en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe 👈

نَهان‌ْخانه‌یِ دل..

نَهان‌ْخانه‌یِ دل..

Open in Telegram

غم‌َ‌ش در نَهان‌ْخانه‌یِ دل نشیند!

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
217
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+130 days
Posts Archive
فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ لَامَعَ عَدُّوِکُمْ يااباعبدالله !

#اربعین #قرار حالا تنها مشتی خاک .. فاصله انداخته میان من و تو .. چادرم را که یادت هست؟! آغشته به خونِ پاک کرده از تنِ غرقِ خونِ خاکی‌ت .. تو را میان چادرم به آغوش کشیده بودم .. حالا میان خاک به بغل می‌گیرمت ! خاک سرد است .. برای من اما خاک .. داغ به دلم گذاشت برادر .. داغی که سرد نمی‌شود ... داغی که حرارتش .. هزاران سال بعد هم آتش به پا می‌کند ... میانِ قلبِ آن‌ها ... که دوستت دارند !.. پ.ن : خاتون به آرام و قرارش رسید .. و این تصویر برای همیشه در دلِ تاریخ ثبت شد تصویر حَرَمی دلتنگ ! #به_قلم_غریب

#خیال خیال.. مثلِ مرگ است ... آدم را از زندگی نجات می‌دهد خیال.. محال نیست ... آن است و اتفاق می‌افتد .. به مثلِ امشبی حق بده... قلبی که ... جُز خاطره نمانده برایَ‌ش قلبی که ... بی‌خیال‌َش شدند آدم‌ها و .. بی‌خیالِ همه تو را دارد !... دست به دامنِ خیال محوِ تماشایِ‌ت شود؛... چشم‌هایِ غرق اشك‌م را بسته‌َم ... گوش‌هایم را پُر کرده‌َم .. از صدایِ وُیس‌هایی که رُفقایم از کربلا برای‌َم فرستادند؛... میانِ ازدحام عُشّاق .. آنچه واضح است نام عزیزِ توست .. دست‌هایم را گرفته‌َم بالا .. پاهایم بدون اختیار ... راهِ شش‌گوشه را در پیش گرفته‌َند حرارتِ قلب‌ها .. دلم را می‌سوزاند ... دمِ عاشقان همیشه گرم است .. چشم‌هایم تارِ تار شده .. تصویرِ روبه‌رو مات است .. نوری قرمز از لابه‌لایِ حائلی فلزی چشم‌هایم را نوازش می‌کند صدایِ «یااباعبداللّـ‌آه» ِ من .. قاطیِ «لبیك‌یاحسین»‌ها شده روحَم دارد پَر می‌کشد جسم‌م به اختیارِ خودم نیست .. موجِ جمعیت این‌بار.. قلبِ مرا هُل‌ می‌دهد میانِ آغوشت دست انداخته‌َم میانِ شبکه‌های ضریح .. فشار جمعیّت؟! نه... تو محکم بغلم‌ گرفته‌ای! کلمه یادم نمی‌آید.. هرچه هست «آه است و نگاه».. شاید از خستگی‌م برایت می‌گویم.. شاید هم از روزهایی .. که دور از تو چقدر سخت گذشت یا شاید ماجرایِ فراق را تعریف می‌کنم ... میانِ آن لطافتِ عمیق.. نفس به نفس .. کشانده می‌شوم پائینِ پا آن کنجِ دنجِ همیشگی.. تکیه می‌دهم به تو .. سینه‌م سبُك شده .. یك نفس راحت می‌کشم .. و تمام. #به_قلم_غریب‌‌ #اربعین_۱۴۴۶

#نفس از حالم برایت بنویسم؟! تعریفی ندارد.. مثلاً به بی‌خیالی می‌گذراندم اما از سر شبِ دیشب ... انگار دنیا ... دست انداخته دورِ گلویم و .. زانویش را رویِ استخوان‌هایِ قفسه‌ی سینه‌م فشار می‌دهد ... «جای من هم نفس بکشید» این عبارت را از سرِ شب فرستاده‌م برایِ تمام هم‌گریه‌های با معرفتی که در طریقِ تو .. یادِ مثلِ منی روسیاه هم افتاده‌اند .. من هم اینجا دارم با یادِ تو آه می‌کشم ... حسین! نفس‌‌م در نمی‌آید .. دیوارهای اتاق رویِ قلبم سنگینی می‌کنند ... نفس‌‌م در نمی‌آید .. حال و حوصله‌ی هیچ چیز و .. هیچ‌کس را ندارم نفس‌‌م در نمی‌آید .. اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است! آواره‌ی فراق شدم .. می‌گردم اما جایی نیست که از تو بخواند ... تا زارزارِ گریه‌هایم تو را بکشاند زانو به زانویِ من .. حسین! من نمی‌توانم نفس بکشم «عزیزم‌حسین‌های فراق» را گذاشتم .. صوت‌های «حسین بختیاری» را شنیدم ... سراغِ فایلِ روضه‌های خصوصی رفتم .. نشد .. نمی‌شود .. نفس‌‌م در نمی‌آید ... خدا فرداشب را بخیر کند ... به داد من برس! پ.ن؛ خطابم با کسانی‌ست که در هوای یار نفس می‌زنند لطفاً «جایِ من هم نفس بکشید» #به_قلم_غریب‌‌ ِ ازنفس‌افتاده

#سه سه شب .. سه بار ... سه آرزو ! این بار اما خط بکش رویِ تمام نوشته‌ها و ننوشته‌هایم خط بکش تا به‌جایِ تمامِ کلماتِ عاشقانه‌ی دنیا ... تا به جایِ تمامِ مفاهیمی که با «سه» گره می‌خورد ... تا به جای هرآنچه کلمه؛ تنها بنویسم: «شرمنده‌م!» سبك و سیاقِ نوشتن را بی‌خیال طولانی می‌شود که بشود ... من امشب فقط می‌خواهم سیاه‌نامه‌ای بنویسم از روسیاهی که چشمش را کور کرده ظلمت دنیا ... بس که ندیده نور نگاهِ محبوبش را .. می‌خواهم بالای سیاه‌نامه‌م بنویسم: «به نام تو من الغریب الی الحبیب از غریبی که شکسته‌تر و خسته‌تر و احتمالا دورتر از سال‌های قبل است ... من خراب کردم حسین! جز تو کسی را ندارم. بغلم کن. می‌ترسم. دنیا دارد دستم را می‌کشد؛ مرا .. قلبم را محکم‌تر بگیر!» می‌خواهم این سه‌شب مانده تا اربعین را بهانه کنم مثل قدیم تا سه‌بار به سه‌ساله قسم دهم اما نه برایِ هرآنچه پیش از این می‌خواستم که فقط برایِ خودت. می‌خواهم بگویم ... رسم عاشقی را یادم نرفته؛ بلدش نبودم اصلا ! می‌خواهم بگویم ... هرسال‌م دارد می‌شود دریغ از پارسال دریغ از نگاهی ... راهی ... می‌خواهم بگویم ... من بهم ریخته‌م ... خسته‌م... دغدغه‌های الکی‌م زیاد شده... اما نمی‌خواهم دست از تو بردارم نمی‌خواهم مرا از سرت وا کنی قربانِ سرت ... بیا و این‌بار ... در عوض تک‌تک قدم‌هایم که نشد نذر آمدنش کنم تک‌تک نفس‌هایم را خرجِ آمدنش کن! #به_قلم_غریب‌‌

خُفتم به یادِ یار در آغوشِ گُل ولی آغوشِ گُل کجا و بَر و دوشِ او کجا؟..
خُفتم به یادِ یار در آغوشِ گُل ولی آغوشِ گُل کجا و بَر و دوشِ او کجا؟..

#دیوانه دردِ عشق .. که به جان آدم می‌افتد .. در هوایِ معشوق .. سر به بیابان می‌گذارد ... آواره می‌شود ... دیوانه می‌شود ..‌. دیگران .. دردش را که نه دیوانگی‌ش را می‌بینند! اما معشوق اگر تو باشی .. درد را مرهم می‌فرستی ... آواره را پناه می‌دهی .. دیوانه را بغل می‌کنی .. کاری هم به حرف مردم نداری! دردِ عشق‌ت به‌جانم! ... از سرزنشِ اغیار هراسی نیست من ... آواره‌ی توأم و ... می‌خواهم میانِ کوه و بیابان ... دوست داشتن‌ت را بلندبلند فریاد بزنم ... حسین! من ... دیوانه‌ی تو بودن را دوست دارم! #به_قلم_غریب

امام زمان علیه‌السلام؛ در بیابان‌هایِ تاریك و ظلمانی و صحراهایِ خشك و بی‌آب و علف که دستِ تطاولِ زمان، بدان نمی‌رسد؛ برایِ شم
+1
امام زمان علیه‌السلام؛ در بیابان‌هایِ تاریك و ظلمانی و صحراهایِ خشك و بی‌آب و علف که دستِ تطاولِ زمان، بدان نمی‌رسد؛ برایِ شما دعا می‌کنم. -توقیعِ حضرت صاحب (عج) به شیخ مفید

#تسلیم رویِ دستت مانده‌م ؟!...قبول! به هیچ نمی‌ارزم ؟!..حرفی نیست! با کارهایم، با ادعاهایم.. خسته‌ت کردم ؟!..حق داری! اما... می‌خواهم این را بدانی که منِ بدونِ تو ... خیلی تنهاست ! که منِ بدونِ تو هیچ‌کس را ندارد که دوستش داشته باشد ! دور از کربلا نشسته‌‌م روبه کربلا دست‌هایم را گرفته‌م بالا .. تسلیمِ تسلیم .. صدای گرفته‌م را می‌شنوی؟! آی چاره‌یِ عالم ! دارم بیچاره‌ می‌شوم دور از کربلا .. دارم آواره‌ می‌شوم دور از حرم ... من که غیر از بهشتِ کربلا جایی را بلد نیستم؛ ببین ... دارم گم می‌شوم در جهنم دنیا .. به من هم محل بده.. پیدایم کن پناهم باش بغلم کن. #به_قلم_غریب

حالا که همه دارند در وصفِ حالِ زائرانِ عزیزت-که جانم فدای‌شان‌- قلم می‌زنند و قدم برمی‌دارند این چند شبِ باقی را #به_قلم_غریب برای هرکس که به هر دلیل داغ زیارتِ اربعین‌ت به دلش مانده می‌نویسد .. خاصه آنان‌که .. مُهرِ سکوت خورده بر زبانِ شکایت‌شان از فراق .. آن‌ها که دارند .. ذره‌ذره آب می‌شوند در دنیایِ دور از تو ؛ بسم‌الله :

کم مارو قبول کن.. کم مارو زیاد کن .. نبودیم یه محرّم.. سینه‌زنِ‌تُ یاد کن ..

کسی که دوستت دارد را حلال کن! چون شاید این آخرین مُحرّمی بود که تو را نفس می‌کشید و لطفاً مُحرّم‌های بعد یادش باش ... #یاغریب

کسی که دوستت دارد را حلال کن! چون هنوز هم نمی‌خواهد بداند چه بر سرت آمده #یاغریب

کسی که دوستت دارد را حلال کن! چون بلد نبود چگونه عاشقت باشد .. #یاغریب

کسی که دوستت دارد را حلال کن! چون تو را «تو» صدا زد .. #یاغریب

کسی که دوستت دارد را حلال کن! چون گاهی پایِ دردهای خودش هم زار زد .. #یاغریب

کسی که دوستت دارد را حلال کن! چون حقِ غمت را ادا نکرد و برایت نمُرد. #یاغریب

#اباعبدالله #محرم_العشق مُحرّم؛.‌. حرام بود ! آن شب که گذرش به تو افتاد ... عاشق شد ... نتوانست دل از تو بردارد .. پرشان شد و گرفتارِ غم یار .. عهده‌ گرفت تا قافله‌یِ عُشّاق را ... برساند به آغوشِ حضرتِ معشوق ! از آن شب عُشّاق... «مُحرّم‌ العشق» صدایش زدند .. مُحرّم ... روز و شب‌ش را ساعت و آن و لحظه‌ش را ... مُعطّر کرد به مستیِ مُدام ذکرِ نام تو ... مستانِ سلامش کردند و... «مُحرّم‌ المُدام» صدایش زدند .. مُحرّم‌... دستِ عاشق را گرفت ... پایِ مجنون را کشید .. عاشقِ مجنون را رسانید به حرمِ لیلی .. عاشق و مجنون ... «مُحرّم‌ الحَرَم» صدایش زدند ‌... مُحرّم‌ ... داشت تمام می‌شد که تو آن را برداشتی برای خودت ... حالا دیگر روزگار است که می‌گذرد؛ اما مُحرّم‌ می‌ماند و تو ... مُحرّم‌ می‌ماند و عشق ! خواستم بگویم ... من هم از آن شبی که عشق را با تو نفس کشیدم ... نتوانستم دل از تو بردارم ... من هم از آن شبی که مستی را میانِ مُدام ذکرِ نامِ تو یافتم تاب نیاوردم بدونِ نامِ تو بودن را .. من هم از آن شبی که جنون جانم را به حرم کشید ... دور از تو و حرَم‌ت دارم جان می‌دهم ... یااباعبدالله؛ مُحرّم‌ نه ... من امّا دارم تمام می‌شوم. به دردی نمی‌خورم ولی بیا و .. من را برایِ خودت بردار .. من را برایِ خودت نگه‌دار ... تا مُحرّم بماند و من و غم شریفِ تو ... #به_قلم_غریب ِ دلتنگِ تو ! پ.ن۱؛ از ما استخوان‌هایی خواهد ماند که حسین را دوست دارد و ... روحی که آواره‌ی اوست ! #محرم_الحرام_١٤٤٦ #شب_آخر

«خداحافظ اِی برادرِ زینب.» -یك خط شبِ آخرِ مُحرّم‌ت -یك خط شبِ آخرِ حرم‌ت .. به انضمام آه . #محرم_الحرام_١٤٤٦ #شب_آخر #روایت_روضه

#محرم_الحرام_١٤٤٦ #شب_آخر از قلبی که نمی‌کشه زیارتِ وداع بخونه؛ توقّعِ خداحافظی با مُحرّم‌ت رو نداشته باش #ابی‌عبدالله