون گرگم به هوا و قایم باشک بازی کنم..
شیرین ترین دوران زندگیم همون موقع بود
1 261
اینو یادتونه؟ :)
دلم تنگ اون روزاییه که دغدغه ام دیدن شبکه پویا و بازی با بچه های همسایه بود
