en
Feedback
⋆。𝑾𝒉𝒊𝒔𝒑𝒆𝒓𝒔 𝒐𝒇 𝑺𝒐𝒂𝒅。⋆🎻

⋆。𝑾𝒉𝒊𝒔𝒑𝒆𝒓𝒔 𝒐𝒇 𝑺𝒐𝒂𝒅。⋆🎻

Open in Telegram

«بابا؛ قهرمانِ بی‌سروصدای تمام روزهای من. 🖤» با اشک‌ها جنگیده‌ام بر غصه‌ها خندیده‌ام از جیب آدم‌ها کمی دیوانگی دزدیده‌ام @So2008ad_bot

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
275
Subscribers
-224 hours
-267 days
-5430 days
Posts Archive
یه ربعی روزمو مرور کنم

تعداد وعده غذایی شده یکی😂😔

چرا نمیتونم تمرکز کنم؟؟

گاهی آدم آن‌قدر حواسش به دوست داشتن دیگران هست که یادش می‌رود خودش هم دلی دارد که خسته می‌شود. گاهی لبخند می‌زند، در حالی که دلش پر از حرف‌های نگفته است. گاهی می‌بخشد، در حالی که خودش هزار بار شکسته است. گاهی می‌ماند، حتی وقتی تمام وجودش فریاد رفتن می‌زند. بدترین اتفاق شاید این نباشد که کسی قلبت را نشکند؛ بدترین اتفاق این است که خودت صدای قلبت را نشنوی. آن‌قدر به خواسته‌های دیگران عادت کنی که آرزوهایت آرام‌آرام در گوشه‌ای از وجودت خاک بخورند. بعضی زخم‌ها را آدم‌های دیگر نمی‌زنند؛ بعضی زخم‌ها وقتی به وجود می‌آیند که خودت را نادیده می‌گیری، احساساتت را کوچک می‌شماری و فکر می‌کنی همیشه باید قوی باشی. اما حقیقت این است که هیچ‌کس به اندازه خودت مسئول مراقبت از قلبت نیست. دلی که سال‌ها برای همه تپیده، حق دارد یک روز برای خودش هم آرام بگیرد. و شاید از همان روزی که ارزش احساساتت را بدانی، زندگی هم مهربان‌تر از قبل به نظر برسد. 🎀🫧
⋆。𝑾𝒉𝒊𝒔𝒑𝒆𝒓𝒔 𝒐𝒇 𝑺𝒐𝒂𝒅。⋆

تا ابد کت تن دختریه که به قلبش بها نده🫠🎀

وقتی میام پیش داداشم چصناله کنم😂😔
وقتی میام پیش داداشم چصناله کنم😂😔

میترسم از اینکه اعتراف کنم چقدر وقتمو تلف کردم....

به خودم… این ماه رو که نگاه می‌کنم، یه حس عجیبی تو دلم جمع میشه… یه ترکیب از خستگی، غرور، و یه جور دلتنگی برای خودم. روزایی بود که ۱۴ ساعت می‌خوندم و با خودم فکر می‌کردم “آره، من دارم درست میرم…” انگار همه‌چی رو می‌تونستم جلو ببرم، انگار هیچ‌چیز نمی‌تونه نگهم داره. ولی همون ماه، روزایی هم بود که فقط ۳ یا ۵ ساعت دوام آوردم… و اونجاها بیشتر از درس، با خودم درگیر بودم. با خستگی‌م، با بی‌حوصلگی‌م، با اون لحظه‌هایی که فقط نگاه می‌کردم به ساعت و نمی‌فهمیدم چطور باید ادامه بدم… اما نکته‌ی عجیبش اینه… با همه‌ی این بالا و پایین‌ها، من نایستادم. ۳۱۶ ساعت… شاید برای یکی فقط یه عدد باشه، یه آمار ساده. ولی برای من یعنی یه عالمه “ادامه دادن” توی روزهایی که می‌تونستم راحت رها کنم. یعنی شب‌هایی که مغزم می‌گفت بس کن، ولی یه چیزی ته دلم گفت “فقط یه کم دیگه…” یعنی صبح‌هایی که با بی‌حالی شروع شد ولی تموم نشد. من هنوز اون آدم کامل و بی‌نقصی که تو ذهنمه نشدم… هنوزم روزایی دارم که می‌ریزم، که کم میارم، که از خودم جلو می‌افتم و بعدش می‌افتم دنبالم. ولی یه چیزی فرق کرده… دیگه مثل قبل از خودم فرار نمی‌کنم. دیگه با اولین افت، خودمو رها نمی‌کنم. من هنوز بین دو تا نسخه‌ام گیرم… نسخه‌ای که می‌خواد قوی و ثابت و بی‌نقص باشه… و نسخه‌ای که خسته میشه، می‌شکنه، ولی هنوز می‌مونه. و شاید همین یعنی دارم رشد می‌کنم… نه با سرعت، نه بدون درد… ولی واقعی.
⋆。𝑾𝒉𝒊𝒔𝒑𝒆𝒓𝒔 𝒐𝒇 𝑺𝒐𝒂𝒅。⋆

از یک خرداد تا ۳۱اردیبهشت

ولی از ۱۷ خرداد که چنلمو زدم تکرقمی نشده ساعت مطالعه ام جز یه روز که رفتم آزمون🎀🥹 مرسیییی که هستیددد🪴🫀

کاش هیچوقت این گزارش کارو نمینوشتم🫠