مَهخوربانو‟
Open in Telegram
🔴 واپسین ستارهٔ خاندان | بهزودی 🔴 نویسندهٔ «واپسین ستارهٔ خاندان» «آواز زِرهها و زُلفها» | «منظومهٔ مِهر و مَه» «خورشیدِ درون، مهتاب بر کمان» 🌞🌙🏹 ارتباط: @mahkhorbanoobot راحت تریم اینجا: https://t.me/+Fxk1tMnH0WQxNmM0
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
367
Subscribers
+7424 hours
+1187 days
+12830 days
Posts Archive
359
آواز زره ها و زلف ها
راجب ساسانیان بود، و یک سه جلدیه
و به محض انتشارش اونجا، فایلش رو اینجاهم میگذارم البته..
فعلا واپسین ستاره خاندان رو انتشار میدم، پس ممنون میشم تو این راه کنارم باشید🤍
359
عمیقا ناراحتم که اون یکی کتابمو نمیتونم نشر بدم بچه ها😔
ولی خب، حتما حتما حتما ایتالیا نشرش میدم هرطور که شده
359
Repost from N/a
«هر حقیقتی از سه مرحله میگذرد: نخست مسخره میشود، سپس با آن مخالفت میشود، و سرانجام بدیهی تلقی میشود.»
-آرتور شوپنهاور
359
Repost from مَهدیس.
‹📮فور کنید بزارمتون فولدر جذب بگیرید💌 ›
صدایی که به دل همه میشینه! 🧑🏻🩰✨ برای وقتایی که دلتون گرفت، اینجارو داشته باشید.
359
در پاسخ این پیام نوشت:
روز شب میشود
شب اما هیچگاه از خاطرهی چشمان من
هجرت نمیکند
بیدرنگ و فاصله
شب رخت عزایی به تنم میکشد همچو رنگ خویش
و باد چه ساده لباسم را تکان میداد
تا زیر سرمای وجودت
عریان شوم
من به جنون خویش
به این تکرار
به این درد نداشتنت
عادت کردهام
گویی چون بیماریام
که دستانش را برای آخرین جرعه از نوشدارویش
دراز میکند
نمیداند که آن زهر است که مینوشد
و خاطرهی توست که آن را شیرین میکند
این را نوشتهام که باز هیچکس نخواند
که باز هیچکس نداند
چه بر من آمده است
چه بر من میآید
چه آیههایی را ورق میزدم
تا نام تو را ببویم و ببوسم
من چه محکومیام
به این پلک زدنها
به این تن دادنها
به آنچه نبود
به آنچه نیست
به چیزی که هیچگاه تو برای من نداری
واقعیت فارغ از تلخی و شیرینی
سرنوشت من را رقم زده
من میمیرم
بیآنکه تو بدانی
و درختهای کاج
با میوههای خشکشان
چه اشکهایی میریزند
وقتی که تو دست به هر تنه میزنی
به یاد تن سخت و ناراحت من
موج دریا
گوشماهیهایی را به ساحل میآورد
که نام تو را در آن زمزمه میکردم
چه غریبانه مردم
چه بیآلایش تن به نبودت دادم
تا نباشم
و تو نبینی
چه حسرتی بود ناممان در کنار یکدیگر
وقتی که زیر سنگسار تنهاییات
رخت خون پوشیده بودم
آری
من در دیوانگی میزیستم
وقتی که جهان هم حتی شاهد این جنایت نبود
-رود.س
359
در پاسخ این پیام نوشت:
در پس تاریکترین شبها
میان ستارههایی که متعلق به چشمانم نیست
جهانی دیگر در تکاپوست
با آنچه ما با پلکی رهایش میکنیم
سادهترین واژگان
تلختر از مردگان
در نبودنهایی نهفته بود
که ما آرزوی حضورشان را میکردیم
آیا نقطهای وجود دارد
که جملات را هیچگاه تمام نکند؟
که هیچگاه تمامی شدنی ما را نباشد
و ماندن التماسی در پس اشکهای ما نباشد؟
کیست آنکه آرزویش چنان محال است؟
کجاست آن حسی که آرزوی دست نیافتنیست؟
باختنها تا کجا ما را خواهد برد؟
و چه فراری را آغاز کنم
وقتی دستانم زنجیر است
و در دهانم
زخم جویدن انجیر است؟
359
Repost from کانال ادب ، آواز و موسیقی پارسی
دعای یک لب مست .. .
من آن یخم که از آتش گذشت و آب نشد
دعای یک لب مستم ، که مستجاب نشد
من آن گلم که در آتش دمید و پرپر شد
به شکل اشک در آمد ، ولی گلاب نشد
نه گل که خوشه ی انگور گور خود شده ای
که روی شاخه دلش خون شد و شراب نشد
پیمبری که به شوق رسالتی ابدی
درون غار فنا گشت و انتخاب نشد
نه من که بال هزاران چو من به خون غلتید
ولی بنای قفس در جهان خراب نشد
هزار پرتو نور از هزار سو نیزه
به شب زدند و جهان غرق آفتاب نشد
به خواب رفت جهان آنچنان که تا به ابد
صدای هیچ خروسی ، حریف خواب نشد
#غلامرضا_طریقی
کانال ادب و آواز پارسی
@Adabvaavayparsi
359
این جهان بوده است دائم ملکت ساسانیان
باز سالارش خدا بر ملکت ساسان کند
نیست کس در گوهر ساسانیان چون لشکری
تا پس آن چون نیاکان شاهی ایران کند
همچو آفریدون بگیرد ملک عالم سر به سر
وآنگهی تدبیر ملک خیل فرزندان کند
روم و گرجستان بفرمان منوچهر آورد
هندو ترکستان بزیر حکم انوشیروان
