دَشتِ پَروانه ᥫ᭡
Closed channel
Did you get enough love, my little dove?
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
201
Subscribers
No data24 hours
-57 days
-1730 days
Posts Archive
از همون لحظهای که با کارات باعث شدی از خودم بخاطر سادگی و مهربونیم متنفر بشم زندگی خیلی تلخ شده..لعنتی انگار زهرماره.
صرفا فقط تنها چیزی که تو ذهنمه و از خدا میپرسم اینه که" خب مگه من چه گناهی کردم:) "
به شخصه خیلی ضربه خوردم ولی آدم خیلی وابسته ای هستم
خیلی سخت میتونم افرادی که بهم بی توجهی میکنن الویتشون نیستم پیامم رو دیر سین میکنن بهم بی احترامی میکنن
دروغ میگن
پنهون کاری میکنن
نقش بازی میکنن رو بزارم کنار خیلی سخت میتونم از دوست داشتن شخصی دست بکشم
خیلی سخت میتونم اون شخص رو حذف کنم
خیلی سخت میتونم باید جون بکَنم تا بتونم
پوستم کنده میشه تا بتونم 💔
دهنم سرویس میشه
ولی من بمیرم واسه دل اون دختری که منتظر سربازش بود...واسه مادر و پدری که منتظر بودن پسرشونو ببینن:)
در گـیـر تـو بـودم کـه نمـازم به قضا رفـت
در مـن غـزلـی درد کـشـیــد و سـر زا رفـت
سـجــاده گـشـودم کـه بـخـوانـم غزلـــم را
سمتی که تویی عـقـربه ی قبلـه نما رفـت!
در بیـــن غــزل نــام تــو را داد زدم، داد
آنگـونه که تا آن سر این کوچه صدا رفت
بیرون زدم از خانه یکی پشت سرم گفت:
اینوقت شباین شاعردیوانه کجا رفت؟!
من بودم و زاهد به دوراهی کـه رسیدیـم
من سمت شما آمـدم او سمت خـدا رفــت
بـا شـانـه شـبـی راهـی زلـفـت شـــدم امـا
من گم شـدم و شانه پی کشـف طلا رفت
در محـفل شـعـر آمـدم و رفـتـم و گـفتند:
ناخـوانده چرا آمد و ناخوانده چرا رفت؟
میخواست بکوشد به فراموشی ات این شعر
سوزاندمش آنـگونه که دودش به هوا رفت
