en
Feedback
HANA

HANA

Open in Telegram

We create our fantasies.💕🎠 @hana_sbot ‌ راه ارتباطی 🎀hana 🎀zeynab 🎀ala

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
412
Subscribers
-124 hours
-177 days
-6930 days
Posts Archive
بریم الگو دامن بکشیم❤️💃🏻
بریم الگو دامن بکشیم❤️💃🏻

Repost from Alexandra †
اگر چنل هنری دارید این پیام رو فور کنید فولدر بزنم (فرقی نمیکنه چقدر ممبر دارید)
جوین باشید
لیمیت: ۱۰۰ چنل اول

براتون پرامپ عکسامو بزارم ؟

رباتش به فوش حساس بود

بیا رفتم تو گروه دانشگاه گفتم ورزش کونی فیلم بدی بن شدم🤣

برا کارت ورود به جلسه عجله نکنین هفته آینده تکلیف نهایی امتحانا معلوم میشه

بچا رفتم شهریه دادم 5 تومن الان میگه 6 تومان دیگه بدین🤣💔

photo content

این چاپ پیشیه رو گرفته بودم واسه نیم تنه خودم هنوز نزدم روش😂🎀

اگه کسی دوره نهاد داره قبول میکنم قیمت توافقی 😂

بریم از استادا انتقام بگیریم😈

هعب زینب مریض شده ناناعتم

ژوژمانا حضوری شد💔

اینم از مود برد جنسیت سازی ..:)
اینم از مود برد جنسیت سازی ..:)

#ThinkingThroughFashion #پارت_12
فصل ۷: موریس مرلوپونتی (۱۹۰۸–۱۹۶۱)
لولین نگارین توضیح می‌دهد که مد، به دلیل این‌که برای پوشیده شدن طراحی می‌شود، به‌طور جدایی‌ناپذیری با بدن پیوند دارد. با این حال، بسیاری از تحلیل‌های مد، تجربه‌ی پوشاک را به‌عنوان شکلی لامسه‌دار و جسم‌مند نادیده گرفته‌اند و عمدتاً با آن به‌مثابه «متنی» برای رمزگشایی نشانه‌شناختی برخورد کرده‌اند. از این رو، مد صرفاً به‌عنوان پدیده‌ای دیداری در نظر گرفته شده، در حالی که ماهیت تعامل آن با بدن پوشنده نادیده رفته است. در این فرایند، آنچه نادیده گرفته شده این است که مد نه تنها خلق یک «ظاهر» خاص، بلکه همچنین نحوه‌ی سلوک و رفتار بدن در فضا است. پوشاک خاص نه فقط به خاطر معانی‌ای که منتقل می‌کنند یا ظاهر زیبایی‌شناختی‌شان، بلکه به این دلیل مهم هستند که شیوه‌های خاصی از رفتار بدنی را تولید می‌کنند. نظریه‌ی مد با جدا کردن مد از بدن، دوگانه‌ی ذهن/بدن را تداوم بخشیده و بدن را به سطحی نامادی‌شده برای نقش‌نگاری تبدیل کرده است که ماهیت جسمانی آن نادیده گرفته می‌شود. بدن به جای این‌که جزئی جدایی‌ناپذیر از تجربه‌ی ما از پوشیدن لباس محسوب شود، به‌مثابه لوحی نانوشته تلقی شده است که نشانه‌های پوشاک بر آن نقش می‌بندند. فصل نگارین بحث می‌کند که چگونه پدیدارشناسی موریس مرلوپونتی که ماهیت جسم‌مند تجربه‌ی ما از جهان را پیش‌می‌کشد، می‌تواند برای پر کردن این خلأ به کار رود. محور پدیدارشناسی مرلوپونتی، آگاهی از بدن نه به‌عنوان گیرنده‌ای منفعل از محرک‌های بیرونی، بلکه به‌عنوان واسطه‌ای است که جهان را از طریق آن تجربه می‌کنیم. همان‌طور که مرلوپونتی روشن ساخته، بدن‌های ما صرفاً اشیایی بی‌جان و مستقل از ذهن ما نیستند، بلکه دقیقاً همان ابزاری هستند که از طریق آن جهان را می‌شناسیم و احساس خود را بیان می‌کنیم. نگارین استدلال می‌کند که پدیدارشناسی مرلوپونتی ابزارهای نظری لازم را در اختیار ما می‌گذارد تا مد را نه صرفاً به‌عنوان پدیده‌ای زیبایی‌شناختی یا نمادین، بلکه به‌مثابه تجربه‌ای لمسی در نظر بگیریم.
فصل ۸: رولان بارت (۱۹۱۵–۱۹۸۰)
کتاب «نظام مد» رولان بارت متنی بسیار بدفهم و نکوهش‌شده است (ریک رایلنس آن را «تاریک‌ترین کتاب او» نامیده)، اما همان‌طور که خود بارت استدلال کرد، «این کتاب این مسئله را مطرح می‌کند که آیا واقعاً شیء‌ای به نام "پوشاک مد" وجود دارد یا نه». در قلب پژوهش بارت، این فرضیه قرار دارد که پوشاک واقعی – آنچه در زندگی روزمره می‌پوشیم – نسبت به روش‌هایی که می‌توان آن را در بلاغت کلامی و دیداری مقاله‌ها و صفحه‌آرایی‌های مد بیان کرد، در درجه‌ی دوم اهمیت قرار دارد: «بدون گفتمان، مدِ تام و کاملی در کار نیست، مدِ ماهوی‌ای وجود ندارد». از این‌رو در این فصل، پال جاب لینگ به دیالکتیک میان دو اصطلاح کلیدی که بارت مطرح کرده می‌پردازد – پوشاک نوشتاری و پوشاک تصویری – تا کنش‌گری تکراری کلمه و تصویر را در متون مد تحلیل کند. جاب لینگ در عین حال، از آثار کلیدیای همچون «معناشناسی ابژه» و «لذت متن» استفاده می‌کند تا به بررسی پیوند اندیشه‌های بارت درباره‌ی وضعیت مد به‌عنوان یک نشانه و معانی نشانه‌شناختی پوشاک، عکس‌ها و آگهی‌های تبلیغاتی بپردازد.

#ThinkingThroughFashion #پارت_11
فصل ۵: والتر بنیامین (۱۸۹۲–۱۹۴۰)
آدام گچی و ویکی کارامیناس استدلال می‌کنند که تأثیر والتر بنیامین بر مطالعات مد در ایده‌ی او درباره‌ی مد، آن‌گونه که در پروژه‌ی پاساژها بسط یافته، نهفته است: مد به‌طور جدایی‌ناپذیری با فرهنگ مدرن پیوند خورده است و آشکارترین تجلی «اراده‌ی تغییر» سرمایه‌داری محسوب می‌شود – تأثیر کارل مارکس در اینجا مستقیم‌ترین است. از نظر بنیامین، مد، سبک و حساسیت، درونی و بنیادین فرهنگ مدرن هستند. پوشاک نه تنها نمودی از تشخیص طبقاتی و آرزوی ارتقای اجتماعی، بلکه بیانی فراگیر و پایدار از زمان‌مندی است. همان‌طور که گچی و کارامیناس بحث می‌کنند، این زمان‌مندی با شیوه‌ای مرتبط است که مدرنیته برای حفظ نمای تغییر به آن نیاز دارد. چنین تغییری نه تنها اقتصادی، بلکه روایت‌شناختی نیز هست، زیرا مدرنیته همواره هم‌زمان در حال براندازی و بهبود تاریخ است. از این‌رو، مد باید به‌مثابه بافتی از ارجاعات تاریخی دیده شود که هم اذعان می‌شوند و هم به نام چیز حاضر و نو سرکوب می‌گردند. تأثیر بنیامین بر مطالعات مد همچنین در بینش‌های بنیادین او دربارهٔ رسانه و بازنمایی نهفته است. گچی و کارامیناس اشاره می‌کنند که مفهوم بازتولیدپذیری و فقدان هاله (ائورا) در مقاله‌ی بسیارمطالعه‌شده‌ی «اثر هنری در عصر بازتولیدپذیری مکانیکی» می‌تواند برای مطالعات مد سودمند قابل‌توجهی داشته باشد. یک نکته به‌ویژه، شیوه‌ای است که هاله از طریق تکثیر بازتولیدها دوباره سرمایه‌گذاری یا بازخرید می‌شود و حضور و مطلوبیت را تداوم می‌بخشد. آن‌ها استدلال می‌کنند که بازنمایی مد در محیط‌های خیال‌انگیز و در برابر چارچوب سلبریتی، یکی از محرک‌های صنعت مد است. با درگیر شدن در گرده‌افشانی متقابل با هنر و تاریخ، طی دو دهه‌ی گذشته، مد سطح بالا رابطه‌ای نو با زمان ایجاد کرده است.
فصل ۶: میخائیل باختین (۱۸۹۵–۱۹۷۵)
در یادداشتی پایانی بر کتاب «رابله و جهان او»، میخائیل باختین، پژوهشگر روس، می‌نویسد که «جالب خواهد بود که ستیز میان گروتسک و مفهوم کلاسیک [بدن] را در تاریخ پوشاک و مد دنبال کنیم». متأسفانه این پروژه در طول زندگی او تحقق نیافت. فرانچسکا گراناتا استدلال می‌کند که تاریخ فرهنگی شَوه‌ی گروتسک باختین برای مطالعه‌ی مد، و به‌طور خاص‌تر برای مطالعه‌ی تاریخ بدن مدگرا، بسیار مرتبط است. گروتسک که با بدن جمعی و پایان‌ناپذیر کارناوال تجسم می‌یابد و با عبور از مرزها مشخص می‌شود، در تضاد با بدن کلاسیک «مهر و موم‌شده»، اتمیزه و فردگرایانه قرار دارد – بدنی که بخش عظیمی از مد سطح بالای قرن بیستم را مشخص کرده است. آثار باختین که با نوشته‌های فمینیسم، مطالعات جنسیت، نظریه‌ی کوئیر و مطالعات معلولیت در هم‌آمیزی دارد، ابزارهایی را فراهم می‌کند تا جایگاه منحصربه‌فرد مد را بررسی کنیم: از یک سو حفظ هنجارمندی، و از سوی دیگر به شکلی متناقض، وسیله‌ای برای فراتر رفتن از آرمان‌های هنجار و انحراف، برانداختن آن‌ها، یا به تعبیر باختینی، کارناوالیزه کردنشان. برعکس، همان‌طور که خود باختین تشخیص داد، مطالعه‌ی مد به دلیل پیوند جدایی‌ناپذیرش با بدن، حوزه‌ای مرکزی برای کاربست نظریه‌ی او محسوب می‌شود. گراناتا با استفاده از مثال‌های مشخص، محدودشده از نظر تاریخی و جغرافیایی، و با قرار دادن آثار باختین در پیوستاری با آثار دیگر نظریه‌پردازان، نشان می‌دهد که مطالعات مد، خوانش بیش‌ازحد ستایش‌آمیز او از گروتسک را تعدیل کرده و زمینه‌ی بهتری برای آن فراهم می‌آورد.

استعداد مدل شدن دارم ؟
Anonymous voting

photo content