en
Feedback
مَه‌خوربانو‟

مَه‌خوربانو‟

Open in Telegram

🔴 واپسین ستارهٔ خاندان | به‌زودی 🔴 نویسندهٔ «واپسین ستارهٔ خاندان» «آواز زِره‌ها و زُلف‌ها» | «منظومهٔ مِهر و مَه» «خورشیدِ درون، مهتاب بر کمان» 🌞🌙🏹 ارتباط: @mahkhorbanoobot راحت تریم اینجا: https://t.me/+Fxk1tMnH0WQxNmM0

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
335
Subscribers
-1524 hours
+457 days
+5430 days
Posts Archive
-2147483648_-211270.webp1.46 KB

شاهنشاه شاپور مزداپرست فرزند اردشیر، آن شاه پیروزمند به خواست یزدان، فرّه ایزدی اش افزود شد ایرانشهر زیر فرمان او در آسایش بود شاهنشاهِ ایران و انیران به روم لشکر کشید و قیصر را شکست داد سپاه روم را در نبرد درهم کوبید فرمانروایی اش تا کرانه های دریا رسید شاهِ سکستان و شاهِ کوشان ایرانشهر در آرامش او بود فرّه ایزدی اش جهان را روشن ساخت نامش در میان شاهان جهان پر آوازه بود شاهنشاهِ ایران و انیران ایرانشهر، پاینده و پیروز باد ✍🏻, 🎙@EranNameh

King of Iran & Beyond.mp37.10 MB

لذت میبرم از اینکه شاهپور اینقدر مقتدره🥹

Boungiorno

سر فرود میاور بر آنچه روزگار خود به خاک خواهد سپرد..

-2147483648_-211243.webp1.96 KB

🌞𖧧

این یادِ شماست که مرا از شمارِ مردمانِ میرا برمی‌کَنَد؛ که هرگاه زانوانم از گران‌باریِ بخت به خاک نزدیک شود و بر تیغِ خویش تکیه زنم، تا بر سوگِ آنچه اَهرِمنِ روزگار از من ربوده است بگریم، ناگاه یادِ شما در جانم آذر افکند. بادِ سرد بر رویَم تازد و مِه، چون دودی برخاسته از دلِ سوگوار، دیدگانم را فروگیرد. جهان از پیشِ چشمم ناپدید گردد و آسمان، گویی بر بختِ من جامۀ ماتم پوشیده باشد. پس ناگاه دل به خروش آید. و از ژرفایِ جان، آوازی برخیزد؛ نه آوازِ مردی درمانده، بل آوایِ نیرویی که هنوز در رگ‌های من زنده است:بس!... آنگاه دل و خرد، که تا آن هنگام در کشاکشِ یکدیگر بودند، به یکدیگر پیوندند؛ و چون دو پهلوانِ کینه‌ورز، بر آن ناتوانیِ خوار بتازند و سرِ سوگ را فروکوبند و رشتهٔ زاری را بگسلند. پس مرا فرمانِ برخاستن رسد. تیغ از خاک برگیرم؛ تن خسته باشد و پیکر رنجور، لیک سر برنیفکنم. گام در راه نهم؛ نه از آن روی که درد از من رخت بربسته باشد، بل از آن روی که مرا هنوز کاری بر دوش است و بخت، هرچند دشمن، مرا به زانو درآوردن نتواند. و باز تنها یادِ شماست که چون پردۀ مِه، پیشِ دیدگانم گسترده شود؛ جهان را از من نهان کند، آوازِ ماتم را خاموش گرداند و مرا از خویشتنِ خویش دور سازد. و اگر آن سایۀ دیرین، بار دیگر از پسِ مِه به سوی جانم بازآید، همان یاد، پیشِ او بایستد؛ چنان‌که راه بر آب بسته آید، و آنچه از دست رفته است، هرچند هنوز در ژرفایِ جانم نفس کشد، مرا به سوی خویش بازنتواند خواند. تا آنچه ماند، تنها راه باشد؛تنها تیغ باشد؛و تنها فرمانی که از ژرفایِ جان برآید.. چون مردمانِ میرا مباش؛ زانوانت از بهرِ آنچه فانی است نیست؛ سر فرود میاور بر آنچه روزگار خود به خاک خواهد سپرد.....
آرتمیس“

Boungiorno

اگر تالکین رو صدبار منع کردن از نشر کتابش و یا حتی اگر فردوسی بارها تهدید شد بخاطر اشعارش اکر هزاران نویسنده و شاعر دیگه به خاطر اینکه کتابشون متفاوت بود، رد شدن، ولی بازم امیدشونو از دست ندادن و تلاش کردن توهم انجام بده توهم با قدرت بیشتری برو جلو.

درودمهر بر همراهان گرامی، وقتتون بخیر. برای پروژه‌ی ارداویراف نامه به گوینده نیازمندیم. اگر در زمینه‌ی گویندگی فعالیت دارید و مایل به همکاری هستید، خوشحال می‌شیم از طریق پیام با ما در ارتباط باشید. سپاس از همراهی‌تون 🌿🤍 @anaram24

However far away I will always love you

🌞𖧧

🌞𖧧