Selina
Open in Telegram
سکوتی پر از حرف
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
354
Subscribers
-224 hours
-227 days
-5530 days
Posts Archive
384
Repost from گُل سَنگی
سلام دورا جانم.
خیلی زود بود برای اینکه تو را به دست دو کودک خردسال بسپارم و دیگر سراغت نیایم نه؟ هیچوقت نباید به حرف مامان گوش میدادم و عروسک هایم را چون دیگر ۱۰ سالم شده بود به کوچکتر ها میبخشیدم. آن یک اشتباه محض بود. شاید اگر شب ها کنار تو میخوابیدم، هیولا کمتر بخوابم میآمد و غول افکار دست از سرم برمیداشت. دورا جان، میدانم این حرف ها تکه های گل آلود تو را بهم متصل نمیکنند و میدانم تو، سال هاست که رفته ای. میدانم من بودم که ترکت کردم؛ ولی دلتنگت هستم. دلم برای آن سکوتی که وقتی باهم بازی میکردیم همهجا را میگرفت تنگ شده است، برای وقت هایی که در ذهنمان به روی دنیای بیرون قفل بود و فقط ما بودیم، خودمان دو تا تنگ شده است. برای وقتی که کلوچهها را با چاقو تیکه تیکه میکردیم و با چنگال میخوردیم تنگ شده، همان وقتهایی که مامان داد میزد:« یک کلوچه خوردن مگر چقدر ریخت و پاش دارد؟!»
البته که دوست ندارم به آن دوران برگردم! ولی دلم برای تو و آن دقایق تنگ میشود.
کاش هیچوقت عروسک هایم را نمیبخشیدم. اُمید
384
Repost from N/a
من هیچوقت از چیزایی که همه دوسش داشتن، خوشم نیومده
مثلا وقتی همه عاشق گل آفتابگردون شدن، من از رنگ زرد متنفر شدم
یا وقتی همه عاشق ی معلم شدن ، من از اون معلم متنفر شدم
ولی درعوض،، عاشق اون معلمی شدم که همه میگفتن بده و کمتر دوسش داشتن
یا عاشق گلی شدم که خیلی طرفدار نداشت
میدونی...
چیزایی که همه بتونن بدستش بیارن برا من جذاب نیست!
دوسش ندارم !
به نظرم کشف ی چیزی که بقیه ندارنش خیلی باحال تره . داشتن چیزی که همه نمیخوان خیلی جذاب تره
384
Repost from سِپَهتآ؛
کنکوری های ۴۰۶, این پیام رو فور کنید فولدر بزنم همدیگه رو پیدا کنیم.📚
اینجا جوین باش.
