مَهخوربانو‟
Open in Telegram
🔴 واپسین ستارهٔ خاندان | بهزودی 🔴 نویسندهٔ «واپسین ستارهٔ خاندان» «آواز زِرهها و زُلفها» | «منظومهٔ مِهر و مَه» «خورشیدِ درون، مهتاب بر کمان» 🌞🌙🏹 ارتباط: @mahkhorbanoobot راحت تریم اینجا: https://t.me/+Fxk1tMnH0WQxNmM0
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
335
Subscribers
-1524 hours
+457 days
+5430 days
Posts Archive
369
در ایوانِ مدائن قدم میگذارم،
باد،
پردههای لاجوردی را
میان ستونهای خاموش میرقصاند.
درفشِ کبودِ کاویان
هنوز بر فرازِ خاطره میدرخشد،
و سنگها
بویِ شکوهِ فراموششده میدهند.
ظاهرش که چنین باشکوه است،
اما در ژرفنای سکوتِ این ایوان،
آوای فروپاشی میپیچد،
و نامِ خسرو
چون نسیمی سرد
از میانِ قرنها میگذرد...
آرتمیس“
369
Repost from زُروان | Zurvān
• یزدگرد؛ آخرین سایه از جهان پیشین
مرگ یزدگرد را میتوان در جهانی فراتر از مرگ یک شاهنشاه جستوجو کرد؛ مرگی که با خود بر رنگ، بو، صدا، ذوق و شیوهٔ زیستن اثر میگذارد. زمین همان زمین است و آسمان همان آسمان؛ اما او آخرین سایهٔ جهانی است که پس از او دیگر به همان شکل قابل زیستن نیست. تنها جسم یزدگرد به آب فرو نمیرود؛ بلکه صورتی از زیستن با او به پایان میرسد. رنگها بیصاحب میشوند، جامهها معنای دیگری میگیرند، بازی کودکان دگرگون میشود، موی و تن زبان دیگری پیدا میکنند؛ شیوهٔ خوابیدن، شکل خواب دیدن و رؤیاها تغییر میکنند؛ ذوقِ نشسته بر چهره، شکل لبخند زدن، شادکامیها و سوگواریها نیز دستخوش دگرگونی میشوند. آنچه دگرگون میشود، خودِ اشیا نیست؛ نسبت انسان با آنهاست؛ نسبت انسان با طبیعت، با مرگ، با زیستن، با تن، با دیگری و با جهان. از این پس، همهچیز باید در دستگاهی تازه معنا شود؛ نه فقط تاج و تخت و آیین، که رنگ و جامه و بدن و شادی و سوگ و رؤیا...@Zuurvan
369
Repost from "اُقیآنوسِبيکَرآنِغَمهآ"
🔥❌اینپیاموفورواردکنیدچنلاتون اینجا و اسپانسر جوین باشید تا چنلتونو بزارم توی فولدر +280 جذب بگیرید جوجوها.
Limit :400ch
✰شات جوینی از جفت چنلا بفرست بات تا بزارمت وگرنه حذفی
✰ @mahakunknownbot
369
Repost from مگه تموم عمر چندتا بهاره؟🍎
اینجا جوین شو و این پیام و فور کن؛
فولدر بزنم جذب+۲۷۰بگیری.
369
چشمهایت را که با مهر بگشایی،
به شبهای سیاه نور میبخشی؛
اما گاهی این نور، در چشم دیگران
خیرهکننده است، نه روشنکننده.
آنان که به سایه خو گرفتهاند،
آفتاب تو را تهدید میبینند؛نه از آن رو که نوری نداری،که از آن رو که در روشناییِتو،انعکاس خویش را میبینند.
پس زیبا زندگی کن؛
نه برای آنکه در قابِ چشمهایشان زیبا به نظر برسی،بلکه برای آنکه هر صبح،
آینهات با تو بگوید:
خوب ایستادهای،حتی اگر تنها.
موفقیتت را جشن بگیر،
اما نه با چهرهای که برای کسی ساختهای؛
با لبخندی که از خودت آغاز میشود،
و قدمی استوار
در راهی که هنوز پیش روی توست.
آرام باش؛
درخت برای اثبات قامتش
با باد به ستیز نمیپردازد.
میروید،
سایه میگسترد،
میوه میدهد،
و بیآنکه شکایتی کند،
جای خویش را در جهان پیدا میکند.
آرتمیس “
