en
Feedback
💐جَهِشِ دِل _ آوَاِیِ‌ گُم‌نَام💐

💐جَهِشِ دِل _ آوَاِیِ‌ گُم‌نَام💐

Open in Telegram

جَهِشِ دِل / آوَاِیِ‌ گُم‌نَام اینجا دل می‌جهد تا خاموش نماند؛ آوا اگرچه گم‌نام است، اما حقیقتِ جان را نجوا می‌کند. مالک _ کانال.. آوَاِیِ‌ گُم‌نَام.. آغاز فعالیت.. 1404 / 8 / 19..

Show more
Iran139 931The category is not specified
283
Subscribers
-124 hours
+37 days
+2230 days
Posts Archive
بزرگ‌ترین ناکامی مسعود در زندگی، ترک کابل و عقب‌نشینی از آنجا نبود؛ بلکه بزرگ‌ترین ناکامی او، عدم تربیت افرادی هم‌چون خودش بود. فرماندهان و بازماندگان مسعود، نه درایت و شجاعت رهبرشان را داشتند و نه صداقت و وطن‌دوستی او را؛ تنها چیزی که از مسعود به ارث برده بودند، یک پکول بود که به تبعیت از او، آن را کج می‌گذاشتند. مسعود روزی در کابل، میان فرماندهان خود به ایراد سخن پرداخت و گفت:
«تنها چیزی که بعضی‌ها از من یاد گرفتند، این است که فقط کلاه‌شان را کج بگذارند؛ اما آنها اصلاً این را یاد نگرفتند که به اموال دولتی دستبرد نزنند، مال ملت را حیف‌ومیل نکنند، از اصول منحرف نشوند و به دین و ملت خود وفادار و خدمتکار باشند.»
آنها پس از آن همه فداکاری، خون‌جگر خوردن و جان‌فشانی، خون شهدا را فراموش کردند و از راهی که ادعای پیمودنش را داشتند، منحرف شدند. یقیناً مسعود، آن سپه‌سالار بزرگ، راست می‌گفت؛ زیرا همین‌که مسعود شهید شد، به یک‌باره نقاب از چهره بسیاری فرو افتاد و ذات واقعی‌شان آشکار شد. آنها اهداف راهبردی مسعود را نادیده گرفتند و به آرمان‌هایش پشت کردند. هنوز خاک مسعود خشک نشده بود که بازماندگان او با جبهه‌ی صلیب متحد شدند، به‌عنوان نیروی زمینی جنایتکاران غربی عمل کردند و در نهایت، کابل را دودستی به کفار صلیبی تقدیم نمودند. آنها به دین و ملت خود خیانت کردند و میراثی را که مدعی حفظ آن بودند، به بهای قدرت و منافع سیاسی خویش فروختند. یقیناً اگر مسعود زنده می‌بود، نخستین کسی بود که در برابر تهاجم غربی صلیبی ایستادگی می‌کرد؛ جانش را می‌داد، اما وطنش را به بیگانه نمی‌داد. مسعود چنین بود؛ اما بازماندگانش چه؟ ✍عادل جان

وقتی با ضعف‌های خود روبه‌رو می‌شویم، چرا غمگین می‌شویم؟ چون خودشناسی همیشه آینه‌ای نیست که آدم از نگاه‌کردن در آن لذت ببرد.. گاهی آینه، چهره‌ای را نشان می‌دهد که سال‌ها با هزار توجیه، انکار و فرار از دیدنش گذشته‌ایم. انسان اغلب از خود واقعی‌اش کمتر می‌ترسد؛ از فرو ریختن تصویری می‌ترسد که سال‌ها از خودش ساخته است... وقتی متوجه می‌شویم آن‌قدرها که فکر می‌کردیم صبور نیستیم، همیشه قوی نیستیم، گاهی از ترس تصمیم می‌گیریم، از تأیید دیگران تغذیه می‌کنیم یا در روابطمان اشتباه‌های تکراری داریم، میان "آن‌که فکر می‌کردیم هستیم" و "آن‌چه واقعاً هستیم" فاصله‌ای دردناک آشکار می‌شود. همین فاصله می‌تواند احساس شرم، ناامیدی، خشم یا اندوه ایجاد کند... اما این غم، اگر درست فهمیده شود، دشمن ما نیست. روان‌شناسی به ما یادآوری می‌کند که شناختن یک ضعف با محکوم‌کردن خود تفاوت دارد. دیدن نقص‌ها قرار نیست به این نتیجه برسد که "من آدم بد یا ناتوانی هستم"؛ بلکه باید به این پرسش برسد... که این رفتار از کجا می‌آید و چگونه می‌توانم تغییرش بدهم؟ نقطه‌ضعف، حکم ابدی شخصیت تو نیست. بعضی ضعف‌ها نتیجهٔ عادت‌اند، بعضی حاصل تجربه‌های گذشته، بعضی از ترس و ناامنی می‌آیند و بعضی فقط مهارت‌هایی هستند که هنوز یاد نگرفته‌ایم. بنابراین شناخت آن‌ها می‌تواند آغاز اصلاح باشد، نه پایان ارزشمندی ما. با این حال، خودپذیری به معنای پذیرفتن هر رفتاری نیست. قرار نیست به نام "من همینم" پشت عادت‌های مخرب پنهان شویم. بعضی رفتارها باید متوقف شوند، بعضی مرزها باید ساخته شوند، بعضی ترس‌ها باید با آن‌ها روبه‌رو شد و بعضی الگوهای قدیمی باید آن‌قدر تغییر کنند تا دیگر زندگی امروزمان را با زخم‌های دیروز اداره نکنند. اما این تغییر با تحقیر خود آغاز نمی‌شود. آدمی که خودش را فقط با نفرت می‌سازد، ممکن است مدتی سخت‌تر شود؛ اما لزوماً سالم‌تر نمی‌شود. تغییر پایدار معمولاً از ترکیب صداقت با خود، پذیرش واقعیت و تلاش آگاهانه برای اصلاح شکل می‌گیرد. پس اگر امروز در آینه، چیزی دیدی که دوستش نداشتی، از خودت فرار نکن. به آن نگاه کن. نامش را بدان. ریشه‌اش را پیدا کن و برای تغییرش قدم بردار. خودشناسی برای این نیست که هر روز پای کاستی‌های خود بنشینی و عزاداری کنی؛ برای این است که بفهمی کجای راه ایستاده‌ای و از کدام سمت باید حرکت کنی. تو مجبور نیستی همان انسانی بمانی که دیروز بودی؛ اما برای ساختن انسان بهتر، نخست باید شجاعت دیدن انسان امروزت را داشته باشی. گاهی تلخ‌ترین لحظهٔ رشد، همان لحظه‌ای‌ست که دیگر نمی‌توانی دروغی را که دربارهٔ خودت ساخته بودی، باور کنی. و شاید درست از همان‌جا، ساختن واقعی خویشتن آغاز شود... #آوای_گم‌نام..🍃 #خودشناسی_و_روانشناسی🤝

برای کسانیکه دوستشان دارم.... " به شدت پر حرفم"
🖤🤝

می‌دانم مرگ حق است؛ اما من هراسی از مرگ ندارم. هراس من از زندگی‌ای‌ست که بی‌معنا بگذرد، از دلی که از خالقش دور شود و عمری که جز غفلت چیزی برای آخرت به جا نگذارد. مرگ برای من پایان مطلق نیست؛ عبور است از این جهان گذرا به جایی که حقیقت آدمی آشکارتر می‌شود... پس اگر روزی وقت رفتن رسید، با مرگ نمی‌جنگم؛ فقط از خدا می‌خواهم وقتی صدای رفتنم را شنید، دست خالی نباشم... #آوای_گم‌نام..🍃 #سخن_شب..🌙

سپاس خدای که شما را خلق کرد...🫀 #خاطرات_واژه‌ها..🌷

هنوز لایک های تان کامل نرسیده! حله دگه گل های باغ!🫠

نمی فهمم، ولا... سکوت علامه عاقل بودن عقل است🤨

یک قسمت فهمیدم، میگه من اعصاب خراب استم🤣

میگه: زیاد به خودت سخت نگیر؟ من اگر خطم یک ذره زشت میشد، کل صحفه را میکندم، و از اول می نوشتم.... فکر میکنی، اخلاقم مال همین هفته‌ست.؟ 🤝

اگر دلتنگم شدی، به سراغ نوشته‌هایم بیا؛ شاید آن‌جا، میان یک جملهٔ نیمه‌تمام، چیزی از من هنوز نفس بکشد...
🖤
#آوای_گم‌نام..🍃