en
Feedback
مَه‌خوربانو‟

مَه‌خوربانو‟

Open in Telegram

🔴 واپسین ستارهٔ خاندان | به‌زودی 🔴 نویسندهٔ «واپسین ستارهٔ خاندان» «آواز زِره‌ها و زُلف‌ها» | «منظومهٔ مِهر و مَه» «خورشیدِ درون، مهتاب بر کمان» 🌞🌙🏹 ارتباط: @mahkhorbanoobot راحت تریم اینجا: https://t.me/+Fxk1tMnH0WQxNmM0

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
266
Subscribers
-324 hours
-417 days
+2830 days
Posts Archive
دیشب..

Boungiorno

اگر گمان میکنید قراره همه اون ماگ قهوه رو امشب بخورم درست فکر کردید، چون این دومین ماگی هست که خوردم😄
اگر گمان میکنید قراره همه اون ماگ قهوه رو امشب بخورم درست فکر کردید، چون این دومین ماگی هست که خوردم😄

Buona notte

-2147483648_-210389.webp3.85 KB

🌞𖧧

آواز زره ها و زلف ها بخش بیست و چهارم از فصل سوم نفسِ شب سنگین بود، سنگین‌تر از آن‌که شانه‌های خسته‌ام تابش را داشته باشند. بر صندلی نشسته بودم و ذهنم در باتلاقِ شکست و نگاهِ یخ‌زده‌ی خسرو دست‌وپا می‌زد. خیز برداشتم به سمت کتابخانه؛ شاید میان نقشه‌های جنگ، مرهمی برای آشوبِ دل باشد. طوماری بیرون کشیدم که ناگهان، چیزی لغزید و بر زمین افتاد. صدای افتادنش کوچک بود، امّا در جانم طنین انداخت… انگار چیزی از گذشته سقوط کرده باشد. برگه‌ای تاخورده بود، به‌قدمتِ دردی که سال‌ها زیر پوست آدم می‌ماند. برداشتمش؛ لرزشِ کاغذ در دستانم، لرزشِ دل بود. بازش کردم… و آن‌جا، درست روبه‌رویم، دو چشمی نشسته بودند که زمانی تمام دنیا برایم بودند. چشم‌هایی که یک عمر می‌گریختم از یادشان و یک لحظه هم نمی‌توانستم فراموششان کنم. آخرین بار… شبِ عروسی‌ام دیده بودمش. شبِ دهشتناکِ بریدنِ تمام رؤیاهایم. بعد از آن، نه خبری از نقاشی مانده بود، نه از نوردخت. و حالا… انگار جهان تصمیم گرفته بود زخمی را که ظاهراً خوب شده، دوباره با تیغی تیز باز کند. نفس کشیدم… آهسته، دردناک. نگاه کردم به آن چشمانِ کشیده‌شده با دستان خودم… خدا می‌داند آن روز چه برقِ شیرینی در نگاهش بود، چه لج‌بازی‌های نابی داشت برای دیدن نقاشی‌ام پیش از آن که تمام شود. خدای من… سی سال گذشته و هنوز دل من از یادش آتش می‌گیرد.
نویسنده: آرتمیس ع، پ
جلد نخست به زودی..

Ciao

-2147483648_-210362.webp2.50 KB

به نام ونیرو و یاری آفریدگار اورمـــزد و امشاسپندان، سروران خوب نیکوکار، و همه ایزدان مینو و ایزدان گیتی، به بخت نیک و مروای خوب مینویسم داستانی از دل یاد کهن، به کام یگانه یزدان.

اَشِم وُهو وَهیشتِم اَستی

🌞𖧧

Boungiorno

sticker.webp0.26 KB

sticker.webp0.13 KB

آرتمیس به خط پارسی میانه
آرتمیس به خط پارسی میانه

هرگاه این قسمتو میخونم، اندوه تمام جانم رو در آغوش بی رحم خودش میگیره..