خزعبلات اش دارکل...!
Open in Telegram
663
Subscribers
-524 hours
-327 days
-7730 days
Posts Archive
به خوبی میدانست که درحال گندیدن است؛ نه جسم، بلکه آن بخش از وجودش که روزی میاندیشید.
بیهیاهو به مرگ تدریجیِ خرد خویش مینگریست و جهان را با چشمانی سرد و خاموش میسنجید، دیگر هیچ نوری در نگاهش خانه نمیکرد؛ گندیدگی، هر روز بیش از پیش، از زندگیاش سبقت میگرفت و از درون او را به قلمرویی میبرد که در آن حتی امید نیز توان زیستن نداشت.
«گُــــل هایی کِه بَـــرای تـُـو پَـــــژمُردِه شُدَنــد»کاری از اوراکل و دوست عزیزش🍎
