en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe 👈

ߊ‌ܝ‌ܫ̇ࡐ‌ߊ‌ࡍ߭ ࡅ߭ࡐ‌ࡅ࡙ܚࡍ

ߊ‌ܝ‌ܫ̇ࡐ‌ߊ‌ࡍ߭ ࡅ߭ࡐ‌ࡅ࡙ܚࡍ

Open in Telegram

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
790
Subscribers
No data24 hours
+567 days
+21830 days
Posts Archive
اگر اونقدری پول داشتید که دغدغه مالی نداشتید چیکار میکردید؟ خودم به ترتیب نیاز های الآنم میگم: ۱- خرید ضد آفتاب و نیاز های مراقبت های دوستیم بدن و صورت ۲-ثبت نام باشگاه ۳-خرید کلی لباس و استایل کردنشون ۴-‌خرید سرفیس پرو ۵- موتور وسپا رزگلد ۶-کلاس سوارکاری ۷-کلاس زبان به ترتیب (انگلیسی، آلمانی ، ترکی ، فرانسه ، ژاپنی)(به ترتیب) ۸-ماشین ۹-‌خونه مجردی ۱۰- حیوون خونگی ۱۱-من عمل بینی و لیزیک و ابدو ۱۲-کلاس موسیقی (گیتار(کلاسیک/پاپ) ،پیانو ، هنگ درام) به ترتیب ۱۳- جبران زحمات یار و خانواده پ.ن:از رشته ام راضیم قصد مهاجرت ندارم پارتنرم رو دارم و خونه مجردی منظورم تا قبل از شروع زندگی مشترک هست. آها خرید مکمل برای کم خونی هام و خرید مواد غذایی و رژیم غذایی مناسب هم زیر مجموعه مورد اول و دوم

تا روزی که اینقدری نشم خودمو دوست ندارم(خیلی سعی کردم ولی خب نمیتونم جدی!۸
+9
تا روزی که اینقدری نشم خودمو دوست ندارم(خیلی سعی کردم ولی خب نمیتونم جدی!۸

با همه وجودم با این کتاب خود گرفتم و پسندیدم
با همه وجودم با این کتاب خود گرفتم و پسندیدم

کتاب‌هایی که از تیرماه شروع کردم
#1405 ۱-خداوندالموت

کتاب هایی که از بهمن ۱۴۰۳ تا الان خوندم + هردو درنهایت میمیرند بخش دی ملت عشق مرگ ایوان ایلیچ قلعه حیوانات لاشه ی لطیف غروب ب
+8
کتاب هایی که از بهمن ۱۴۰۳ تا الان خوندم + هردو درنهایت میمیرند بخش دی ملت عشق مرگ ایوان ایلیچ قلعه حیوانات لاشه ی لطیف غروب بت ها

۵ تیر روز دختره؟

دو هفته دیگه تولد شوهر دختر خالم دعوت شدم و حقیقتا جز برای بابام و جانآن برای هیچ پسری کادو نگرفتم و هیچ ایده ای ندارم باید چیکار کنم و چی میگیرن و چجوریه😢🥲 اضطراب اجتماعیم و احساس خود کم بینی و... از الان تو وجودم بساط پهن کرده

پیام داده ترور افتخار نداره ی بازه ای(که طولانی هم هست) به خاطر اعصاب و روان عزیزام و قولی که بهشون دادم دیگه جایی بحث نکردم جایی صحبت نکردم اینجا چیزی نگفتم اینستا استوری نزاشتم از گروه ها لفت دادم چون قول داده بودم از خواب بیدار شدم طرف از نا کجا آباد جوری که انگار رو پیشونیم نوشته باشه افکارمو پیام داده ترور افتخار ندارم افتخار میکنید بهترین هامون ترور شدن لبریز از خشم شدن و نوشتم :« مگه نگفتیم نوبت ما هم میشه ؟ مگه ۱۸/۱۹ دی که اون همه انسان پیر و جوون رو کشتید و با وقاحت در مورد جنازه هاشون جوک نوشتید تو مجازی ،بین خودتون، تو صدا سیما نگفتیم نوبت ما میشه؟ مگه سال ۱۴۰۱ نگفتیم دختر پسرامون رو تو نوجوونی به قتل رسوندین و جوونامون رو اعدام کردین نگفتیم باشد که روزی بر مزارتون برقصیم و جشن بگیریم مگه آبان ۹۸ وقتی ۱۵۰۰۰ نفر رو به قتل رسوندید نگفتیم گور خودتون رو کندین؟ و هر بار با افتخار گفتید خوبمون شد باید بیشتر میکشتن ازما؟ چی شد؟ فکر نمی‌کردید به این زودی نوبتمون بشه؟ هنوز کاری نکردیم که هنوز خیلی مونده هنوز نرقصیدیم تو عزاداریتون هنوز خون بچه هامون داره پایمال میشه هنوز اولشه معلومه که تیکه تیکه شدن قاتل بچه هامون لذت داره معلومه که ۴ ماه نتونستن ی مراسم بگیرن لذت داره معلومه که تیکه هاش تو یخچال موند ۴ ماه لذت داره هنوز اولشه تازه هنوز نوبت خود ما نرسیده که ....» بعد دوباره یادم اومد به کیا و چرا قول دادم که دیگه با کسی بحث نکنم و پاک کردم و بلاک کردم

یادت باشد که تو تنها با زخم‌هایت تعریف نمی‌شوی. تو همان نوری هستی که از میان آن زخم‌ها به بیرون می‌تابد. اگر امروز خسته‌ای، ع
یادت باشد که تو تنها با زخم‌هایت تعریف نمی‌شوی. تو همان نوری هستی که از میان آن زخم‌ها به بیرون می‌تابد. اگر امروز خسته‌ای، عیبی ندارد؛ فقط یاد بگیر که استراحت کنی، نه اینکه دست بکشی…

یار خوب تمام ماجراست دوستان.

پزشکی اجتماعی + قهوه بعدش با بچه ها>>>>

Repost from Honeymoon
متنفرم از شنیدنِ «می‌گذره.» نمی‌دونم چرا ولی شنیدنش بیش‌تر از اینکه آرومم کنه، باعث می‌شه احساس تنهایی کنم. انگار یکی داره از بیرون نگاهم می‌کنه و فقط منتظره همه چیز تموم شه.

نمی‌دونم شاید گذشت
نمی‌دونم شاید گذشت

تمام آینده و زندگیم رو هواست الان

من دلم ی عالمه دوست جدید میخواد

با این حساب که قرار نیست اون یکی ساب رو ببینیم و ما هر بیمارستانی باشیم اونا همون بخش تو ی بیمارستان دیگن با بسیجی ها ساب شدیم و الان هرروز تو پزشکی اجتماعی داریم میبینیمشون ما؟ ما هم دقیقا نقطه مخالف ترین حالت ممکن برای اوناییم از بین گروه ها اینجوری که شاید بهترین توصیفش این باشه که نسبت به کل ورودی ما ۱۶ نفر از اینور بوم افتادیم این بسیجیا از اونور بوم و خب همشون پسرن و ما نصف نصفیم که با هم کلی صمیمی و دوست شدیم و یک کاپل هم تو گروه داریم و اینجوریه که اونا از موجودیت ما اذیتن و ما از اونا بیزاریم!

سلام منم محدثه ام ۲۲سالمه دانشجوی سال اول پرستاری پشت کنکوری بودم و خداروشکر میکنم که تمام شد او دوران. به خاطر پزشکی پشت کنکور موندم اما قسمت این بود که برم سمت پرستاری . درگیر امتحانت پایان ترمم،برنامه ام فشرده هست اما از لحاظ ذهنی خسته ام🫠😁 اینجا هم درس میخونم هم غر میزنم هم ناراحتی ها و شادی هام و دغدغه هامو به اشتراک میذارم. چنل من کوچیکه به امید بزرگتر شدن اینجا 🔥🫶🏻

خب منم هانام تازه ۲۱ سالم شده دانشجوی مشاور خانوادم اینجا موقع امتحانات درس میخونیم،چک لیست میزارم،از خودم و چیزای ک خوشم میاد عکس میزارم . ( یکاری هم یاد گرفتم میخوام ازش درامد کسب کنم در حال حاضر خودم و میزنم ب این ور اون ور ،موفق بشم میگم) دوس دارم زیاد تر بشیم زیاد حرف بزنیم🤭🌸

Repost from N/a
من یاسمنم،و دانشجوی انصرافی که دوباره میخواد کنکور بده. اگه دوست داشتید میتونیم باهم برای نهایی‌های امسال درس بخونیم و خب افکارمون رو درمورد موضوعات مختلف به اشتراک بگذاریم حقیقتش خیلی مردد بودم برای پابلیک کردن چنل چون تاحالا به جز دوستای صمیمیم کسی رو به دیلی‌م دعوت نکرده بودم.